269
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دهم

۸۰۹۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش ايشان به على عليه السلام ـ: اى على! چهار كس اند كه دعايشان رد نمى شود : پيشواى دادگر ؛ پدر براى فرزندش ؛ شخصى كه پشت سرِ برادرش براى او دعا مى كند ؛ و ستم ديده اى كه خداوند عز و جل [به او ]مى فرمايد : «به عزّت و جلالم سوگند كه انتقام تو را خواهم گرفت ، اگرچه پس از مدّتى».

۸۰۹۳.شعب الإيمانـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا فرمود : «پنج دعاست كه پذيرفته مى شود : دعاى ستم ديده تا آن كه انتقام بگيرد ؛ دعاى حج گزار تا آن گاه كه برگردد ؛ دعاى مجاهد تا زمانى كه مراجعت كند ؛ دعاى بيمار تا آن گاه كه بهبود يابد ؛ و دعاى برادر [ـِ ايمانى] براى برادرش در پشت سر او» .
سپس فرمود : «از اين دعاها ، دعاى برادر براى برادرش در پشت سر او ، از بقيّه زودتر مستجاب مى شود».

۸۰۹۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :سه نفر با هم مى رفتند كه باران ، آنها را فرا گرفت و به غارى در يك كوه پناه بردند . تخته سنگى از كوه بر دهانه غار افتاد و آنها را محبوس ساخت . به يكديگر گفتند : بنگريم كه چه كارهاى شايسته اى براى خدا كرده ايم به حقّ آنها خدا را بخوانيم ، شايد دهانه غار باز شود .
يكى از آنها گفت : بار خدايا! مرا پدر و مادرى پير و سال خورده بود و خود نيز كودكانى خردسال داشتم . گوسفندانشان را به چرا مى بردم و شامگاه كه بر مى گشتم و شير مى دوشيدم ، اوّل براى پدر و مادرم مى بردم و بعد به فرزندانم مى دادم . روزى به چراگاه دور دستى رفتم و وقتى برگشتم ، شب شده بود. ديدم آن دو ، خفته اند . همچون گذشته شير دوشيدم و پاتيل شير را بُردم و بالاى سر پدر و مادرم ايستادم . نه دلم مى آمد آنها را بيدار كنم و نه دوست داشتم پيش از آن كه آنها شير بنوشند ، به كودكان بنوشانم . بچه ها جلوى پاى من گريه و زارى مى كردند ؛ امّا من همچنان ايستاده بودم و آنها همچنان خفته بودند تا آن كه سپيده سر زد . حال ـ اى خداوند! ـ اگر مى دانى كه من به راستى ، اين كار را براى رضاى تو كردم ، اندكى سنگ را كنار بزن تا از شكاف آن ، آسمان را ببينيم .
پس، خداوند برايشان شكافى ايجاد كرد ، به طورى كه آسمان را از آن ببينند .
دومى گفت : بار خدايا! دختر عمويى داشتم كه همانند شيدايى مردان به زنان، بسيار دوستش مى داشتم . از او تقاضاى كامجويى كردم ؛ امّا نپذيرفت ، مگر آن كه صد دينار به او بدهم . من ، كار كردم و صد دينار فراهم آوردم و برايش بردم . همين كه به حال كامجويى نشستم تا كام برگيرم، گفت : اى بنده خدا! از خدا پروا كن و اين مُهر را جز به روا باز مكن، و من برخاستم . حال ـ خداوندا! ـ اگر مى دانى كه به راستى ، اين كار را براى رضاى تو كردم ، سنگ را اندكى ديگر كنار بزن . خداوند ، شكافى ديگر گشود .
سومى گفت : بار خدايا! من كارگرى را با يك پيمانه شانزده رَطلى برنج، اجير كردم . چون كارش را تمام كرد، گفت : مزدم را بده . من مزدش را دادم ؛ امّا نپذيرفت و با ناراحتى رفت . من حقّ او را كِشت و كار كردم ، تا جايى كه از درآمد آن ، گلّه اى گاو به همراه گاوچرانش خريدم . پس از مدّتى ، آن كارگر نزد من آمد و گفت : از خدا بترس و به من، ظلم مكن و حقّم را بده .
گفتم : برو آن گاوها و چوپانشان را بردار .
گفت : از خدا بترس و مرا مسخره مكن .
گفتم : مسخره ات نمى كنم . آن گاوها و چوپانشان مال توست .
او آنها را برداشت و برد . حال ـ اى خداوند! ـ اگر مى دانى كه من به راستى ، اين كار را به خاطر تو كرده ام ، باقى مانده دهانه غار را بگشاى .
پس، خداوند ، آن سه را نجات داد» .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دهم
268

