141
دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم

نمى‏آييد كه او را يارى كنيد؟». گويد: حسين پيش آمد و با كسانى كه ابن زياد سوى وى فرستاده بود، سخن كرد.

راوى گويد: او را مى‏ديدم كه جُبّه‏اى از حلّه‏ها به تن داشت و چون با آنها سخن كرد، باز آمد. يكى از بنى تميم به نام عمر طهوى، تيرى سوى وى انداخت و ديدم كه تير ميان دو شانه‏اش به جبّه آويخته بود و چون از او نپذيرفتند، به طرف صف خويش بازگشت. ديدمشان كه نزديك به يك‏صد كس بودند، پنج كس از نسب على بن ابى طالب عليه‏السلام، شانزده كس از بنى هاشم، يكى از بنى سليم و يكى از بنى كنانه هردوان وابسته بنى هاشم، و پسر عمر بن زياد.

سعد بن عبيده گويد: با عمر بن سعد، آب‏تنى مى‏كرديم كه يكى پيش وى آمد و آهسته سخن كرد و بدو گفت: «ابن زياد، جويرية بن بدر تميمى را سوى تو فرستاده و دستور داده اگر با اين قوم جنگ نكنى، گردنت را بزند». گويد: پس عمر بن سعد به طرف اسب خود دويد و برنشست. آن گاه سلاح خويش را خواست و به تن كرد و با كسان سوى آنها حمله برد و بجنگيد. گويد: سر حسين را پيش ابن زياد آوردند كه آن را پيش روى خود نهاد و با چوب خود به آن مى‏زد و مى‏گفت: «موى ابو عبد اللّه‏، سپيد و سياه شده بود».

گويد: زنان و دختران و كسان حسين را آوردند. بهترين كارى كه كرد اين بود كه بگفت تا در جاى خلوتى منزلشان دادند و روزى‏اى مقرّر كرد و خرجى و خانه داد.

گويد: دو پسر از آنها، از آنِ عبد اللّه‏ بن جعفر يا ابن ابى جعفر، برفتند و به يكى از مردم طى پناهنده شدند كه گردن‏هايشان را بزد و سرهاشان را بياورد و پيش ابن زياد نهاد.

گويد: ابن زياد مى‏خواست گردنش را بزند. آن گاه بگفت تا خانه‏اش را ويران كردند.

گويد: يكى از غلامان معاوية بن ابى سفيان به من گفت: «وقتى سر حسين را پيش يزيد آوردند، آن را پيش روى خويش نهاد. مى‏گفت: «ديدمش كه مى‏گريست و مى‏گفت: اگر ميان او و حسين خويشاوندى بود، چنين نمى‏كرد».


دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
140

فتنصرونه؟ قال: فأقبل الحسين يكلّم من بعث إليه ابن زياد، قال: وأنّي لأنظر إليه وعليه جبّة من برود، فلمّا كلّمهم انصرف، فرماه رجل من بني تميم يقال له: عمر الطهويّ بسهم، فإنّي لأنظر إلى السهم بين كتفيه متعلّقاً في جبّته، فلمّا أبوا عليه رجع ۵ / ۳۹۳

إلى مصافّه، وإنّي لأنظر إليهم، وإنّهم لقريب من مئة رجل، فيهم لصلب عليّ بن أبي طالب عليه‏السلام خمسة، ومن بني هاشم ستّة عشر، و رجل من بني سليم حليف لهم، ورجل من بني كنانة حليف لهم، وابن عمر بن زياد.

قال: وحدّثني سعد بن عبيدة، قال: إنّا لمستنقعون في الماء مع عمر بن سعد، إذ أتاه رجل فسارّه وقال له: قد بعث إليك ابن زياد جويرية بن بدر التميميّ، وأمره إن لم تقاتل القوم أن يضرب عُنقَك، قال: فوثب إلى فرسه فركبه، ثمّ دعا سلاحه فلبسه، وأنّه على فرسه، فنهض بالناس إليهم فقاتلوهم، فجيء برأس الحسين إلى ابن زياد، فوضع بين يديه، فجعل ينكت بقضيبه، ويقول: إنّ أبا عبداللّه‏ قد كان شمط.۱

قال: وجيء بنسائه وبناته وأهله، وكان أحسن شيء صنعه أن أمر لهنّ بمنزل في مكان معتزل، وأجرى عليهنّ رزقاً، وأمر لهنّ بنفقة وكسوة.

قال: فانطلق غلامان منهم لعبداللّه‏ بن جعفر ـ أو ابن ابن جعفر ـ فأتيا رجلاً من طيّئ فلجأ إليه، فضرب أعناقهما، وجاء برؤسهما حتّى وضعهما بين يدي ابن زياد، قال: فهمّ بضرب عنقه، وأمر بداره فهدمت.

قال: وحدّثني مولى لمعاوية بن أبي سفيان، قال: لمّا اُتي يزيد برأس الحسين فوضع بين يديه، قال: رأيته يبكي، وقال: لو كان بينه وبينه رحم ما فعل هذا.

1.. الشَّمَط : الشيب النهاية :ج ۲ ص ۵۰۱ «شمط» .

  • نام منبع :
    دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    16
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    اول
تعداد بازدید : 8507
صفحه از 726
پرینت  ارسال به