پس از او جعفر بن عقيل بن ابى طالب بيرون آمد، در حالى كه مىگفت:
من جوان ابطحى، طالب [خون برادرم] هستم.
من از جماعت هاشميان و غالبم.
ما در حقيقت، سروران خروشنده و ترسانندهايم
و اين حسين، سرور پاكيزگان است.
سپس حمله برد و جنگيد تا كشته شد ـ خدا رحمتش كند ـ.
پس از او، برادرش، عبد الرحمان بن عقيل بن ابىطالب بيرون آمد، در حالى كه رجز مىخواند و مىگفت:
پدرم عقيل است. پس جايگاهم را بدانيد
و نسبتم به هاشم مىرسد و برادرانم هاشمىاند؛
پيران راستين و بزرگان [معرّفى شده] در قرآن.
اين، حسين است، نژاده و والاتبار.
آن گاه جنگيد تا كشته شد ـ خدا رحمتش كند ـ.
پس از او، برادرش محمّد بن عبد اللّه بن جعفر بن ابىطالب بيرون آمد، در حالىكه چنين رجز مىخواند:
از تجاوز و ستم به خدا شِكوه مىبريم
از كردار مردمى بىبصيرت و سقوط كرده در پستى؛
آنان كه آموزههاى قرآن را دگرگون كردند
و نيز محكمات نازل شده اين كتاب تبيينگر را
و كفر و طغيان را آشكار كردند.
و جنگيد تا كشته شد ـ خدا رحمتش كند ـ.
پس از او، برادرش، عون بن عبد اللّه بن جعفر بن ابىطالب بيرون آمد، در حالى كه رجز مىخواند:
اگر مرا نمىشناسيد، من فرزند جعفرم؛
شهيدى راستين در بهشت پُرشكوفه،
با بالى سبز رنگ، در آن پرواز مىكنيم
و اين شرافت، در ميان مردم، كافى است.
سپس يورش برد و جنگيد تا كشته شد ـ خدا رحمتش كند ـ.
پس از او عبد اللّه بن حسن بن على بن ابىطالب بيرون آمد كه صورتش به پاره ماه مىمانست و آن روز، پيراهن و شلوارى به تن و شمشيرى تيز و بُرّان به دست داشت و