۸۰۹۲.عنه صلى الله عليه و آلهـ في وَصِيَّتِهِ لِعَلِيٍّ عليه السلام ـ: يا عَلِيُّ ، أربَعَةٌ لا تُرَدُّ لَهُم دَعوَةٌ : إمامٌ عادِلٌ ، ووالِدٌ لِوَلَدِهِ ، وَالرَّجُلُ يَدعو لِأَخيهِ بِظَهرِ الغَيبِ ، وَالمَظلومُ ؛ يَقولُ اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ : وعِزَّتي وجَلالي ، لَأَنتَصِرَنَّ لَكَ ولَو بَعدَ حينٍ . ۱

۸۰۹۳.شعب الإيمان عن ابن عبّاس عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله :خَمسُ دَعَواتٍ يُستَجابُ لَهُنَّ : دَعوَةُ المَظلومِ حَتّى يَستَنصِرَ ، ودَعوَةُ الحاجِّ حَتّى يَصدُرَ ۲ ، ودَعوَةُ المُجاهِدِ حَتّى يَقفِلَ ۳ ، ودَعوَةُ المَريضِ حَتّى يَبرَأَ ، ودَعوَةُ الأَخِ لِأَخيهِ بِظَهرِ الغَيبِ . ثُمَّ قالَ : وأسرَعُ هذِهِ الدَّعَواتِ إجابَةً ، دَعوَةُ الأَخِ لِأَخيهِ بِظَهرِ الغَيبِ . ۴

