469
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد چهارم

جاهليّت ، چيست؟

در فرهنگ اسلامى، عصر رسالت پيامبر خدا، عصر علم ، و دوران پيش از بعثت ايشان ، دوران جاهليت است، بدين معنا كه پيش از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله به دليل تحريفى كه در اديان آسمانى پديد آمده بود، مردم، راهى براى شناخت حقايق هستى نداشتند و آنچه به نام دين بر جوامع مختلف بشر حكومت مى كرد ، چيزى جز خرافات و موهومات نبود . در واقع ، اديان تحريف شده و عقايد موهوم، ابزارهايى براى سلطه زر و زور بر انسان شده بودند و اين، واقعيتى است كه تاريخ قبل از اسلام نيز آن را تأييد مى كند.
بعثت مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز عصر علم بود . اساسى ترين مسئوليت ايشان، مبارزه با خرافات و تحريفات و روشن كردن حقايق براى مردم بود . او خود را براى مردم ، همچون پدرى مى دانست كه آنان را مى پرورانَد و آموزش مى دهد . ايشان مى فرمود :
إنَّما أنَا لَكُم مِثلُ الوالِدِ أعلِّمُكُم. ۱
در واقع ، من براى شما همچون پدرى هستم كه به شما مى آموزم .
پيامبر خدا، نبوّت خود را پديده اى منطبق با موازين عقلى و علمى معرّفى مى كرد كه اگر دانشمندان ، در صدد شناخت آن برآيند، مى توانند به سادگى راستگويى اش را درباره ارتباط او با مبدأ هستى درك كنند .
«وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ الَّذِى أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ . ۲
كسانى كه به ايشان علم داده شد . آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده حق مى دانند» .
پيامبر صلى الله عليه و آله نيز مردم را از پيروى هر چه كه علم ، آن را تأييد نمى كند ، به شدّت بر حذر مى داشت و اين آيه را براى آنان تلاوت مى فرمود :
«وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ . ۳
... و چيزى را كه بدان علم ندارى، دنبال مكن» .
با عنايت به اين مقدّمه، آشكار مى شود كه آنچه در حديث ضرورت شناخت امام هر عصر مورد نظر است ، فراتر از يك مسئله فردى است و تنها اين نيست كه اگر يك مسلمان ، امام خود را نشناخت ، مسلمان واقعى نيست و در نتيجه، اسلام او با كفر برابر است ؛ بلكه مسئله مهم ترى كه اين حديث بدان هشدار مى دهد ، اين است كه : عصر علم ـ كه با بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز شد ـ تنها در اين صورت مى تواند تداوم پيدا كند و در يك سخن ، امامت ، پشتوانه و ضامن تداوم عصر علم يا عصر اسلام راستين است و بدون اين پشتوانه جامعه اسلامى به جاهليت پيش از اسلام، بازگشت خواهد كرد .
در واقع ، اين حديث از آينده نگرى اين آيه شريف الهام گرفته كه مى فرمايد :
«وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِيْن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَـبِكُمْ . ۴
و محمّد ، جز فرستاده اى كه پيش از او [نيز] فرستادگانى [آمده و] گذشتند ، نيست . آيا اگر او بميرد يا كشته شود ، به گذشته خود (جاهليت) بر مى گرديد؟» .
پيامبر صلى الله عليه و آله در حديثى كه بر ضرورت شناخت امام تأكيد دارد ، بيان مى فرمايد كه چگونه ممكن است جامعه اسلامى عقب نشينى كند و به دوران جاهليتِ پيش از اسلام باز گردد . فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله گوياى اين حقيقت است كه با حذف مسئله امامت و رهبرى ، اين پديده خطرناك ، قابل پيش بينى است .

1. . مسند ابن حنبل : ج ۳ ص ۵۳ ح ۷۴۱۳ ، سنن النسائى : ج ۱ ص ۳۸، سنن ابن ماجة : ج ۱ ص ۱۱۴ ح ۳۱۳ به نقل از ابو هُرَيره .

2. . سبأ : آيه ۶ .

3. . اسراء : آيه ۳۶ .

