543
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد چهارم

حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد چهارم
542

۴ . مقصود از «دوازده خليفه»

تأمّل در واژه هاى «خليفه» ، «امام» ، «وصى» ، «امير» و الفاظ مشابه آن ـ كه در گزارش هاى مختلف حديث جابر آمده ـ و نيز بررسى موقعيت خانوادگى كسانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را به عنوان جانشينان خود معرّفى مى كند و تعداد آنها و مهم تر از همه ، تأكيد ايشان بر اين كه برپا داشتن دين و عزّت اسلام و صلاح امّت تا قيامت در گرو خلافت آنهاست ، به روشنى نشان مى دهد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين پيام مهم ، در صدد ارائه مشخّصات افرادى بوده كه شايستگى علمى ، عملى ، سياسى و مديريتى لازم را براى رهبرى جامعه اسلامى پس از او دارند ؛ كسانى كه از هر جهت مى توانند خليفه خدا و خليفه پيامبر خدا باشند .
در آن هنگام ، اهمّيت اين عنوان (خليفه) و پيام آن ، به گونه اى بود كه به گفته ابن عبّاس ، ابو بكر در آغاز حكومتش ، خود را خليفه نمى خواند و در پاسخ كسى كه خطاب به او گفت : «أنتَ خَليفَةُ رسولِ اللّه ِ ؟ ؛ آيا تو خليفه رسول خدا هستى ؟» ، پاسخ داد : نه .
پرسيد : پس تو كيستى ؟
ابو بكر ، پاسخ داد :
أنَا الخالِفَةُ بَعدَهُ .
من ، جايگزين بعد از او هستم . ۱
دقّت و تأمّل در معناى واژه «خليفه» ، اين معنا را روشن مى كند . خليفه به معناى جانشين است . او كسى است كه وظيفه شخص پيشين را به عهده دارد و جاى خالى او را پُر مى كند . وظيفه اصلى و محورى پيامبر صلى الله عليه و آله ، هدايتگرى و راه نمونى مردمان به سوى رستگارى است . بنا بر اين ، تنها فردى شايستگى عنوان خلافت را خواهد داشت كه به بهترين وجه به هدايتِ مردمان بپردازد . به همين دليل است كه پيامبر صلى الله عليه و آله مبلّغان دين را خلفاى خود شمرده است . در روايتى آمده است :
اللّهُمَّ ارحَم خُلَفائى! قيلَ : يا رَسولَ اللّه ِ! ومَن خُلَفاؤكَ؟ قالَ : الَّذينَ يَأتونَ مِن بَعدى يَروونَ حَديثى و سُنَّتى . ۲
[پيامبر خدا فرمود :] «خدايا! جانشينان مرا رحمت فرما» . سؤال شد : اى پيامبر خدا! جانشينان تو چه كسانى هستند؟ فرمود : «كسانى كه بعد از من مى آيند و حديث و سنّت مرا روايت مى كنند» .
حكومت ، تنها وسيله و ابزارى بوده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آن استفاده كرده و هدف خويش را گسترش داده است . پيامبر صلى الله عليه و آله چه آن زمان كه حكومت داشته و چه آن زمان كه حكومتى در اختيار نداشته است (همانند دوران سخت مكّه) ، وظيفه خويش را به انجام رسانده است .
توجيهات و تأويلاتى كه به نقل از محقّقان حديثى اهل سنّت در پى مى آيد ، نشان دهنده اين مطلب است كه آنان ، بدون توجّه به علّت غايى بعثت پيامبران ، به معناى شايع «خليفه» توجّه كرده اند و در ميان حاكمان و قدرت مداران به دنبال خليفه گشته اند . بديهى است كه حاكمان ظالم و خونريزى همانند يزيد و عبد الملك را نمى توان خليفه بزرگ ترين پيامبران الهى و خاتم آنان دانست .
بارى ! ترديدى نيست كه هدف پيامبر صلى الله عليه و آله از اين سخن ، معرّفى بهترين كسانى است كه پس از او شايستگى كامل را براى رهبرى امت اسلامى دارند ؛ ليكن با عنايت به اين كه مقام نبوّت ، منزّه از سخن لغو يا معمّاگونه است ، مسئله مهم در فقه الحديث و فهم سخن پيامبر خدا ، تعيين مصداق خلفاى دوازده گانه اى است كه ايشان ، آنان را به عنوان خلفاى شايسته خود ، معرّفى نموده است .
از نگاه پيروان اهل بيت عليهم السلام پاسخ اين سؤال روشن است ؛ زيرا آنان بر اين باورند كه خلفاى دوازده گانه پيامبر صلى الله عليه و آله دوازده تن از اهل بيت ايشان هستند كه اوّلين آنها امام على عليه السلام و آخرين آنها امام مهدى عليه السلام است كه هم اكنون ، زنده است و روزى جهان را پُر از عدل و انصاف خواهد كرد .
محدّثان اهل ، سنّت با اين كه حديث جابر بن سَمُره را صحيح مى دانند ، پاسخ روشنى براى تبيين مصاديق خلفاى دوازده گانه ندارند تا آن جا كه ابن جوزى در كتاب كشف المشكل مى گويد :
اگر چه درباره اين حديث ، جستجوى بسيارى كردم و در مورد آن سؤال نمودم ؛ ليكن كسى را نيافتم كه مقصود [واقعى] آن را بداند . ۳
مهلّب ۴ نيز چنين تصريح مى نمايد :
كسى را نيافتم كه به معناى حقيقى اين حديث ، رسيده باشد! ۵
همچنين ابن حجر ، اجمالاً عدم فهم حديث ياد شده را تأييد مى كند . ۶
البته عدّه اى (از جمله افراد ياد شده) خواسته اند كه ولو به صورت احتمال ، مقصود از خلفاى دوازده گانه را بيان كنند ؛ ليكن با تأمّل در آنچه گفته اند ، مشخّص مى گردد كه مدّعاى آنان ، نه از حيث عدد و نه از حيث ويژگى ها با آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است ، قابل انطباق نيست كه در اين جا به شمارى از آرا ، اشاره مى كنيم و علاقه مندان به تفصيل ، مى توانند به منابعى كه آراى مختلف را نقل كرده اند ، ۷ مراجعه نمايند .

1. . النهاية فى غريب الحديث : ج ۲ ص ۶۹ .

2. . كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۴۲۰ ح ۵۹۱۹ .

3. . كشف المشكل : ج ۱ ص ۴۴۹ ، فتح البارى : ج ۳ ص ۲۱۲.

4. مهلّب بن احمد بن ابى صفره اسيد بن عبد اللّه اسدى اندلسى مربى ، مصنّف شرح صحيح البخارى ، يكى از فصيحان عرب و به ذكاوت ، معروف است (سير أعلام النبلاء : ج ۱۷ ص ۵۷۹ ش ۳۸۴) .

5. . ر.ك : فتح البارى : ج ۱۳ ص ۲۱۱.

6. . ر.ك : فتح البارى : ج ۱۳ ص ۲۱۲.

7. . از جمله ، ر.ك : فتح البارى : ج ۱۳ ص ۲۱۱ ـ ۲۱۵ ، المسائل الخلافيّة : ص ۱۵ ـ ۳۸ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد چهارم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6518
صفحه از 568
پرینت  ارسال به