447
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد چهاردهم

فصل چهل و پنجم : اندرز

۴۵ / ۱

اندرزهاى خضر به موسى

۱۱۹۷۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :برادرم موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! آن كسى را كه در كِشتى به من نشان دادى، [بار ديگر] نشانم بده.
خداوند به او وحى فرمود كه: «اى موسى! به زودى او را خواهى ديد».
ديرى نگذشت كه خضر عليه السلام به صورت جوانى خوش بو و خوش پوش، نزد او آمد و گفت: «سلام ورحمت خدا بر تو، اى موسى بن عمران! پروردگارت به تو سلام و رحمت مى رساند».
موسى عليه السلام گفت: اوست سلام و از اوست سلام و به سوى اوست سلام . ستايش ، خداوند ، پروردگارِ جهانيان راست كه نعمت هايش را نمى توانم شمرد و از عهده شكر او برنمى آيم، مگر به يارى او.
موسى عليه السلام سپس گفت: مى خواهم به من سفارشى كنى كه خداوند ، به واسطه آن، مرا سود بخشد .
خضر عليه السلام گفت: «اى جوياى علم! گوينده، كمتر از شنونده خسته مى شود. پس هر گاه با هم مجلسيانِ خود ، سخن مى گويى، آنان را خسته مگردان. و بدان كه دل تو ظرفى است . پس بنگر كه ظرف خود را از چه پُر مى كنى. از دنيا روى بگردان و آن را پشتِ سر خود بينداز؛ زيرا دنيا سراى تو نيست و در آن جا براى تو محلّ قرار و آسايشى وجود ندارد. دنيا ، وسيله گذرانى براى بندگان قرار داده شده است تا از آن ، براى بازگشتگاه خويش، توشه برگيرند.
اى موسى! خودت را به شكيبايى وا دار تا به بردبارى برسى و پرهيزگارى را با دلت آشنا ساز تا به دانش [و معرفت] ، دست يابى و نفْس خود را به شكيبايى ، رياضت ده تا از گناه بِرَهى.
اى موسى! اگر خواهان علم [و معرفت] هستى، خودت را وقف آن كن؛ زيرا علم [و معرفت] ، براى كسى است كه خود را وقف [آن] كند! پُرگو و ياوه گو مباش؛ زيرا پُرگويى ، باعث عيب و ننگ دانشمندان مى شود و بدى هاى نادانان را آشكار مى سازد، بلكه برتوباد ميانه روى؛ زيرا آن، از توفيق و يارى [الهى] است. از مردمان نادان و باطل گرا، دورى كن و در برابر سبُك سران، بردبار باش؛ زيرا اين، كارِ خردمندان و زيورِ دانايان است. هر گاه نادان دشنامت داد، از روى بردبارى و دلسوزى و احترام (استواراَنديشى)، در برابرش خاموش بمان؛ زيرا آنچه از رفتار جاهلانه او با تو و دشنامگويى اش به تو [براى او ]باقى مانده، بيشتر و بزرگ تر است.
اى پسر عِمران! جز اين مبين كه از دانش، تنها اندكى به تو داده شده است؛ كه بى گدار به آب زدن و پا از گليم خود درازتر كردن، نتيجه بى باكى و تكلّف است.
اى پسر عمران! هرگز درى را كه نمى دانى چگونه بسته مى شود، باز مكن و هيچ گاه ، درى را كه نمى دانى چگونه باز مى شود، مبند.
اى پسر عمران! كسى كه از دنيا سير نمى شود و رغبت او به دنيا تمام نمى شود، چگونه عابد باشد؟! و كسى كه به وضع خود راضى نيست و خدا را در قضا [و قدرش] متّهم مى سازد، چگونه زاهد باشد؟! آيا كسى كه هوس بر او چيره شده است، از خواهش ها باز مى ايستد؟! يا كسى كه نادانى او را درميان گرفته است، طلب دانش سودش مى بخشد؟! [نه؛] زيرا سفرش به سوى آخرت است، ولى با اين حال، به دنيا رو كرده است.
اى موسى! آنچه آموختى، براى اين بياموز كه به كارش ببندى و آن را بدين قصد مياموز كه براى ديگران ، بازگو كنى؛ چرا كه در اين صورت، هلاكتش براى تو خواهد بود و روشنايى اش براى ديگرى.
اى پسر عمران! زهد و پرهيزگارى را جامه خويش گردان و دانش و ذكر را گفتارت . كارهاى نيك ، بسيار كن؛ زيرا تو، مرتكب گناهان خواهى شد . دلت را با ترس [از خدا] بى قرار گردان؛ زيرا اين كار، پروردگارت را خشنود مى سازد . و كار نيك ، انجام ده ؛ زيرا تو به ناچار، كار بد مى كنى. اكنون تو موعظه شدى ، اگر به ياد بسپارى» .
پس خضر عليه السلام بازگشت و رفت و موسى عليه السلام غمگنانه و اندوهگين ، گريست.


