677
دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم

رجز مى‏خواند و چنين مى‏گفت:

اگر مرا نمى‏شناسيد، من از تيره حسن هستم؛

سِبط پيامبر مصطفى و امين [وحى].

اين، حسين است كه مانند اسيرى در بند است

ميان مردمى كه آب باران را نيز به او ننوشاندند.

آن گاه جنگيد تا كشته شد ـ خدا رحمتش كند ـ.

راوى مى‏گويد: حسين عليه‏السلام بانگ زد: «شكيبايى كن، پسرم! نيز شما هم شكيب ورزيد، اى خاندان من ! به خدا سوگند، پس از امروز، ديگر هرگز خوارى‏اى نخواهيد ديد!».

راوى مى‏گويد: سپس برادران حسين عليه‏السلام به عزم جان‏فشانى در راه او، پيش آمدند و نخستين كسى كه جلو آمد، ابو بكر بن على بود كه نامش عبد اللّه‏ بود و مادرش ليلى دختر مسعود بن خالد ربعى تميمى بود. او پيش آمد و اين‏گونه رجز مى‏خواند:

بزرگم، علىّ است، دارنده بالاترين افتخارها

از فرزندان هاشمِ نيك، كريم فضيلتمند.

اين، حسين است، فرزند پيامبر فرستاده شده

كه با شمشير بُرّان صيقل خورده، از او حمايت مى‏كنيم.

جانم را فداى اين برادرِ گرامى مى‏كنم

اى خداى من! پاداش فرود در بهشت را به من ببخش.

راوى مى‏گويد: مردى از ياران عمر بن سعد به نام زَحر بن بدر نخعى به او حمله كرد و او را كشت ـ خدا رحمتش كند ـ.

پس از او، برادرش عمر بن على بيرون آمد و چنين رجز خواند:

شما را مى‏زنم و در ميان شما، زَحر را نمى‏بينم

آن شقى كفر ورزيده به پيامبر را.

اى زَحر، اى زَحر [كشنده برادرم] ! وقت نبرد عمر، فرا رسيده

تا شايد تو امروز در سَقَر، جاى بگيرى،

بدترين جاى آتش و دوزخ؛

زيرا تو انكاركننده‏اى، اى بدترين انسان!

راوى مى‏گويد: آن گاه به قاتل برادرش، حمله بُرد و او را كشت. سپس به دشمن روى آورد و با شمشيرش، چنان آنها را زد كه كمتر ديده شده بود و رجز مى‏خواند و چنين مى‏گفت:

كنار رويد، دشمنان خدا، راه را براى عمر، باز كنيد؛

براى شيرى چهره درهم كشيده و خشمناك.


دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
676

ويقول:

إِن تُنكروني فَأَنا فَرعُ الحَسَن

سِبطُ النبيِّ المُصطَفى والمُؤَمَن

هذا حُسَينٌ كأسيرٍ مُرتَهَن

بينَ اُناسٍ لا سقوا صوبَ المُزَن

فقاتل حتّى قُتلَ رحمه‏الله.

قال: فصاح الحسين: صبراً يا بني! وصبراً يا أهل بيتي! فو اللّه‏، لا رأيتم هواناً بعد هذا اليوم أبداً.

قال: ثمّ تقدّم إخوة الحسين عازمين على أن يموتوا من دونه، فأوّل من تقدّم أبو بكر بن عليّ ـ واسمه عبداللّه‏، واُمّه ليلى بنت مسعود بن خالد الربعي التميمية ـ فتقدّم وهو يقول:

شَيخي عليّ ذُو الفَخارِ الأَطوَل

مِن هاشِمِ الخيرِ الكريمِ المُفضَلِ

هذا حُسَينُ ابن النبيِّ المُرسَلِ

عَنه نُحامي بالحُسامِ المُصقَلِ

تَفديهِ نَفسي مِن أخٍ مُبَجَّلِ

يا رَبِّ فامنَحني ثَوابَ المنزلِ

قال: فحمل عليه رجل من أصحاب عمر بن سعد يقال له: زحر بن بدر النخعي فقتله رحمه‏الله.

فخرج من بعده أخوه عمر بن عليّ فجعل يقول:

۵ / ۱۱۰

أَضرِبُكم ولا أَرى فيكم زحر

ذاكَ الشقيّ بالنبيّ مَن كَفر

يا زحر يا زحر بل آن من عمر

لَعلَّكَ اليومَ تَبوء من سقر

شرّ مكانٍ من حريق وسعر

لأنّك الجاحدُ يا شرّ البشر

قال: ثمّ حمل على قاتل أخيه فقتله، واستقبل القوم فجعل يضرب فيهم بسيفه ضرباً منكراً وهو يرتجز ويقول:

خلّوا عداةَ اللّه‏ خلّوا عن عمر

خلّوا عن الليثِ العبوسِ المكفهرّ

  • نام منبع :
    دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    16
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    اول
تعداد بازدید : 8524
صفحه از 726
پرینت  ارسال به