۳۹۴.مكارم الأخلاق ، ابن ابى الدنيا ـ به نقل از عطاء بن يسار ـ : گروهى نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله آمدند و از او چيزى مىخواستند . هنگامى كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله آنها را ديد و فهميد كه چه مىخواهند ، چون چيزى نداشت ، برخاست تا داخل خانهاش شود كه يكى از آنها خود را به او رساند و به لباس ايشان آويخت و آن را دريد ؛ امّا پيامبر صلى اللّه عليه و آله به درون خانه رفت .
پس از چند روز كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله مالى برايش رسيده بود ، نزدش آمدند و درخواستى كردند و پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمان داد كه چيزى به آنها بدهند .
آنها گفتند : اى پيامبر خدا ! ما را از اين كه لباست را كشيديم، حلال كن .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : «آن بر من، گران نيست» .
۳۹۵.مكارم الأخلاق ، ابن ابى الدنيا ـ به نقل از عطاء بن يسار ـ : چند عرب صحرانشين [به مدينه] آمدند . هنگامى كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله ديد آنها از در مسجد پديدار شدند ، چون چيزى نداشت ، رفت تا درون خانهاش شود كه يكى از آنها خود را به او رساند و [لباس ]پيامبر صلى اللّه عليه و آله را كشيد .
سپس مالى به پيامبر صلى اللّه عليه و آله رسيد و پيامبر صلى اللّه عليه و آله به آنها عطا كرد و آنها آمدند و گفتند : ما را قصاص كن . پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : «آن بر من، گران نيست» .