109
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد هفتم

۵۰۴۰.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :حكايت من و آنچه خداوندْ مرا به آن مبعوث كرده، حكايت مردى است كه نزد مردمى مى رود و مى گويد: «اى مردم! من با چشم خود، لشكر [دشمن] را ديدم و همانا من هشدار دهنده آشكار و بى پرده ام. خود را برهانيد! خود را برهانيد!». پس، گروهى از آن مردم اطاعتش مى كنند و شب هنگام ره سپار مى شوند و به آرامى پيش مى روند و نجات مى يابند و گروهى از ايشان، سخن او را دروغ مى شمارند و شب را در جاى خود مى گذرانند و آن لشكر، سپيده دم بر آنها مى تازد و همه را قلع و قمع مى كند.
اين است حكايت كسى كه از من اطاعت كند و از آنچه آورده ام، پيروى نمايد و حكايت كسى كه از من نافرمانى كند و آنچه را از حق آورده ام، دروغ شمارد.

۵۰۴۱.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :حكايت من و شما و پيامبران، حكايت گروهى است كه بيابانى خشك و سوزان را مى پيمايند و نمى دانند مسافتى را كه پيموده اند، بيشتر است يا آنچه مانده است . خسته و كوفته مى شوند و توشه شان به پايان مى رسد و در وسط بيابان مى افتند و يقين مى كنند كه از بين مى روند.
در همين حال، ناگاه، مردى حلّه بر تن، در حالى كه از سرش آب مى چكد، نمايان مى شود. آن عدّه مى گويند: اين مرد، تازه از آبادى مى آيد. پس، چون به آنها مى رسد، مى گويد: هان! شما را چه شده است؟
آن عدّه مى گويند: مى بينى كه از نفس افتاده ايم و توشه مان تمام شده و در وسط اين بيابان از پا در آمده ايم و نمى دانيم بيشتر راه را پيموده ايم، يا كمترش را!
آن مرد مى گويد: اگر شما را به آبى گوارا و باغ هاى سرسبزم برسانم، به من چه مى دهيد؟
آنها مى گويند: هر چه تو بگويى، فرمان خواهيم برد... .
آن مرد، آنها را به باغ هايى سرسبز و آبى گوارا مى رساند و پس از درنگى كوتاه، به آنها مى گويد: برخيزيد تا شما را به باغ سرسبزتر از اين باغ و آبى گواراتر از اين آب ببرم. امّا بيشتر آن عدّه مى گويند: چيزى نمانده بود كه به همين مقدار هم دست نيابيم. و گروهى از ايشان مى گويند: مگر با اين مرد، عهد و پيمان نبستيد كه نافرمانى اش نكنيد؟ او در آغاز، به شما راست گفت و اين حرفش هم مانند حرف اوّلش راست است. پس با او به راه مى افتند و او آنها را به باغ هايى سرسبز و آبى گوارا مى رساند؛ امّا ديگران [همان جا مى مانند و] شب هنگام، گرفتار شبيخون دشمن مى شوند و صبحگاه از آنان چيزى جز كُشته و اسير باقى نمى ماند.


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد هفتم
108

۵۰۴۰.عنه صلى الله عليه و آله :مَثَلي ومَثَلُ ما بَعَثَني اللّهُ بهِ كمَثَلِ رجُلٍ أتى قَوما فقالَ : ياقَومُ، إنّي رأيتُ الجَيشَ بعَيني ، وإنّي أنا النَّذيرُ العُريانُ، فالنَّجاءَ النَّجاءَ! فأطاعَتهُ طائفَةٌ مِن قَومٍ، فأدلَجوا وانطَلَقوا على مَهلِهِم فنَجَوا ، وكَذّبَتهُ طائفَةٌ مِنهُم فأصبَحوا مكانَهُم، فصَبَّحَهُمُ الجَيشُ فأهلَكَهُم واجتاحَهُم ، فذلكَ مَثَلُ مَن أطاعَني واتَّبَعَ ماجِئتُ بهِ ، ومَثَلُ مَن عَصاني وكَذّبَ بما جِئتُ بهِ مِن الحقِّ . ۱

۵۰۴۱.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنّما مَثَلي ومَثَلُكُم ومَثَلُ الأنبياءِ كمَثَلِ قَومٍ سَلَكوا مَفازَةً غَبَراءَ ، لا يَدرونَ : ما قَطَعوا مِنها أكثَرُ أم ما بَقِيَ ، فحَسَرَ ظُهورُهُم ونَفِدَ زادُهُم وسَقَطوا بَينَ ظَهْرانَيِ المَفازَةِ فأيقَنوا بالهَلَكَةِ ، فبَينَما هُم كذلكَ إذ خَرَجَ علَيهِم رجُلٌ في حُلّةٍ يَقطُرُ رأسُهُ، فقالوا : إنّ هذا لَحَديثُ عَهدٍ بالرِّيفِ، فانتَهى إلَيهِم فقالَ : مالَكُم يا هؤلاءِ ؟ قالوا : ما تَرى ؟! حَسَرَ ظَهرُنا ونَفِدَ زادُنا وسَقَطنا بَينَ ظَهرانَيِ المَفازَةِ ، ولانَدري ما قَطَعنا مِنهُ أكثَرُ أم ما بَقِيَ علَينا ؟ قالَ : ماتَجعَلونَ لِي إنْ أورَدتُكُم ماءً رِوَىً ورياضا خُضرا؟ قالوا: نَجعَلُ لَك حُكمَكَ ...
فأورَدَهُم رياضا خُضرا وماءً رِوَىً، فمَكَثَ يَسيرا فقالَ : هَلِمُّوا إلى رياضٍ أعشَبَ مِن رياضِكُم ، وماءٍ أروى مِن مائكُم ، فقالَ جُلُّ القَومِ : ما قَدَرنا على هذا حتّى كِدْنا ألّا نَقدِرَ علَيهِ ! وقالَت طائفَةٌ مِنهُم : ألَستُم قَد جَعَلتُم لهذا الرّجُلِ عُهودَكُم ومَواثيقَكُم أن لا تَعصُوهُ وقَد صَدَقَكُم في أوَّلِ حَديثِهِ ، وآخِرُ حَديثِهِ مِثلُ أوَّلِهِ ؟! فَراحَ وراحُوا مَعهُ، فأورَدَهُم رياضا خُضرا وماءً رِوىً ، وأتى الآخَرينَ العَدُوُّ مِن تَحتِ لَيلَتِهِم، فأصبَحوا ما بينَ قَتيلٍ وأسيرٍ . ۲

1.كنز العمّال : ج ۱ ص ۱۸۰ ح ۹۱۴ عن أبي موسى .

2.كنز العمّال : ج ۱ ص ۲۰۱ ح ۱۰۱۵ عن الحسن .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد هفتم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5785
صفحه از 524
پرینت  ارسال به