345
سیره پیامبر خاتم صلّی الله علیه وآله - جلد اول

۳۶۷.صحيح البخارى ـ به نقل از عبد اللّه‏ ـ : گويى به پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله مى‏نگرم كه حال پيامبرى را حكايت مى‏كرد كه [مانند خودش، ]قومش او را زدند و خونينش كردند؛ ولى او در حالى كه خون از چهره‏اش مى‏زدود، مى‏گفت : «خدايا ! از قوم من در گذر ، كه آنها نمى‏دانند» .

۳۶۸.امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا صلى اللّه‏ عليه و آله در مسجد الحرام بود و جامه‏هايى نو بر تن داشت كه مشركان، بچّه‏دان شترى را روى ايشان انداختند و جامه‏هايش را كثيف كردند . پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله از اين كار، سخت ناراحت شد و نزد ابو طالب رفت و گفت : «عموجان ! من در ميان شما چه جايگاهى دارم ؟».
ابو طالب گفت : چه شده است، اى برادرزاده ؟
پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله ماجرا را به او گفت . ابو طالب ، حمزه را فرا خواند و شمشير برداشت و به حمزه گفت : اين بچّه‏دان را بردار . سپس همراه پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله به طرف آن افراد رفت تا نزد قريش ـ كه پيرامون كعبه بودند ـ رسيد . قريش با ديدن ابو طالب، خشم را در چهره‏اش خواندند . ابو طالب به حمزه گفت : بچّه‏دان را بر سبيل‏هايشان بكش . حمزه چنين كرد و تا نفر آخر كشيد . آن گاه، ابو طالب رو به پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله كرد و گفت : پسر برادرم! اين است جايگاه تو در ميان ما .

۳۶۹.تاريخ اليعقوبى : يكى از افراد نقل كرده است كه : پيامبر خدا صلى اللّه‏ عليه و آله با ردايى سرخ‏رنگ در بازار عكّاظ ايستاد و فرمود : «اى مردم ! بگوييد : "معبودى جز خداى يگانه نيست" تا رستگار و كامياب شويد» ، و مردى هم با دو موى بافته و چهره‏اى زردرنگ در پى او بوده كه مى‏گفته است : اى مردم ! اين برادرزاده من است و دروغگوست . از او بر حذر باشيد .
گفتم : اين كيست ؟
به من گفته شد : اين، محمّد بن عبد اللّه‏ است ، و اين هم ابو لهب فرزند عبد المطّلب ، عموى اوست .
و مسخره كنندگان پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله، اين چند تن بودند : عاص بن وائل سهمى ، حارث بن قيس بن عدى سهمى ، اسود بن مطّلب بن اسد ، وليد بن مغيره مخزومى ، اسود بن عبد يغوث زهرى . اينان، پسربچّگان و بردگان خود را وا مى‏داشتند تا كارهايى را كه ناخوشايند پيامبر بود ، با او انجام دهند ، حتّى يك بار، شترى را در حزوره۱ نحر كردند و به يكى از غلامان خود فرمان دادند كه پوست داخل زهدان و سرگين آن را ميان دو شانه پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله كه در نماز و در حال سجده بود ، بيندازد .
پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله نمازش را به پايان برد و نزد ابو طالب آمد و گفت : «جايگاه من ميان شما چگونه است ؟» . ابو طالب گفت : چه شده است، اى برادرزاده ؟ و پيامبر صلى اللّه‏ عليه و آله از آنچه با او شده بود ، باخبرش كرد . ابو طالب، شمشيرش را حمايل كرد و غلامش در پى او روان شد و سپس شمشيرش را از نيام بيرون كشيد و [خطاب به آزار دهندگان پيامبر] گفت : به خدا سوگند ، مردى از شما سخن نگويد، كه او را مى‏كشم ! سپس به غلامش فرمان داد كه آن پوست و سرگين را به صورت يك يك آن افراد بمالد . آن گاه گفت : جايگاه تو نزد ما اين است ، اى برادرزاده !

1.حزوره : محلّ بازار مكّه ، ميان صفا و مروه بوده است .


سیره پیامبر خاتم صلّی الله علیه وآله - جلد اول
344

۳۶۷.صحيح البخاري عن عبداللّه‏ : كَأَنّي أنظُرُ إلَى النَّبِيِّ صلى اللّه عليه و آله يَحكي نَبِيّا مِنَ الأَنبِياءِ ضَرَبَهُ قَومُهُ فَأَدمَوهُ ، وهُوَ يَمسَحُ الدَّمَ عَن وَجهِهِ ويَقولُ : اللّهُمَّ اغفِر لِقَومي فَإِنَّهُم لا يَعلَمونَ !۱

