۱۱۳۷.الأخبار الطوال :محلّ سكونت مسلم بن عقيل براى عبيد اللّه بن زياد ، ناشناخته بود . به يكى از غلامان خود ـ كه اهل شام بود و مَعقِل نام داشت ـ ، سه هزار درهم در كيسه اى داد و گفت: اين پول را بگير و به آرامى ، دنبال مسلم باش.
مرد به راه افتاد تا به مسجد جامع رسيد و نمى دانست چگونه مسئله را دنبال كند. چشمش به مردى افتاد كه در گوشه اى از مسجد ، بسيار نماز مى خواند . پيش خود گفت : شيعيان ، بسيار نماز مى خوانند و گمان مى كنم كه اين مرد ، يكى از شيعيان باشد. ۱
آن مرد نشست تا وى از نماز فارغ شد . آن گاه نزد او آمد و نشست و گفت: جانم فدايت ! من مردى شامى هستم ؛ هم پيمان قبيله ذو كِلاع . خداوند ، نعمت دوستى با خاندان پيامبر و دوستان آنها را به من عنايت كرده است . سه هزار درهم همراه من است و دوست دارم آن را به مردى از اين خانواده برسانم. باخبر شدم كه آن مرد ، وارد اين شهر شده و براى حسين بن على ، تبليغ مى كند. آيا مرا نزد او راه نمايى مى كنى تا اين پول را به وى بدهم و او براى كارهايش از آن استفاده كند و آن را نزد هر يك از پيروانش كه مى خواهد ، بگذارد؟
آن مرد گفت: چه طور در اين مسجد ، فقط به سراغ من آمدى؟
گفت: چون در چهره ات ، نشانه هاى خوبى ديدم و اميد داشتم تو از دوستان خاندان اهل بيتِ پيامبر باشى.
مرد گفت: واى بر تو ! با چشم هايت مرا شناختى . من يكى از برادران تو ام . مسلم بن عَوسَجه نام دارم و از ديدن تو خوش حال شدم ؛ امّا به خاطر احساسى كه نسبت به تو دارم ، ناراحت شدم ؛ چرا كه من از شيعيان اهل بيتم و از اين طاغوت ـ يعنى ابن زياد ـ هراس دارم. پس به من اطمينان بده و پيمان ببند كه اين مسئله را از تمام مردم ، پنهان مى دارى .
او نيز به وى اطمينان داد و پيمان بست.
مسلم بن عوسجه به وى گفت: امروز باز گرد و فردا به منزل من بيا تا با تو نزد آقاى خود ـ يعنى مسلم بن عقيل ـ برويم و تو را به او برسانم.
مرد شامى رفت و شب را سپرى كرد . فردا صبح به منزل مسلم بن عوسجه آمد و او وى را نزد مسلم بن عقيل بُرد و جريان را برايش بازگو كرد . مرد شامى ، اموال را به مسلم داد و با وى بيعت نمود.
مرد شامى هر روز ، نزد مسلم مى رفت و هيچ غيبت نمى كرد . او تمام روز را نزد مسلم مى گذرانيد و از تمام اخبار ، مطّلع مى شد و چون شب مى شد و تاريكى همه جا را فرا مى گرفت، نزد عبيد اللّه بن زياد مى رفت و تمام گزارش ها را برايش بازگو مى كرد و او را از آنچه گفته اند و انجام داده اند ، باخبر مى ساخت و به وى خبر داد كه مسلم در خانه هانى بن عروه ، منزل كرده است.