۲۳۹.الكافىـ به نقل از سليمان ديلمى ـ: نزد امام صادق عليه السلام از عبادت و ديندارى و فضائل شخصى ، سخن راندم .
فرمود : «خرد او چگونه است ؟».
گفتم : نمى دانم .
فرمود : «پاداش، به اندازه خرد است . مردى از بنى اسرائيل در جزيره اى سرسبز ، پُر درخت و پُر آب، خدا را بندگى مى كرد . فرشته اى از فرشتگان ، از كنار او گذشت . پس گفت : پروردگارا ! پاداش اين بنده را به من نشان بده» .
خداوند ، پاداش بنده را به فرشته نشان داد ؛ امّا آن پاداش به نظر فرشته كم آمد . خداوند بر فرشته وحى فرستاد كه : «با او همنشين شو» . فرشته به صورت انسانى نزد او آمد .
مرد عابد از فرشته پرسيد : كيستى ؟
گفت : «مردى عبادت پيشه ام كه خبر جايگاه و عبادت تو در اين مكان ، به من رسيد . آمده ام به همراه تو خدا را عبادت كنم» .
[ فرشته] آن روز را با مرد بنى اسرائيلى سپرى كرد . چون روز ديگر شد، فرشته به وى گفت : مكان تو پاكيزه است و تنها براى عبادت ، مناسب است .
مرد عابد گفت : مكان ما عيبى دارد .
فرشته پرسيد : آن عيب چيست ؟
گفت : پروردگار ما چارپايانى ندارد . اگر خداوند الاغى داشت، آن را در اين مكان مى چرانديم؛ چرا كه اين علف ها تلف مى شود!
فرشته گفت : خداوند ، الاغ مى خواهد چه كند ؟
مرد عابد گفت : اگر خدا الاغى داشت ، اين علف ها هرز نمى رفت.
آن گاه، خداوند بر فرشته وحى فرستاد كه : «همانا او را به اندازه خردش پاداش مى دهم» .