371
سیره پیامبر خاتم صلّی الله علیه وآله - جلد اول

۳۹۶.تفسير ابن كثير ـ به نقل از ابو هريره ـ : عربى صحرانشين نزد پيامبر خدا صلى اللّه‏ عليه و آله آمد تا كمكى از ايشان بگيرد .۱ پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله چيزى به او بخشيد و سپس فرمود : «آيا به تو نيكى كردم ؟».
عرب گفت : نه ، كار مهمّى نكردى !
برخى از مسلمانان خشمگين شدند و خواستند كه به سويش برخيزند [و ادبش كنند ]كه پيامبر خدا صلى اللّه‏ عليه و آله به آنها اشاره كرد كه دست نگه دارند .
هنگامى كه پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله برخاست و به خانه‏اش رسيد ، عرب را به خانه‏اش فرا خواند و به او فرمود: «تو نزد ما آمدى و چيزى از ما خواستى و عطايى به تو كرديم و آن سخن را گفتى» . سپس پيامبر خدا صلى اللّه‏ عليه و آله چيزى بر آن افزود و فرمود: «حال به تو نيكى كردم؟» .
عرب گفت : آرى . خداوند از جانب خاندان [من] جزاى خيرت بدهد !
پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله فرمود: «تو نزد ما آمدى و درخواست كردى و ما هم به تو عطايى نموديم و تو سخنى گفتى كه ياران مرا از تو دلگير كرد . هنگامى كه [به مسجد ]آمدى ، پيش رويشان، همين را بگو كه پيش من گفتى تا از دلشان برود» .
او موافقت كرد و چون [به مسجد نزد مسلمانان] آمد ، پيامبر خدا صلى اللّه‏ عليه و آله فرمود : «رفيقتان ، نزد ما آمده بود و چيزى خواست و ما هم عطايى به او كرديم و سخنى گفت ، و من او را فرا خواندم و چيزى به او عطا كردم و حال ادّعا مى‏كند كه راضى شده است . آيا اين گونه است، اى مرد عرب ؟».
عرب گفت : آرى ، خداوند از جانب خاندان [من] به تو جزاى خير دهد !
پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله فرمود : «مثال من و اين عرب ، مثال مردى است كه شترش رميده و مردم در پى آن مى‏دوند و اين جز بر رميدگى آن نمى‏افزايد . صاحب شتر به آنها مى‏گويد : مرا با شترم تنها بگذاريد كه من با آن ، رفيق‏تر و به [حالتِ] آن، داناترم! پس كمى از پس‏مانده [علف‏هاى] زمين را بر مى‏دارد و شترش را فرا مى‏خواند تا آن كه مى‏آيد و پاسخ مى‏دهد و جهازش را بر آن، محكم مى‏بندد . من اگر آن گاه كه اين مرد، آن سخنش را گفته بود ، از شما اطاعت [و او را تنبيه] مى‏كردم ، به دوزخ مى‏رفت» .

1.در متن عربى ، در اين جا اين جمله آمده است : «عكرمه گفت : به گمانم ابو هريره گفت : اين كمك را براى پرداخت خون‏بهايى مى‏خواسته است» .


سیره پیامبر خاتم صلّی الله علیه وآله - جلد اول
370

۳۹۶.تفسير ابن كثير عن أبي هريرة : إنَّ أعرابِيّا جاءَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله لِيَستَعينَهُ في شَيءٍ ـ قالَ عِكرِمَةُ : أراهُ قالَ : في دَمٍ ـ فَأَعطاهُ رَسولُ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله شَيئا ، ثُمَّ قالَ : أحسَنتُ إلَيكَ ؟ قالَ الأَعرابِيُّ : لا ، ولا أجمَلتَ ! فَغَضِبَ بَعضُ المُسلِمينَ وهَمّوا أن يَقوموا إلَيهِ ، فَأَشارَ رَسولُ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله إلَيهِم أن كُفّوا .
فَلَمّا قامَ رَسولُ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله وبَلَغَ إلى مَنزِلِهِ ، دَعَا الأَعرابِيَّ إلى البَيتِ فَقالَ لَهُ : إنَّكَ جِئتَنا فَسَأَلتَنا فَأَعطَيناكَ ، فَقُلتَ ما قُلتَ . فَزادَهُ رَسولُ اللّهِ[ صلى اللّه عليه و آله ]شَيئا ، وقالَ : أحسَنتُ إلَيكَ ؟ فَقالَ الأَعرابِيُّ : نَعَم ، فَجَزاكَ اللّهُ مِن أهلِ عَشيرَةٍ خَيرا . قالَ النَّبِيُّ صلى اللّه عليه و آله : إنَّكَ جِئتَنا تَسأَلُنا فَأَعطَيناكَ ، فَقُلتَ ما قُلتَ ، وفي أنفُسِ أصحابي عَلَيكَ مِن ذلِكَ شَيءٌ ، فَإِذا جِئتَ فَقُل بَينَ أيديهِم ما قُلتَ بَينَ يَدَيَّ حَتّى يَذهَبَ عَن صُدورِهِم . قالَ : نَعَم .
فَلَمّا جاءَ الأَعرابِيُّ ، قالَ [رَسولُ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله ] : إنَّ صاحِبَكُم كانَ جاءَنا فَسَأَلَنا فَأَعطَيناهُ ، فَقالَ ما قالَ ، وإنّا قَد دَعَوناهُ فَأَعطَيناهُ فَزَعَمَ أنَّهُ قَد رَضِيَ ، كَذلِكَ يا أعرابِيُّ ؟
قالَ الأَعرابِيُّ : نَعَم ، فَجَزاكَ اللّهُ مِن أهلِ عَشيرَةٍ خَيرا .
فَقالَ النَّبِيُّ صلى اللّه عليه و آله : إنَّ مَثَلي ومَثَلَ هذَا الأَعرابِيِّ كَمَثَلِ رَجُلٍ كانَت لَهُ ناقَةٌ فَشَرَدَت عَلَيهِ ، فَاتَّبَعها النّاسُ فَلَم يَزيدوها إلاّ نُفورا ، فَقالَ لَهُم صاحِبُ النّاقَةِ : خَلّوا بَيني وبَينَ ناقَتي فَأَنا أرفَقُ بِها وأَعلَمُ بِها ، فَتَوَجَّهَ إلَيها وأَخَذَ لَها مِن قُشامِ۱الأَرضِ ودَعاها حَتّى جاءَت وَاستَجابَت وشَدَّ عَلَيها رَحلَها ، وإنَّهُ لَو أطَعتُكُم حَيثُ قالَ ما قالَ لَدَخَلَ النّارَ .۲

1.في الطبعة المعتمدة : «قتام» ، والتصويب من طبعة بيروت . والقُشام : هو ما وقع على المائدة ونحوها ممّا لا خير فيه ، أو ما بقي فيها من ذلك (لسان العرب : ج ۱۲ ص ۴۸۴ «قشم») .

2.تفسير ابن كثير : ج ۴ ص ۱۷۹ ، مجمع الزوائد : ج ۸ ص ۵۷۶ ح ۱۴۱۹۳ .

  • نام منبع :
    سیره پیامبر خاتم صلّی الله علیه وآله - جلد اول
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    7
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1394
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 9985
صفحه از 523
پرینت  ارسال به