175
دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم

و الحمد للّه‏ رب العالمين، پدر جان! فدايت شوم! حمد و إنّا للّه‏ براى چه مى‏گويى؟». گفت: «پسركم! چرتم گرفت و سوارى بر اسبى ديدم كه گفت: قوم روان است و مرگ‏ها نيز روان اند، و بدانستم كه از مرگ ما خبرمان مى‏دهند». گفت: «پدر جان! خدا بد برايت نياورَد! مگر ما بر حق نيستيم؟». گفت: «قسم به مرجع بندگان! چرا». گفت: «پدر جان! چه اهميت دارد؛ بر حقْ جان مى‏دهيم». گفت: «خداى، نكوترين پاداشى كه به خاطر پدرى به فرزندى داده، تو را دهد».

گويد: و چون صبح در آمد، فرود آمد و نماز صبحگاه بكرد. آن گاه با شتاب برنشست و ياران خود را به جانب چپ برد. مى‏خواست متفرّقشان كند؛ امّا حر مى‏آمد و آنها را باز پس مى‏بُرد. حسين نيز او را پس مى‏برد و چون آنها را سوى كوفه مى‏كشيد، مقاومت مى‏كردند و راه بالا مى‏گرفتند و همچنان با هم راه پيمودند تا به نينوا رسيدند؛ جايى كه حسين منزلگاه كرد.

گويد: در اين وقت، سوارى بر اسبى اصيل پديدار شد كه مسلّح بود و كمانى به شانه داشت و از كوفه مى‏آمد. همگى بايستادند و منتظر وى بودند و چون به آنها رسيد، به حرّ بن يزيد و يارانش سلام گفت؛ امّا به حسين عليه‏السلام و يارانش سلام نگفت. آن گاه نامه‏اى به حر داد كه از ابن زياد بود و چنين نوشته بود: «وقتى نامه من به تو رسيد و فرستاده‏ام بيامد، حسين را بدار در زمين باز، بى‏حصار و آب. به فرستاده‏ام دستور داده‏ام با تو باشد و از تو جدا نشود تا خبر بيارد كه دستور مرا اجرا كرده‏اى. و السلام».

گويد: وقتى حر، نامه را بخواند، بدانها گفت: «اين نامه امير عبيد اللّه‏ بن زياد است كه به من دستور مى‏دهد شما را در همان جا كه نامه‏اش به من مى‏رسد، بدارم. اين فرستاده اوست كه گفته از من جدا نشود تا نظر وى اجرا شود».

گويد: ابو الشعثاء، يزيد بن زياد مهاجر كندى نهدى، به فرستاده عبيد اللّه‏ زياد


دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
174

راجِعُونَ، والحمد للّه‏ ربّ العالمين! يا أبتِ، جعلت فداك! مِمَّ حمدت اللّه‏ واسترجعت؟

قال: يا بنيّ، إنّي خفقت برأسي خفقة فعنَّ لي فارس على فرس فقال: القوم ۵ / ۴۰۸

يسيرون والمنايا تسري إليهم، فعلمت أنّها أنفسنا نعيت إلينا، قال له: يا أبت، لا أراك اللّه‏ سوءاً، أ لسنا على الحقّ؟

قال: بلى والذي إليه مرجع العباد، قال: يا أبتِ، إذاً لا نبالي، نموت محقّين، فقال له: جزاك اللّه‏ من ولد خير ما جزى ولداً عن والده.

قال: فلمّا أصبح نزل فصلّى الغداة، ثمّ عجّل الركوب، فأخذ يتياسر بأصحابه يريد أن يفرّقهم، فيأتيه الحرّ بن يزيد فيردّهم فيردّه، فجعل إذا ردّهم إلى الكوفة ردّاً شديداً امتنعوا عليه فارتفعوا، فلم يزالوا يتسايرون حتّى انتهوا إلى نينوى، المكان الذي نزل به الحسين.

قال: فإذا راكب على نجيب له وعليه السلاح متنكّب قوساً مقبل من الكوفة، فوقفوا جميعاً ينتظرونه، فلمّا انتهى إليهم سلّم على الحرّ بن يزيد وأصحابه، ولم يسلّم على الحسين عليه‏السلام وأصحابه، فدفع إلى الحرّ كتابا من عبيد اللّه‏ بن زياد فإذا فيه:

أمّا بعد؛ فجَعجِع بالحسين حين يبلغك كتابي، ويقدم عليك رسولي، فلا تنزله إلاّ بالعراء في غير حصن وعلى غير ماء، وقد أمرت رسولي أن يلزمك ولا يفارقك حتّى يأتيني بإنفاذك أمري، والسلام.

قال: فلمّا قرأ الكتاب قال لهم الحرّ: هذا كتاب الأمير عبيد اللّه‏ بن زياد يأمرني فيه أن اُجعجع بكم في المكان الذي يأتيني فيه كتابه، وهذا رسوله، وقد أمره ألاّ يفارقني حتّى اُنفّذ رأيه وأمره.

فنظر إلى رسول عبيدِ اللّه‏ يزيدُ بن زياد بن المهاصر أبو الشعثاء الكندي ثمّ

  • نام منبع :
    دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    16
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    اول
تعداد بازدید : 17512
صفحه از 726
پرینت  ارسال به