189
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد ششم

فصل سوم : اميد بستن به غير خدا

۴۱۹۸.الأمالى ، طوسىـ به نقل از محمّد بن عَجلان ـ: به تنگ دستى شديدى گرفتار شدم و دوست غمخوارى هم نداشتم . قرض سنگينى بالا آوردم و طلبكارى داشتم كه مرتّب، پولش را از من مى طلبيد. ناچار ، ره سپار سراى حسن بن زيد شدم كه در آن وقت، امير مدينه بود و ميان ما آشنايى اى بود .
محمّد بن عبد اللّه بن على بن الحسين (نوه امام زين العابدين عليه السلام ) كه با هم آشنايى ديرينه اى داشتيم ، از حال و روز من، آگاه شد . در راه ، مرا ديد و دستم را گرفت و گفت: شنيده ام كه در مضيقه هستى . براى رفع گرفتارى ات ، به چه كسى اميد بسته اى؟
گفتم: به حسن بن زيد.
گفت: در اين صورت، حاجتت برآورده نمى شود و به خواسته ات نمى رسى. نزد كسى برو كه قادر به اين كار باشد و از هر بخشنده اى بخشنده تر است. براى رفع گرفتارى ات ، به او اميد ببند؛ چرا كه من از پسر عمويم جعفر بن محمّد عليهماالسلام شنيدم كه از پدرش ، از جدّش ، از پدرش حسين بن على عليهماالسلام، از پدرش على بن ابى طالب عليه السلام ، از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرد كه فرمود: «خداوند ، در يكى از وحى هايش به يكى از پيامبرانش فرمود: به عزّت و جلالم سوگند ، آرزوى هر آن كس را كه به غير من آرزو بندد ، به يأس مبدّل مى سازم و جامه خوارى در ميان مردم بر او مى پوشانم و از گشايش و فضل خويش ، دورش مى گردانم. آيا بنده ام در سختى ها به غير من آرزو مى بندد يا به كسى جز من، اميدوار مى شود ، در حالى كه بى نياز بخشنده ، منم و كليد درهاى بسته ، در دست من است و درِ خانه ام به روى هر كس كه مرا بخواند ، باز است؟! آيا نمى داند هر مصيبتى او را از پا در آورد ، جز من ، كسى نمى تواند آن مصيبت را از او برطرف سازد؟ پس چه شده است كه مى بينم آرزويش را از من ، روى گردان ساخته، در حالى كه من به واسطه بخشش و كَرَم خويش ، آنچه از من درخواست هم نكرده است ، به او عطا كرده ام؟! حال از من روى گردانده و در مصيبتى كه به او رسيده ، از من درخواست نمى كند و دستِ خواهش به سوى غير من دراز كرده است، در حالى كه منم خدايى كه پيش از درخواست ، عطا مى كنم . پس آيا اگر از من درخواست شود ، اجابت نمى كنم؟ هرگز! مگر بخشش و كَرَم ، متعلّق به من نيست؟! مگر دنيا و آخرت ، در دست من نيست؟! اگر اهل هفت آسمان و زمين، همگى از من بخواهند و من ، درخواست يكايك آنها را برآورم، اين به قدرِ بال پشه اى از مُلك من نمى كاهد . چگونه مُلكى كه من صاحب آنم، كاستى يابد ؟ پس، نگون بخت ، كسى است كه مرا نافرمانى كند و مرا در نظر نگيرد » .
گفتم: اى فرزند پيامبر خدا! اين حديث را برايم تكرار كن .
محمّد بن عبد اللّه سه بار آن را بازگو كرد .
گفتم: نه، به خدا! از اين پس، از احدى حاجتى نمى خواهم .
چندى نگذشت كه روزى و فضلى از نزد خداوند ، به من رسيد .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد ششم
188

