۲۳۵۱.مثير الأحزانـ به نقل از عُذَرى بن ربيعة بن عمرو جُرَشى ـ: من نزد يزيد بن معاويه بودم كه زَحْر بن قيس مَذحِجى به سوى يزيد آمد . يزيد به او گفت : واى بر تو ! چه در پشتِ سر دارى؟
گفت : به پيروزى و يارى خدا ، بشارتت باد ! . . . اين ، پيكرهاى برهنه آنان و صورت هاى خاك آلودشان و لباس هاى خونينشان است . خورشيد ، آنها را مى گُدازد و باد بر آنها مى وزد . زائران آنها ، عُقاب ها و لاشخورهاى بيابان هاى هموار و يك دست اند . نه كفن دارند و نه نازْبالشى!
۲۳۵۲.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة :عبيد اللّه بن زياد ، هنگامى كه حسين عليه السلام را كشت ، زَحر بن قيس جُعفى را به سوى يزيد بن معاويه ، گسيل داشت تا خبر را به او بدهد . زَحْر كه وارد شد ، يزيد به او گفت : در پشتِ سرت ، چه خبر است ؟
گفت : اى امير مؤمنان ! به پيروزى و يارى خدا ، بشارتت باد! حسين بن على با هجده تن از خاندانش و هفتاد تن از يارانش بر ما وارد شد . ما هم به سوى آنها رفتيم و ميان تسليم و گردن نهادن به حكم عبيد اللّه بن زياد يا جنگ ، مخيّرشان كرديم و آنان ، جنگ را بر تسليم شدن ، ترجيح دادند .
آنها عقب مى نشستند ؛ امّا نه به سوى پناهگاهى ، و از [دست] ما به پشته ها و سنگ هاى نشانىِ راه و چاله ها پناه مى بردند ، مانند پناه بردن كبوترها از باز شكارى . خداوند ، ما را در برابر آنان ، يارى داد . به خدا سوگند ـ اى امير مؤمنان ـ ، جز به اندازه نحر شتر يا خواب كوتاه نيم روزى نبود ، تا آن كه خداوند ، مؤمنان را از [شرّ ]آنان آسوده كرد و تا آخرين نفرشان را از پاى در آورديم . اين ، پيكرهاى برهنه آنان است كه افتاده و اين ، گونه هاى خاك آلودشان و خِرخِره هاى [بريده] خونينشان است! باد ، شِن ها را در بيابان دوردست و بى علف ، بر پيكر آنان مى پراكَنَد و درندگان صحرا ، فوج فوج ، بر آنان در مى آيند و زائرانِ آنها ، عقاب ها و لاشخورهايند .
چشم هاى يزيد ، اشكبار شد و گفت : من به اطاعت شما بدون كشتن حسين هم راضى بودم .
آن گاه گفت : اين است فرجام سركشى و نافرمانى!
يزيد سپس به اين شعر ، تمثّل جست :
هر كس جنگ را مزه مزه كند ، طعم آن را تلخ مى يابدو آن را در جاى تنگ و سخت ، وا مى نهد .