545
دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم

را ديد، ناراحت شد ؛ ولى ساكت ماند و با آنها سخن نگفت و جوابشان را نداد.

راوى مى‏گويد: ولى مسلم بن عمرو باهلى به سخن در آمد و گفت: از امير دور شويد، اى دوستداران ابوتراب! اين، آن كسى نيست كه گمان مى‏كنيد. اين، امير عبيد اللّه‏ بن زياد است.

راوى مى‏گويد: مردم از گِرد او پراكنده شدند و عبيد اللّه‏ بن زياد، وارد كاخ فرماندارى شد، در حالى كه پُر از خشم و كينه بود.

چون صبح شد، ندا داد: نماز در مسجد! مردم در مسجد اعظم كوفه، گِرد آمدند و چون دانست كه همه آمده‏اند، با عمامه و شمشيرِ حمايل كرده، به سوى آنها در آمد و از منبر، بالا رفت و پس از حمد و ثناى الهى گفت: امّا بعد، اى كوفيان! امير مؤمنان يزيد بن معاويه، امارت شهر و مرزتان را به من سپرده و به من فرمان داده كه ستم‏ديده‏تان را يارى كنم و به مردم محرومتان، عطا كرده، به مطيع و گوش به فرمانتان، احسان كنم و بر ترديدكنندگان، سخت بگيرم. من در اين باره از فرمان او پيروى و خواسته‏اش را ميان شما اجرا مى‏كنم. والسلام! آن گاه فرود آمد و وارد كاخ شد.

در روز دوم، به ميان مردم آمد و به نماز در مسجد، ندا داد و هنگامى كه مردم، گِرد آمدند با جامه و شكلى متفاوت از ديروزش، وارد مسجد شد و بر منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى گفت: امّا بعد، اين كار سامان نمى‏يابد، جز با سخت گرفتنِ بدون تندى و نرمىِ بدون سستى. من بى‏گناهتان را به سبب گناه‏كارتان و حاضرتان را به سبب غايبتان و دوست را به جاى دوست، دستگير مى‏كنم.

راوى مى‏گويد: مردى از كوفه به نام اسد بن عبد اللّه‏ مرى برخاست و به او گفت: اى امير! خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى‏فرمايد: «هيچ كس، بار [گناه]كسى ديگر را بر دوش نمى‏كشد». آدمى، به جدّيت و تلاشش مى‏ارزد و شمشير، به تيزى‏اش و اسب، به دويدنش. بر توست كه بگويى و بر ماست كه بشنويم. پس ميان ما زشت‏كارى را بر نيكوكارى مقدّم نكن.


دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
544

وسكت ولم يكلّمهم ولا ردّ عليهم شيئاً.

قال: فتكلّم مسلم بن عمرو الباهلي وقال: إليكم عن الأمير يا ترابية! فليس هذا من تظنّون، هذا الأمير عبيد اللّه‏ بن زياد.

قال: فتفرّق الناس عنه، ودخل عبيد اللّه‏ بن زياد قصر الإمارة وقد امتلأ غيظاً وغضباً.

فلمّا أصبح نادى: الصلاة جامعة! فاجتمع الناس إلى المسجد الأعظم، فلمّا علم أنّهم قد تكالموا خرج إليهم متقلّداً بسيف متعمّماً بعمامة، حتّى صعد المنبر، فحمد اللّه‏ وأثنى عليه، ثمّ قال:

أما بعد؛ يا أهل الكوفة، فإنّ أمير المؤمنين يزيد بن معاوية ولاّني مصركم وثغركم، وأمرني أن أغيث مظلومكم، وأن أعطي محرومكم، وأن أحسن إلى سامعكم ومطيعكم، وبالشدّة على مريبكم، وأنا متّبع في ذلك أمره، ومنفّذ فيكم عهده، والسلام. ثمّ نزل ودخل القصر.

فلمّا كان اليوم الثاني خرج إلى الناس ونادى بالصلاة جامعة، فلمّا اجتمع الناس خرج إليهم بزيّ خلاف ما خرج به أمس، فصعد المنبر، فحمد اللّه‏ وأثنى عليه، ثمّ قال:

أمّا بعد؛ فإنّه لا يصلح هذا الأمر إلاّ في شدّة من غير عنف، ولين في غير ۵ / ۴۰

ضعف، وأن آخذ منكم البريء بالسقيم، والشاهد بالغائب، والوليّ بالوليّ.

قال: فقام إليه رجل من أهل الكوفة يقال له: أسد بن عبداللّه‏ المري، فقال: أيّها الأمير، إنّ اللّه‏ تبارك وتعالى يقول: «لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى»۱ وإنّما المرء بجدّه، والسيف بحدّه، والفرس بشدّه، وعليك أن تقول وعلينا أن نسمع، فلا تقدّم فينا السيّئة قبل الحسنة.

1.. الانعام: ۱۶۴ .

  • نام منبع :
    دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    16
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    اول
تعداد بازدید : 8461
صفحه از 726
پرینت  ارسال به