۶۵۲.صحيح مسلم از مطرّف از پدرش :نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم ؛ مشغول تلاوت اين آيه بود : «شما را افتخار بر يكديگر به افزونى ، سرگرم كرد» . فرمود : «زاده آدم مى گويد : مال از آنِ من است ؛ اى آدميزاد! آيا از مالت چيزى از آنِ تو است جز آن چه مى خورى و فانى مى سازى ؛ يا آن چه مى پوشى و مى پوسانى ؛ يا آن چه صدقه مى دهى و جارى مى سازى؟»
۶۵۳.سنن النسائي از عبداللّه :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : «از شما كسى هست كه مالِ وارثش براى وى دوست داشتنى تر از مال خودش باشد؟» گفتند : «اى رسول خدا! از ما كسى نيست جز اين كه مال خودش براى وى دوست داشتنى تر از مال وارثش است» . رسول خدا صلى الله عليه و آلهفرمود : «بدانيد كه از شما كسى نيست جز آن كه مال وارثش براى وى دوست داشتنى تر از مال خودش است ؛ [زيرا] مال تو آن است كه پيش مى اندازى [= پيش از مرگت انفاق مى كنى ]و مال وارثت آن است كه پس اندازى [= پس از خود بر جاى بگذارى]» .
۶۵۴.الأدب المفرد از قيس بن عاصم سعدى :نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتم . فرمود : «اين ، مهترِ باديه نشينان است» . گفتم: «اى رسول خدا! چيست آن مالى كه مرا در آن دنباله روى نيست ؛ نه جوينده اى و نه مهمانى؟» رسول خدا فرمود : «مال خوب ، چهل بخش است و افزون بر آن شصت بخش ؛ و واى بر دارندگان مالِ صدها بخشى ، مگر آن كه بخش گرامى مالش را بخشش كند ، افزونى را انفاق نمايد ، حيوان فربهش را قربانى نمايد ، و [هم] خود خورَد و [افراد ]قناعت پيشه و دريوزره گر را [نيز ]بخورانَد» . گفتم: «اى رسول خدا! چه خوش است اين اخلاق . در سرزمينى كه من ساكنم ، از فراوانىِ چهارپايانم جاى سكونت نمانده است» . فرمود: «چگونه بخشش مى كنى؟» گفتم : «شتر جوان را و [نيز] شتر سال دار را مى بخشم» . فرمود: «ماده شتر يا ميش را چگونه به بهره كشى مى دهى؟» گفت[اَم]: «صد [به صد] به بهره كشى مى دهم» . فرمود: «چگونه حيوان را براى باردارسازى مى دهى؟» گفت [اَم] : «مردم با ريسمان هاشان روانه مى شوند و كسى از شترى كه مهارش را گرفته ، بازداشته نمى شود ، پس او حيوانى را كه پيشش آيد مى گيرد ، خود ، مى بَرَد» .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «مال تو برايت دوست داشتنى تر است يا مالِ اطرافيانت»؟ گفت [اَم]: «مال خودم» . فرمود : «جز اين نيست كه از مالت آن بخش از آن تو است كه مى خورى و فانى مى كنى ، يا مى بخشى و جارى مى سازى ؛ و باقيمانده اش از آنِ اطرافيان تو است» . پس گفتم: «بدين سان ، ناچار بايد پس از بازگشت ، تعداد آن ها را بكاهم» .