۳۶۸.الإمام الصادق عليه السلام : بَينَا النَّبِيُّ صلى اللّه عليه و آله فِي المَسجِدِ الحَرامِ وعَلَيهِ ثِيابٌ لَهُ جُدُدٌ ، فَأَلقَى المُشرِكونَ عَلَيهِ سَلى ناقَةٍ ، فَمَلَؤوا ثِيابَهُ بِها ، فَدَخَلَهُ مِن ذلِكَ ما شاءَ اللّهُ ، فَذَهَبَ إلى أبي طالِبٍ فَقالَ لَهُ : يا عَمِّ ، كَيفَ تَرى حَسَبي فيكُم ؟ فَقالَ لَهُ : وما ذاكَ يَابنَ أخي ؟ فَأَخبَرَهُ الخَبَرَ . فَدَعا أبو طالِبٍ حَمزَةَ وأَخَذَ السَّيفَ وقالَ لِحَمزَةَ : خُذِ السَّلى ، ثُمَّ تَوَجَّهَ إلَى القَومِ وَالنَّبِيُّ مَعَهُ فَأَتى قُرَيشاً وهُم حَولَ الكَعبَةِ ، فَلَمّا رَأَوهُ عَرَفُوا الشَّرَّ فِي وَجهِهِ ، ثُمَّ قالَ لِحَمزَةَ : أمِرَّ السَّلى عَلى سِبالِهِم ، فَفَعَلَ ذلِكَ حَتّى أتى عَلى آخِرِهِم .
ثُمَّ التَفَتَ أبو طالِبٍ إِلى النَّبِيِّ صلى اللّه عليه و آله فَقالَ : يَابنَ أخي هذا حَسَبُكَ فينَا .۲

۳۶۹.تاريخ اليعقوبي: رَوى بَعضُهُم أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله قامَ بِسوقِ عُكاظٍ عَلَيهِ جُبَّةٌ حَمراءُ، فَقالَ : يا أيُّهَا النّاسُ ! قولوا : «لا إلهَ إلاَّ اللّهُ» تُفلِحوا وتَنجَحوا . وإذا رَجُلٌ يَتبَعُهُ عَلَيهِ غَديرَتانِ كَأَنَّ وَجهَهُ الذَّهَبُ ، وهُوَ يَقولُ : يا أيُّهَا النّاسُ ! هذَا ابنُ أخي وهُوَ كَذّابٌ ، فَاحذَروهُ .
فَقُلتُ : مَن هذا ؟ فَقيلَ لي : هذا مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ ، وهذا أبو لَهَبِ بنُ عَبدِ المُطَّلِبِ عَمُّهُ .
وكانَ المُستَهزِئونَ بِهِ : العاصَ بنَ وائِلٍ السَّهمِيَّ ، وَالحارِثَ بنَ قَيسِ بنِ عَدِيٍّ السَّهمِيَّ ، وَالأَسودَ بنَ المُطَّلِبِ بنِ أسَدٍ ، وَالوَليدَ بنَ المُغيرَةِ المَخزومِيَّ ، وَالأَسوَدَ بنَ عَبدِ يَغوثَ الزُّهرِيَّ ، وكانوا يوكِلونَ بِهِ صِبيانَهُم وعَبيدَهُم فَيَلقَونَهُ بِما لا يُحِبُّ ، حَتّى إنَّهُم نَحَروا جَزورا بِالحَزوَرَةِ۳ورَسولُ اللّهِ قائِمٌ يُصَلّي ، فَأَمَروا غُلاما لَهُم فَحَمَلَ السَّلى والفَرثَ حَتّى وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ وهُوَ ساجِدٌ .
فَانصَرَفَ فَأَتى أبا طالِبٍ ، فَقالَ : كَيفَ مَوضِعي فيكُم ؟ قالَ : ما ذاكَ يَابن أخي ؟ فَأَخبَرَهُ ما صُنِعَ بِهِ . قالَ : فَأَقبَلَ أبو طالِبٍ مُشتَمِلاً عَلَى السَّيفِ يَتبَعُهُ غُلامٌ لَهُ ، فَاختَرَطَ سَيفَهُ وقالَ : وَاللّهِ ، لا تَكَلَّمَ رَجُلٌ مِنكُم إلاّ ضَرَبتُهُ ، ثُمَّ أمَرَ غُلامَهُ فَأَمَرَّ ذلِكَ السَّلى وَالفَرثَ عَلى وُجوهِهِم واحِدا واحِدا . ثُمَّ قالَ۴ : حَسَبُكَ هذا فينا يَابنَ أخينا . ۵

1.صحيح البخاري : ج ۳ ص ۱۲۸۲ ح ۳۲۹۰ ، صحيح مسلم : ج ۳ ص ۱۴۱۷ ح ۱۰۵ ، سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۳۳۵ ح ۴۰۲۵ ، صحيح ابن حبّان : ج ۱۴ ص ۵۳۸ ح ۶۵۷۶ ، مسند أبي يعلى : ج ۵ ص ۴۸ ح ۵۰۵۰ كلّها نحوه ، كنز العمّال : ج ۱۲ ص ۴۷۳ ح ۳۵۵۶۳ .

2.الكافي : ج ۱ ص ۴۴۹ ح ۳۰ عن هشام بن الحكم ، بحار الأنوار : ج ۱۸ ص ۲۳۹ ح ۸۵ .

3.الحَزورَة : موضع كان به سوق مكّة بين الصفا والمروة ، قريبٌ من موضع النخّاسين ، معروف (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۳۹۶ «حزر») .

4.في المصدر : «قالوا» ، والصواب ما أثبتناه كما مرّ في الحديث السابق [ح ۳۶۸] عن الكافي .

5.تاريخ اليعقوبي : ج ۲ ص ۲۴ .

  • نام منبع :
    سیره پیامبر خاتم صلّی الله علیه وآله - جلد اول
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    7
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1394
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 9976
صفحه از 523
پرینت  ارسال به