۱۳۳۴.الطبقات الكبرىـ به نقل از ابو عون ـ: حسين عليه السلام چون از مدينه به سوى مكّه روانه شد ، به ابن مطيع ـ كه چاه خود را حفر مى كرد ـ رسيد. ابن مطيع به او گفت: پدر و مادرم به فدايت! كجا؟
فرمود : «به مكّه مى روم ...» و يادآورى كرد كه شيعيانش در كوفه، به او نامه نوشته اند.
ابن مطيع به او گفت: پدر و مادرم به فداى تو! ما را از خويش بهره مند كن و به سوى آنان نرو .
ولى حسين عليه السلام نپذيرفت. ابن مطيع به او گفت: اين چاه را تازه به آب رسانده ايم و امروز ، اوّلين بار ، مقدارى آب با دَلْو براى ما بيرون آمده است . دعا كن كه خدا براى ما در آن ، بركت قرار دهد.
فرمود: «از آبش برگير» .
او با دَلْو از آن آب براى حسين عليه السلام آورد و وى از آن نوشيد و مَزه مَزه كرد و سپس آن را به چاه برگرداند . آب آن ، گوارا و فراوان گشت.