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد چهاردهم
446

الفصل الخامس والأربعون : المَوعِظَةُ

۴۵ / ۱

مَواعِظُ الخِضرِ لِموسى عليه السلام

۱۱۹۷۷.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :قالَ أخي موسى عليه السلام : يا رَبِّ ، أرِني الّذي كُنتَ أرَيتَني في السَّفينَةِ ، فأوحى اللّه ُ إلَيهِ : يا مُوسى ، إنّكَ سَتَراهُ ، فلَم يَلبَثْ إلّا يَسيرا حتّى أتاهُ الخضرُ ، وهُو فَتىً طَيِّبُ الرِّيحِ وحَسَنُ الثِّيابِ ، فقالَ : السّلامُ علَيكَ ورَحمَةُ اللّه ِ يا موسَى بنَ عِمرانَ ! إنَّ ربَّكَ يُقرِئُكَ السَّلامَ ورَحمَةَ اللّه ِ . قالَ موسى : هُو السَّلامُ ومِنهُ السَّلامُ وإلَيهِ السَّلامُ ، والحَمدُ للّه ِ رَبِّ العالَمينَ الّذي لا اُحصي نِعَمَهُ ولا أقدِرُ على أداءِ شُكرِهِ إلّا بِمَعونَتِهِ . ثُمّ قالَ موسى : اُريدُ أن تُوصِيَني بوَصِيَّةٍ يَنفَعُني اللّه ُ بها بَعدُ .
قالَ الخضرُ : يا طالِبَ العِلمِ ، إنّ القائلَ أقَلُّ مَلالَةً مِن المُستَمِعِ فلا تُمِلَّ جُلَساءكَ إذا حَدَّثتَهُم ، واعلَمْ أنّ قَلبَكَ وِعاءٌ فانظُرْ ماذا تَحشو بهِ وِعاءكَ ، فاعزُبْ عَنِ الدُّنيا وانبِذْها وَراءكَ ؛ فإنّها لَيسَت لَكَ بِدارٍ ، ولا لَكَ فيها مَحَلُّ قَرارٍ ، وإنّها جُعِلَت بُلغَةً لِلعِبادِ لِيَتَزَوّدوا مِنها لِلمَعادِ .
ويا موسى ، وَطِّنْ نَفسَكَ علَى الصَّبرِ تَلقَ الحِلمَ ، وأشعِرْ قَلبَكَ التّقوى تَنَلِ العِلمَ ، وَرُضْ نَفسَكَ علَى الصَّبرِ تَخلُص مِن الإثمِ .
يا موسى ، تَفَرَّغْ للعِلمِ إن كُنتَ تُريدُهُ ؛ فإنّ العِلمَ لِمَن تَفَرَّغَ ، ولا تَكُونَنَّ مِكثارا بالنُّطقِ مِهذارا ۱ ؛ فإنَّ كَثرَةَ النُّطقِ تَشينُ العُلَماءَ ، وتُبدي مَساوِيَ السُّخَفاءِ ، ولكنْ علَيكَ بالاقتِصادِ ؛ فإنَّ ذلكَ مِن التّوفيقِ والسَّدادِ ، وأعرِضْ عنِ الجُهّالِ وباطِلِهِم ، واحلُمْ عنِ السُّفَهاءِ ؛ فإنَّ ذلكَ فِعلُ الحُكَماءِ وزَينُ العُلَماءِ ، إذا شَتمَكَ الجاهِلُ فاسكُتْ عَنهُ حِلما وحَنانَةً وحَرِما، ۲ فإنّ ما بَقِيَ مِن جَهلِهِ علَيكَ وشَتمِهِ إيّاكَ أعظَمُ وأكبَرُ .
يابنَ عِمرانَ ، ولا تَرى أنّكَ اُوتِيتَ مِن العِلمِ إلّا قَليلاً ، فإنّ الاندِلاثَ والتَّعَسُّفَ مِن الاقتِحامِ والتَّكلُّفِ .
يابنَ عِمرانَ ، لا تَفتَحَنَّ بابا لا تَدري ما غَلقُهُ ، ولا تُغلِقَنَّ بابا لا تَدري ما فَتحُهُ .
يابنَ عِمرانَ ، مَن لا يَنتَهي مِن الدُّنيا نَهمَتُهُ ۳ ولا يَنقَضي مِنها رَغبَتُهُ كَيفَ يَكونُ عابِدا ؟! ومَن يُحَقِّرْ حالَهُ ويَتَّهِمُ اللّه َ فيما قَضى كَيفَ يَكونُ زاهِدا ؟! هَل يَكُفُّ عَنِ الشَّهَواتِ مَن غَلَبَ علَيهِ هَواهُ ؟! أو يَنفَعُهُ طَلَبُ العِلمِ والجَهلُ قَد حَواهُ ؟! لأنّ سَفرَهُ إلى آخِرَتِهِ وهُو مُقبِلٌ على دُنياهُ .
ويا موسى ، تَعَلَّمْ ما تَعَلَّمتَهُ لِتَعمَلَ بهِ ، ولا تَتَعَلَّمْهُ لِتُحَدِّثَ بهِ ، فيَكونَ علَيكَ بُورُهُ ويَكونَ لِغَيرِكَ نُورُهُ .
ويابنَ عِمرانَ ، اِجعَلِ الزُّهدَ والتَّقوى لِباسَكَ ، والعِلمَ والذِّكرَ كَلامَكَ ، وأكثِرْ مِنَ الحَسَناتِ ، فإنّكَ مُصيبٌ السَّيّئاتِ ، وزَعزِعْ بالخَوفِ قَلبَكَ ، فإنّ ذلكَ يُرضي ربَّكَ ، واعمَلْ خَيرا ، فإنّكَ لابُدَّ عامِلُ سَوءٍ، قَد وُعِظتَ إنْ حَفِظتَ . فتَوَلّى الخضرُ وبَقِيَ موسى حَزينا مَكروبا يَبكي . ۴

1. مهذار : أي كثير الكلام . (النهاية : ج ۵ ص ۲۵۶) .

2. كذا في المصدر ، والظاهر أنّ الصحيح «حَزما» .

3. النَّهْمَة : بلوغ الهِمّة في الشيء (النهاية : ج ۵ ص ۱۳۸).

4. كنز العمال : ج ۱۶ ص ۱۴۳ ح ۴۴۱۷۶ عن عمر بن الخطاب .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد چهاردهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7865
صفحه از 594
پرینت  ارسال به