287
دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم

فرستادگان رسيده بودند، آنها را وارد كرد و به مردم نيز اجازه ورود داد كه من نيز با كسان وارد شدم. سر حسين را ديدم كه پيش روى او نهاده بود و مدّتى با چوب ميان دندان‏هاى جلو آن مى‏زد و چون زيد بن ارقم ديد كه از چوب زدن دست بر نمى‏دارد، گفت: «اين چوب را از اين دندان‏ها بردار. قسم به آن كه خدايى جز او نيست، دو لب پيمبر خدا را ديدم كه بر اين دو لب بود و آن را مى‏بوسيد». گويد: آن گاه پير، گريستنْ آغاز كرد.

ابن زياد گفت: «خدا ديدگانت را بگرياند! به خدا اگر نبود كه پيرى و خزف شده‏اى و عقلت برفته، گردنت را مى‏زدم». گويد: آن گاه زيد برخاست و برون شد. من نيز برون شدم و شنيدم كه مردم مى‏گفتند: «به خدا زيد بن ارقم سخنى گفت كه اگر ابن زياد آن را شنيده بود، وى را مى‏كشت». گفتم: چه گفت؟ گفتند: «بر ما گذشت و مى‏گفت: برده‏اى، برده‏اى را به شاهى رسانيد و آنها را از آنِ خويش كرد. اى گروه عربان! پس از اين شما بردگانيد. پسر فاطمه را كشتيد و پسر مرجانه را امارت داديد كه نياكانتان را بكُشد و بدانتان را برده كند. به ذلّت رضايت داديد. ملعون باد آن كه به ذلّت رضايت دهد!».

گويد: وقتى سر حسين را با كودكان و خواهران و زنان وى پيش عبيد اللّه‏ بن زياد آوردند، زينب، بدترين جامه خويش را به تن كرده بود و ناشناس شده بود كه كنيزانش به دور وى بودند و چون در آمد بنشست.

گويد: عبيد اللّه‏ بن زياد گفت: «اين زن نشسته كيست؟». امّا او سخن نكرد و عبيد اللّه‏ سخن خويش را سه بار گفت و هر بار زينب خاموش ماند. عاقبت يكى از كنيزانش گفت: «اين، زينب، دختر فاطمه است». گويد: عبيد اللّه‏ بدو گفت: «حمد خدايى را كه رسواتان كرد و به كشتن داد و قصه شما را تكذيب كرد».

زينب گفت: «حمد خداى را كه به خلاف گفته تو، ما را به محمّد، حرمت بخشيد و به كمال پاكى رسانيد. فاسق است كه رسوا مى‏شود و بدكار است كه تكذيبش مى‏كنند». گفت: «كار خدا را با خاندانت چگونه ديدى؟»

گفت: «كشته شدنشان به قلم رفته بود و به آرامگاه خويش رفتند. خدا تو را با آنها فراهم مى‏كند تا در پيشگاه وى حجّت گوييد و از او داورى خواهيد».


دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
286

وأجد الوفد قد قدموا عليه، فأدخلهم، وأذّن للناس، فدخلت فيمن دخل، فإذا رأس الحسين موضوع بين يديه، وإذا هو ينكت بقضيب بين ثنيتيه ساعة.

فلمّا رآه زيد بن أرقم: لا ينجم عن نكته بالقضيب، قال له: اعل بهذا القضيب عن هاتين الثنيتين، فو الذي لا إله غيره، لقد رأيت شفتي رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله على هاتين الشفتين يقبّلهما، ثمّ انفضخ الشيخ يبكي.

فقال له ابن زياد: أبكى اللّه‏ عينيك! فو اللّه‏، لولا أنّك شيخ قد خرفت وذهب عقلك لضربت عنقك.

قال: فنهض فخرج، فلمّا خرج سمعت الناس يقولون: واللّه‏، لقد قال زيد بن أرقم قولاً لو سمعه ابن زياد لقتله، قال: فقلت: ما قال؟ قالوا: مرّ بنا وهو يقول: ملّك عبدٌ عبداً، فاتّخذهم تلداً، أنتم يا معشر العرب العبيد بعد اليوم، قتلتم ابنَ فاطمة، وأمّرتم ابن مرجانة، فهو يقتل خياركم، ويستعبد شراركم، فرضيتم بالذلّ، فبعداً لمن رضي بالذل!

۵ / ۴۵۷

قال: فلمّا دخل برأس حسين وصبيانه وأخواته ونسائه على عبيد اللّه‏ بن زياد لبست زينب ابنة فاطمة أرذل ثيابها، وتنكّرت، وحفّت بها إماؤا، فلمّا دخلت جلست، فقال عبيد اللّه‏ بن زياد: مَن هذه الجالسة؟ فلم تكلّمه، فقال ذلك ثلاثاً، كلّ ذلك لا تكلّمه، فقال بعض إمائها: هذه زينب ابنة فاطمة.

قال: فقال لها عبيد اللّه‏: الحمد للّه‏ الذي فضحكم وقتلكم وأكذب اُحدوثتكم!

فقالت: الحمد للّه‏ الذي أكرمنا بمحمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وطهّرنا تطهيراً، لا كما تقول أنت، إنّما يفتضح الفاسق، ويكذب الفاجر، قال: فكيف رأيت صنع اللّه‏ بأهل بيتك؟

قالت: كتب عليهم القتل، فبرزوا إلى مضاجعهم، وسيجمع اللّه‏ بينك وبينهم، فتحاجّون إليه، وتخاصمون عنده.

  • نام منبع :
    دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    16
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    اول
تعداد بازدید : 14268
صفحه از 726
پرینت  ارسال به