الفصل الثّالث : الأمل بغير اللّه

۴۱۹۸.الأمالي للطوسي عن محمّد بن عَجلانَ :أصابَتني فاقَةٌ شَديدَةٌ ولا صَديقَ لِمَضيقٍ ، ولَزِمَني دَينٌ ثَقيلٌ وغَريمٌ يَلَجُّ بِاقتِضائِهِ ، فَتَوَجَّهتُ نَحوَ دارِ الحَسَنِ بنِ زَيدٍ ـ وهُوَ يَومَئِذٍ أميرُ المَدينَةِ ـ لِمَعرِفَةٍ كانَت بَيني وبَينَهُ.
و شَعَرَ بِذلِكَ مِن حالي مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ بنِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ ، وكانَ بَيني وبَينَهُ قَديمُ مَعرِفَةٍ ، فَلَقِيَني فِي الطَّريقِ فَأَخَذَ بِيَدي وقالَ لي : قَد بَلَغَني ما أنتَ بِسَبيلِهِ ، فَمَن تُؤَمِّلُ لِكَشفِ ما نَزَلَ بِكَ؟ قُلتُ : الحَسَنَ بنَ زَيدٍ ، فقال : إذا لا تُقضى حاجَتُكَ ولا تُسعَفُ بِطَلِبَتِكَ ، فَعَلَيكَ بِمَن يَقدِرُ عَلى ذلِكَ وهُوَ أجوَدُ الأَجوَدينَ ، فَالتَمِس ما تُؤَمِّلُهُ مِن قِبَلِهِ ؛ فَإِنّي سَمِعتُ ابنَ عَمّي جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ يُحَدِّثُ عَن أبيهِ عنَ جَدِّهِ عَن أبيهِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عَن أبيهِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهم السلام عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قالَ :
أوحَى اللّهُ إلى بَعضِ أنبِيائِهِ في بَعضِ وَحيِهِ إلَيهِ: وعِزَّتي وجَلالي لَاُقَطِّعَنَّ أمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ غَيري بِالإِياسِ ، ولاَكسُوَنَّهُ ثَوبَ المَذَلَّةِ فِي النّاسِ ، ولَاُبعِدَنَّهُ مِن فَرَجي وفَضلي ، أيُؤَمِّلُ عَبدي فِي الشَّدائِدِ غَيري أو يَرجو سِوايَ وأنَا الغَنِيُّ الجَوادُ ، بِيَدي مَفاتيحُ الأَبوابِ وهِيَ مُغلَقَةٌ ، وبابي مَفتوحٌ لِمَن دَعاني؟ ألَم يَعلَم أنَّهُ ما أوهَنَتهُ نائِبَةٌ لَم يَملِك كَشفَها عَنهُ غَيري ، فَما لي أراهُ بِأَمَلِهِ مُعرِضا عَنّي قَد أعطَيتُهُ بِجودي وكَرَمي ما لَم يَسأَلني؟! فَأَعرَضَ عَنّي ولَم يَسأَلني وسَأَلَ في نائِبَتِهِ غَيري ، وأنَا اللّهُ أبتَدِئُ بِالعَطِيَّةِ قَبلَ المَسأَلَةِ ، أفَاُسأَلُ فَلا اُجيبُ؟ كَلّا ، أوَ لَيسَ الجُودُ وَالكَرَمُ لي؟ أوَ لَيسَ الدُّنيا وَالآخِرَةُ بِيَدي؟ فَلَو أنَّ أهلَ سَبعِ سَماواتٍ وأرَضينَ سَأَلوني جَميعا فَأَعطَيتُ كُلَّ واحِدٍ مِنهُم مَسأَلَتَهُ ، ما نَقَصَ ذلِكَ مِن مُلكي مِثلَ جَناحِ بَعوضَةٍ ، وكَيفَ يَنقُصُ مُلكٌ أنا قَيِّمُهُ؟ فيا بُؤسا ۱ لِمَن عَصاني ولَم يُراقِبني.
فَقُلتُ : يَابنَ رَسولِ اللّهِ أعِد عَلَيَّ هذَا الحَديثَ ، فَأَعادَهُ ثَلاثا ، فَقُلتُ :
لا وَاللّهِ لا سَأَلتُ أحَدا بَعدَ هذا حاجَةً . فَما لَبِثتُ أن جاءَني ۲ بِرِزقٍ وفَضلٍ مِن عِندِهِ . ۳

1.في المصدر : «فيما بوس» ، والتصويب من بحار الأنوار .

2.في عدّة الداعي : «أن جاءني اللّه برزقٍ .. .» .

3.الأمالي للطوسي : ص ۵۸۴ ح ۱۲۰۸ ، بحارالأنوار : ج ۷۴ ص ۱۵۴ ح ۶۷ وراجع : الفردوس : ج ۵ ص ۲۴۹ ح ۸۰۹۷ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد ششم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7801
صفحه از 608
پرینت  ارسال به