۸۰۹۴.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :بَينَما ثَلاثَةُ نَفَرٍ يَتَماشَونَ أخَذَهُمُ المَطَرُ ، فَمالوا إلى غارٍ فِي الجَبَلِ ، فَانحَطَّت عَلى فَمِ غارِهِم صَخرَةٌ مِنَ الجَبَلِ فَأَطبَقَت عَلَيهِم ، فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ : اُنظُروا أعمالاً عَمِلتُموها للّهِِ صالِحَةً ، فَادعُوا اللّهَ بِها لَعَلَّهُ يَفرِجُها .
فَقالَ أحَدُهُم : اللّهُمَّ إنَّهُ كانَ لي والِدانِ شَيخانِ كَبيرانِ ، ولي صِبيَةٌ صِغارٌ ، كُنتُ أرعى عَلَيهِم ، فَإِذا رُحتُ عَلَيهِم فَحَلَبتُ بَدَأتُ بِوالِدَيَّ أسقيهِما قَبلَ وُلدي ، وإنَّهُ نَأى بِيَ الشَّجَرُ يَوما ، فَما أتَيتُ حَتّى أمسَيتُ فَوَجَدتُهُما قَد ناما ، فَحَلَبتُ كَما كُنتُ أحلِبُ ، فَجِئتُ بِالحِلابِ فَقُمتُ عِندَ رُؤوسِهِما ، أكرَهُ أن أوقِظَهُما مِن نَومِهِما ، وأكرَهُ أن أبدَأَ بِالصِّبيَةِ قَبلَهُما ، وَالصِّبيَةُ يَتَضاغَونَ ۵ عِندَ قَدَمَيَّ ، فَلَم يَزَل ذلِكَ دَأبي ودَأبَهُم حَتّى طَلَعَ الفَجرُ ، فَإِن كُنتَ تَعلَمُ أنّي فَعَلتُ ذلِكَ ابتِغاءَ وَجهِكَ ، فَافرِج لَنا فُرجَةً نَرى مِنهَا السَّماءَ . فَفَرَجَ اللّهُ لَهُم فُرجَةً حَتّى يَرَونَ مِنهَا السَّماءَ .
وقالَ الثّاني : اللّهُمَّ إنَّهُ كانَت لِيَ ابنَةُ عَمٍّ اُحِبُّها كَأَشَدِّ ما يُحِبُّ الرِّجالُ النِّساءَ ، فَطَلَبتُ إلَيها نَفسَها ، فَأَبَت حَتّى آتِيَها بِمِئَةِ دينارٍ ، فَسَعَيتُ حَتّى جَمَعتُ مِئَةَ دينارٍ فَلَقيتُها بِها ، فَلَمّا قَعَدتُ بَينَ رِجلَيها ، قالَت : يا عَبدَ اللّهِ اتَّقِ اللّهَ ، ولا تَفتَحِ الخاتَمَ إلّا بِحَقِّهِ . فَقُمتُ عَنها ، اللّهُمَّ فَإِن كُنتَ تَعلَمُ أنّي قَد فَعَلتُ ذلِكَ ابتغاءَ وَجهِكَ فَافرِج لَنا مِنها . فَفَرَجَ لَهُم فُرجَةً .
وقالَ الآخَرُ : اللّهُمَّ إنّي كُنتُ استَأجَرتُ أجيرا بِفَرَقِ ۶ أرُزٍّ ، فَلَمّا قَضى عَمَلَهُ قالَ : أعطِني حَقّي ، فَعَرَضتُ عَلَيهِ حَقَّهُ فَتَرَكَهُ ورَغِبَ عَنهُ ، فَلَم أزَل أزرَعُهُ حَتّى جَمَعتُ مِنهُ بَقَرا وراعِيَها ، فَجاءَني فَقالَ : اِتَّقِ اللّهَ ولا تَظلِمني وأعطِني حَقّي ، فَقُلتُ : اِذهَب إلى تِلكَ البَقَرِ وراعيها ، فَقالَ : اِتَّقِ اللّهَ ولا تَهزَأ بي ، فَقُلتُ : إنّي لا أهزَأُ بِكَ ، فَخُذ تِلكَ البَقَرَ وراعِيَها ، فَأَخَذَهُ فَانطَلَقَ بِها ، فَإِن كُنتَ تَعلَمُ أنّي فَعَلتُ ذلِكَ ابتِغاءَ وَجهِكَ ، فَافرِج ما بَقِيَ . فَفَرَجَ اللّهُ عَنهُم . ۷

1.الخصال : ص ۱۹۷ ح ۴ عن أنس بن محمّد عن أبيه عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۹۳ ص ۳۵۶ ح ۸ .

2.الصَّدَر : رجوع المسافر من مقصده (النهاية : ج ۳ ص ۱۵ «صدر») .

3.قَفَل يقفِلُ : إذا عاد من سفره (النهاية : ج ۴ ص ۹۲ «قفل») .

4.شُعب الإيمان : ج ۲ ص ۴۶ ح ۱۱۲۵ .

5.الضَّغْو : الصياح والبكاء ، يقال : ضغا يضغو : إذا صاح وضجَّ (النهاية : ج ۳ ص ۹۲ «ضغا») .

6.الفَرَق : مكيال يسع سِتّة عشر رِطلاً ، وهي اثنا عشر مدّا (النهاية : ج ۳ ص ۴۳۷ «فرق») .

7.صحيح البخاري : ج ۵ ص ۲۲۲۸ ح ۵۶۲۹ ؛ الخصال : ص ۱۸۴ ح ۲۵۵ نحوه وكلاهما عن عبد اللّه بن عمر، بحار الأنوار : ج ۷۰ ص ۳۷۹ ح ۲۹ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7050
صفحه از 547
پرینت  ارسال به