۲۹۲۳.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى :دعبل قصيده اى ديگر دارد [كه در آن ، آمده است] :
اگر اندوهبارى ، چرا مى آرامى؟آيا بر كسى كه پيامبر صل الله عليه وآله گريست، گريستى؟
آيا بر حسين عليه السلام و كشته شدنش گريستى؟گريستن بر حسين عليه السلام، كارى است ستودنى.
در آسمان ، ملائك فراوانى گريسته اند ؛فرشتگان كه تابنده و گرامى و ركوع كننده و سجده كننده اند.
[دشمنان،] حقّ پيامبر، محمّد عليه السلام، را پاس نداشتند ؛زيرا به او داغى نهادند كه هرگز به سردى نمى گرايد.
آيا فراموش كرده اى ، آن گاه را كه سپاهيان ، به سوى او تاختندو در ميان آنها ابن سعد و طغيانگرانِ منكِر بودند؟
در قتلگاهى ، از جرعه هاى مرگ به وى نوشاندندو در آن ، دشمنْ بسيار بود و يارى رسان، اندك.
آن گاه ، بانوانِ پاك را آشفته موى و شكسته دل هِشتند؛و پس از حسين عليه السلام يك پارچگى ، از هم گسست.
و در روز شهادتش ، اسلامْ ناتوان شد.پس هم دين، بر فقدانِ او مى گريد و هم راد مردى.
چگونه مى توان آرام گرفت ، حال آن كه در ميان اسيران ، زينبدردمندانه فرياد بر مى آورد : اى جدّ ما، اى احمد!
اين، حسين است كه با شمشيرها تكّه تكّهو شهيد شده و با خون خود ، مو رنگ كرده است.
بى پوشش و بى كفن ، در ميان بيابان، افتادهو زير سُمِ اسبان ، سُمكوب شده است
و فرزندان پاك تو ، گرداگرد اوبر روى خاك ، كُشته و بريده سر و بى بالين اند.
اى پدربزرگ مصيبت ديده و عزيزداده ام!مى بينمش و از دشوارى حادثه ، افتان و خيزان مى روم .
اى پدربزرگ! آب فرات را از آنان دريغ كردندو آنان تشنه كام كُشته شدند و از خون خود، سيراب گرديدند.
اى نياى گرامى! حتّى سگان ، در كمال ايمنى ، از آن آب مى نوشندو سيراب مى گردند ؛ ولى ما را از نزديك شدنِ به فرات مى رانند.