4. . آل عمران: آيه ۱۴۴ .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد چهارم
468

سخنى درباره احاديث هشدار نسبت به مرگى كه با شناخت امام ، همراه نباشد

احاديثى كه از نشناختن امام و قبول نكردن او بر حذر مى دارند و مرگ بدون امام را مرگِ جاهلى مى دانند ، مورد اتّفاق همه مسلمانان است و در كتاب هاى شيعه و اهل سنّت درج شده است . براى مثال، كلينى در الكافى از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل مى كند :
مَن ماتَ ولا يَعرِفُ إمامَهُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. ۱
هر كس بميرد و امامتش را نشناسد ، به مرگ جاهلى مرده است .
و در مسند ابن حنبل از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود :
مَن ماتَ بِغَيرِ إمامٍ ماتَ مِيتَةً جاهِلِيَّةً. ۲
هر كس بدون داشتن امام بميرد ، به مرگ جاهلى مرده است .
بنا بر اين، سخن ابن تيميه و آلبانى كه مى گويند احاديث ياد شده در كتاب هاى اهل سنّت وجود ندارند، ۳ نادرست و ناشى از ناديده گرفتن كتاب هايى مثل مسند ابن حنبل و برخى ديگر از كتاب هاى مهمّ اهل سنّت است . البته حديث ياد شده ، با تعابير مختلفى نقل شده است و ابن تيميه، در ادامه سخنش مجبور مى شود يكى از اين تعابير را كه در آن لفظ «امام» وجود ندارد، قبول كند كه در آن آمده است:
مَن مات و لَيسَ فى عُنُقِهِ بَيعَةٌ ماتَ ميتةً جاهِليَّة. ۴
كسى كه بميرد و در گردن او بيعت [امامى] نباشد ، به مرگ جاهلى مُرده است .
در واقع، اين گونه افراد ، تلاش مى كنند تا احاديث ياد شده را به جاى حمل بر امامان اهل بيت عليهم السلام و برگزيدگان خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله ، بر جاهلان و حاكمان جور، حمل كنند . ابن ابى الحديد نقل مى كند كه عبد اللّه بن عمر از بيعت با على عليه السلام خوددارى كرد ؛ امّا شبانه درِ خانه حَجّاج را كوبيد تا با عبد الملك ، بيعت كند تا آن شب را بدون امام، صبح نكند . او گمان مى كرد كه بايد چنين كند ؛ زيرا از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود : «هر كه بميرد و امامى نداشته باشد، مرگى چونان مرگ جاهلى داشته است» . حجّاج نيز او را آن قدر تحقير كرد و پست شمرد كه پايش را از بستر خواب ، بيرون آورد و گفت: با پاى من بيعت كن ! ۵
پس نكته اصلى در مورد اين حديث ، معناى حديث است، نه اصل صدور آن از پيامبر صلى الله عليه و آله ۶ و يقينا براى فهم اين حديث شريف، بايد مقصود از «جاهليتْ» روشن شود .

1. . الكافى : ج ۲ ص ۲۰ ح۶ .

2. مسند ابن حنبل : ج۶ ص۲۲ ح۱۶۸۷۶ .

3. . سلسلة الأحاديث الضعيفة و الموضوعة : ج ۱ ص ۵۲۵ .

4. . صحيح مسلم: ج۳ ص۱۴۷۸ ح۵۸ .

5. شرح نهج البلاغة : ج۱۳ ص۲۴۲ .

6. . علّامه امينى مى گويد : اين ، حقيقت مسلّمى است كه كتاب هاى صحاح و مَسانيد [اهل سنّت] ، آن را مسلّم دانسته اند و گريزى از پذيرش مفاد آن نيست و اسلامِ هيچ مسلمانى ، جز با تسليم بودن در برابر آن ، كامل نيست و حتّى دو نفر هم درباره آن ، اختلافِ نظر ندارند و يك نفر هم درباره آن ، به خود ، اجازه ترديد نداده است . اين تعبير ، حكايت از بد عاقبتىِ كسى دارد كه بدون امام بميرد و چنين كسى ، از هر گونه نجات و رستگارى محروم است . مرگ جاهلى ، بدترين مرگ است ؛ مرگِ در حال كفر و الحاد (الغدير : ج ۱۰ ص ۳۶۰) .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد چهارم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6415
صفحه از 568
پرینت  ارسال به