471
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد چهارم

امامى كه شناختش لازم است ، كيست؟

اندكى تأمّل در مضمون حديث ـ بويژه با توجّه به شرحى كه گذشت ـ ، ما را از پاسخگويى به اين سؤال كه : «امامت كدام امام ، ضامن تداوم اسلام واقعى است و حذف كدام امامت از جامعه اسلامى به معناى بازگشت به جاهليت است؟»، بى نياز مى كند . آيا مى شود گمان بُرد كه مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله اين است كه شناخت و پيروى هر كس كه زمام امور جامعه را به دست گيرد، بر همه مسلمانان واجب و ضرور است و اگر كسى چنين رهبرى را نشناسد ، به مرگ جاهلى مُرده است ، بدون توجّه به اين كه ممكن است چنين رهبرى ، ستمگر و به گفته قرآن كريم از «ائمّه نار» ۱ باشد؟!
بديهى است كه همه زمامداران فاسد تاريخ اسلام ، براى اثبات حقّانيت خود و ثابت كردن وجوب اطاعت مردم از خود و استوارسازى پايه هاى حكومتشان ، به اين حديث مسلّم استناد مى جويند . از اين رو، مى بينيم حتّى معاويه پسر ابو سفيان نيز در شمار راويان اين حديث آمده است. همچنين، طبيعى است كه آخوندهاى دربارى با همان انگيزه، سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را تفسير و با امامت ائمّه جور، تطبيق نمايند ؛ ليكن روشن است كه اين، بازى با الفاظ است ، نه بدفهمى و كژانديشى در مفهوم حديث .
هرگز نمى توان باور كرد كه عبد اللّه بن عمر ، آن گونه كه در شرح نهج البلاغةى ابن ابى الحديد آمده است ، به دليل كج فهمى و ضعف بينش ، با امام على عليه السلام بيعت نكند ؛ ولى با تمسّك به حديث «مَن ماتَ بغير إمامٍ» كه خود نقل كننده آن است ، شبانه به ملاقات حجّاج بن يوسف برود تا با خليفه دوران، عبد الملك مروان، بيعت نمايد ؛ چرا كه نمى خواهد شبى را بدون داشتن امام به صبح آورد!
آرى . كسى كه امير مؤمنان على عليه السلام را امام نداند و با او بيعت نكند ، بايد هم عبد الملك مروان را امامى بداند كه ترك بيعتش موجب كفر و رجعت به جاهليت است و بايد با آن خفّت و خوارى با پاى عامل سفّاك او (حجّاج بن يوسف) ، شبانه بيعت كند! عبد اللّه بن عمر به جايى رسيد كه يزيد پسر معاويه را ـ با آن همه ستمى كه به اسلام و خاندان پيامبر خدا روا داشت ـ ، مصداق «امامِ» مورد اشاره در حديث : «من مات بغير إمام» مى داند و مخالفت با او را موجب كفر و ارتداد مى شمُرَد .
آورده اند كه پس از واقعه جانسوز كربلا، مردم مدينه در سال ۶۳ هجرى قيام كردند و اين قيام به واقعه «حَرّه» انجاميد . عبد اللّه بن عمر ، نزد عبد اللّه بن مطيع ـ كه رهبرى قريش را در اين قيام بر عهده داشت ـ رفت . ابن مطيع، دستور داد كه براى عبد اللّه ، پُشتى بياورند و او را به نشستن دعوت كرد . ابن عمر گفت : نيامدم كه بنشينم . آمدم تا حديثى را كه از پيامبر خدا شنيده ام ، براى تو باز گويم . شنيدم كه پيامبر خدا فرمود : «كسى كه دست از اطاعت امامى بكشد، روز قيامت، در حالى خدا را ملاقات مى كند كه حجّت و برهانى ندارد و كسى كه بميرد و با امامى بيعت نكرده باشد ، به مرگ جاهلى مُرده است» . ۲
بنگريد كه چه استادانه، سخن پيامبر خدا را در جهت مخالفت مقصود ايشان به كار مى برند! اين، همان پديده خطرناكى است كه پيامبر خدا براى پيشگيرى از آن ، در اين حديث و ده ها حديث ديگر، بدان هشدار داده و مردم را به اطاعت از امامان حق، دعوت كرده است . هشدار پيامبر خدا به دست سياست بازان مسلمان نما و عوامل آنان، تحريف مى گردد و بدين ترتيب است كه از حديث بر ضدّ حديث ، و از اسلام بر ضدّ اسلام، سوء استفاده مى شود و سرانجام با ناديده گرفتن جايگاه امامت در جامعه اسلامى و به فراموشى سپردن توصيه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله عصر علم و اسلام در امّت اسلامى سپرى مى گردد و رجعت به كفر و جاهليت، تحقّق مى يابد .
بنا بر اين ، بدون ترديد، مقصود از احاديثى كه مرگ بدون امام را مرگ جاهلى مى دانند ، بيم دادن از عدم تمسّك به ولايت اهل بيت عليهم السلام است كه ضرورت تمسّك به آنان، در حديث ثَقَلين و حديث غدير و صدها حديث ديگر ، براى مردم، بيان شده است .

1. ر .ك : قصص : آيه ۴۱ .

2. . صحيح مسلم : ج ۳ ص ۱۴۷۸ ح ۱۸۵۱.


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد چهارم
470
  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد چهارم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6665
صفحه از 568
پرینت  ارسال به