۲۹۲۲.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى :دعبل [در رثاى حسين عليه السلام ] در قصيده اى بلند ، چنين سروده است:
آيا سرشك ديده را با گريه بيرون ريخته اىو شب را با آه و حسرت هاى سرد ، به صبح رسانده اى؟
و بر يادگار خاندان محمّد صلى الله عليه و آله ، گريه مى كنىو قلبت ، از شدّتِ حسرت و حيرت ، تنگ شده است؟
هلا! آنها را پيوسته ، به گريه ياد كنو از بى وفايى روزگار ، چشمان پُراشك را گريان نگه بدار.
مصيبت جانكاهِ آنها را در نبرد طَف ، هرگز فراموش مكنكه اين خيانت بزرگ ، از بزرگ ترين حوادث روزگار است.
خدا پيكرهايى را كه در كربلا هستندهماره ، از بارش فراوان بارانِ رحمت ، سيراب كند
و بر روح حسين عليه السلام و پيكر به خون تپيده اشدر كنار دو رودِ بيابان ، درود و سلام بفرستد!
كشته اى است بى جُرم كه براى يارى خواستن ،تك و تنها ، فرياد مى دارد : كجايند؟ كجايند ياريگرانِ من؟
آيا [اينها را] فراموش مى كنم و اين رودخانه را كه در كنارش، آن تشنه كامو كشته و مظلوم و بى خونخواه ، آرميده است؟!
به ابن سعد ـ كه خداوند ، او را از سعادت ، دور كند ـ بگو :تو، به زودى ، لعنت ها و عذاب آتش [دوزخ] را خواهى ديد.
در تمام عمر، تا وقتى كه باد صبا مى وزددر تمام شامگاهان و بامدادان ، در قنوت
[نفرين خواهم فرستاد] بر جماعتى كه گم راه شدندو پيامبر خدا صل الله عليه و آله را در چنين اندوه ها انداختند
آنان ، سرِ حسين عليه السلام را بر نيزه افراشتندو زنان حرمِ او را ترسان و بى پوشش ، راندند.