681
دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم

در پيشِ روى فضيلتمند و ارجمندى

كه همان حسينِ داراى افتخار، پيش‏گام است.

آن گاه حمله بُرد و پيوسته جنگيد تا آن كه گروهى از دشمن را كشت و خود نيز كشته شد ـ خدا رحمتش كند ـ.

پس از او، على بن الحسين بن على ـ كه در آن زمان، جوانى هجده ساله بود ـ، به سوى دشمن پيش آمد و حسين عليه‏السلام محاسن سپيدش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود: «خدايا! تو بر اين قوم، گواه باش كه جوانى به سوى آنان بيرون آمد كه شبيه‏ترينِ مردم در آفرينش و اخلاق و سخن گفتن به پيامبرت محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است. پس بركات زمينت را از اين قوم، باز دار و اگر تا مدّتى آنها را بهره دادى، دچار تفرقه و گروه گروهشان كن و هر يك را به راهى ببر و حاكمان را هيچ‏گاه از آنان خشنود نگردان كه آنها ما را دعوت كردند تا يارى‏مان دهند، امّا بر ما يورش بردند تا ما را بكُشند».

راوى مى‏گويد: آن گاه حسين عليه‏السلام بر عمر بن سعد بانگ زد و فرمود: «چه مى‏خواهى؟ خداوند، خويشاوندى تو را ببُرَد و كارت را مبارك نكند و پس از من، كسى را بر تو مسلّط كند كه تو را در بسترت بكُشد، همان‏گونه كه خويشاوندى مرا از ميان بردى و خويشى مرا با محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پاس ننهادى».

آن گاه حسين عليه‏السلام صدايش را بلند كرد و تلاوت كرد: «خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد. آنها دودمانى بودند كه برخى از برخى ديگر [گرفته شده]بودند، و خداوند، شنوا و داناست».

راوى مى‏گويد: آن گاه على بن الحسين عليه‏السلام پيش رفت و چنين رجز مى‏خواند:

من على‏ام، پسر حسين بن على

از خاندانى كه جدّ پدرشان، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است.

به خدا سوگند كه اين بى‏نسب (ابن زياد) نمى‏تواند ميان ما حكمرانى كند.

شما را آن‏قدر با نيزه مى‏زنم تا نيزه، خم شود.

شما را به حمايت از پدرم با شمشير مى‏زنم؛

به سان شمشير زدن جوان علوىِ قريش.

آن گاه حمله برد و پيوسته جنگيد تا آن كه اهل شام [در لشكر ابن زياد] از فراوانى كسانى كه به دست او كشته شدند، به فرياد و فغان آمدند، و او نيز در حالى كه زخم‏هاى فراوانى برداشته بود، نزد پدرش باز گشت و گفت: اى پدر! تشنگى مرا كُشت و سنگينى آهن، مرا از پاى درآورد. آيا آبى در دسترس هست؟

راوى مى‏گويد: حسين عليه‏السلام گريست و سپس فرمود: «پسر عزيزم! اندكى بجنگ، به زودى


دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
680

أمامَ ذي الفضلِ وذي التكرّمِ

ذاكَ حُسَينٌ ذو الفخارِ الأقدمِ

ثمّ حمل فلم يزل يقاتل حتّى قَتل من القوم جماعة وقُتِلَ رحمه‏الله.

ثمّ تقدّم من بعده عليّ بن الحسين بن عليّ رضى‏الله‏عنه، وهو يومئذ ابن ثماني عشرة سنة، فتقدّم نحو القوم ورفع الحسين شيبته نحو السماء وقال:

اللّهمّ اشهد على هؤاء القوم، فقد برز إليهم غلام أشبه القوم خَلقاً وخُلُقاً ومنطقاً برسولك محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم، فامنعهم بركات الأرض، فإن متّعتهم إلى حين ففرّقهم فرقاً، واقطعهم قطعاً، واجعلهم طرائقَ قدداً، ولا ترض الولاة عنهم أبداً، فإنّهم دعونا لينصرونا ثمّ عدوا علينا يقاتلوننا. قال: ثمّ صاح الحسين بعمر بن سعد فقال: ما لَكَ قَطَعَ اللّه‏ رحمك، ولا بارك لَكَ في أمرك، وسَلَّط عليكَ بعدي من يقتلك على فراشك، كما قطعتَ رحمي ولم تحفظ قرابتي من محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم. ثمّ رفع الحسين صوته وقرأ «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى ءَادَمَ وَنُوحًا وَءَالَ إِبْرَاهِيمَ وَءَالَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ».۱

قال: ثمّ تقدّم عليّ بن الحسين بن عليّ عليهماالسلام وهو يقول:

أنا عليّ بن الحُسَينِ بن عَليّ

مِن عصبة جدّ أبيهم النبيّ

۵ / ۱۱۲

واللّه‏ِ لا يحكمُ فينا ابنُ الدعي

أطعنكم بالرمحِ حتّى يَنثَني

أضرِبكُمُ بالسيفِ أَحمي عَن أَبي

ضَربَ غُلامٍ علويّ قُرشي

ثمّ حمل رضى‏الله‏عنه، فلم يزل يقاتل حتّى ضجّ أهل الشام من يده ومن كثرة من قتل منهم، فرجع إلى أبيه وقد أصابته جراحات كثيرة، فقال: يا أبة، العطش قد قتلني، وثقل الحديد قد أجهدني، فهل إلى شربة من الماء سبيل؟!

قال: فبكى الحسين، ثمّ قال: يا بنيّ! قاتل قليلاً فما أسرع ما تلقى جدّك

1.. آل عمران: ۳۳ و ۳۴ .

  • نام منبع :
    دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    16
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    اول
تعداد بازدید : 8521
صفحه از 726
پرینت  ارسال به