۵۹۴.امام على عليه السلام :براى دو درهمت چانه بزن [تا فريفته نشوى] ؛ زيرا فريفته شده نه ستوده است و نه پاداش مى يابد .
۵۹۵.امام باقر عليه السلام :با خريدار چانه بزن [تا فريفته نشوى] كه اين كار براى انسان نيكوتر است هر چند وى مبلغى گزاف دهد ـ ؛ زيرا آن كه در فروش و خريدش فريفته شده ، نه ستودنى است و نه پاداش دادنى .
۵۹۶.روضة الواعظين از اصبغ بن نباته :اميرالمؤمنين عليه السلام ، همراهِ قنبر ، به سراى پارچه فروشان آمد و با مردى براى خريد دو جامه مذاكره كرد . فرمود : «مرا دو جامه بفروش» . مرد گفت: «اى اميرالمؤمنين! آن چه مى خواهى نزد من است» . چون آن مرد حضرت را شناخت [معامله سر نگرفت و] حضرت رفت تا به پسركى رسيد و گفت: «مرا دو جامه بفروش» . پسرك با او چانه زد تا بر هفت درهم توافق كردند ؛ جامه اى به چهار درهم و جامه ديگر به سه درهم . سپس به خدمتكارش ، قنبر ، فرمود: «يكى از دو جامه را برگزين» . قنبر آن يك را برگزيد كه چهار درهم بود و امام ، خود ، آن جامه را پوشيد كه سه درهم بود و فرمود: «سپاس خداى را كه به من جامه اى عطا فرمود تا شرمگاه خود را با آن بپوشانم و در ميان آفريدگانش به زيبايى درآيم» .
سپس راهىِ مسجد شد و پشته اى سنگريزه فراهم آورد و بر آن آرميد . در اين حال ، پدر آن پسرك در رسيد و گفت: «پسر من ، شما را نشناخته بود . اين دو درهم ، سود آن دو جامه است ؛ باز ستان!» امام فرمود : «من كسى نيستم كه چنين كنم . من چانه زدم و او چانه زد و با خشنودى به توافق رسيديم» .
۵۹۷.تاريخ بغداد از ابوهشام قنّاد بصرى :من از بصره براى حسين بن علىّ بن ابى طالب عليه السلامكالا مى آوردم . بسا كه وى با من چانه مى زد و هنوز برنخاسته بودم كه همه آن [مقدار تخفيف گرفته] را به من مى بخشيد . گفتم: «اى پسر رسول خدا! از بصره برايت كالا مى آورم ؛ با من چانه مى زنى ؛ و هنوز برنخاسته ام كه همه آن را به من مى بخشى!» فرمود: «پدرم روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله برايم خواند كه فريفته شده نه ستودنى است و نه پاداش دادنى» .