۴۱۰۸.الطبقات الكبرىـ به نقل از ايّوب ، از حسن ـ :پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله سواد بن عمرو را ديد۱كه جامهاى طرحدار و رنگ و بو گرفته از گياه ورس ، به تن كرده است .۲پس با چوب يا مسواكى به شكمش زد ؛ ولى آن در شكمش پيچ خورد و در آن اثر نهاد . سواد گفت : اى پيامبر خدا! بايد قصاص شوى . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : «قصاص كن» و جامه را از روى شكمش كنار زد . انصار گفتند : اى سواد ! پيامبر خدا [را قصاص مىكنى] ؟ ! او گفت : پوست هيچ كس بر پوست من برترى ندارد ! پيامبر صلى اللّه عليه و آله شكمش را برهنه كرد ؛ ولى او آن را بوسيد و گفت : قصاص نمىكنم تا برايم روز قيامت ، شفاعت كنى .
۴۱۰۹.المستدرك على الصحيحينـ به نقل از حبيب بن مسلمه ـ :پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله به خاطر خراشى كه به يك صحرانشين بدون عمد وارد كرده بود ، خواستار قصاص از خود شد . جبرئيل ـ كه درود و سلام خدا بر او باد ـ نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى محمّد ! خداوند ، تو را گردنكش و متكبّر بر نينگيخته است .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله آن عرب صحرانشين را فرا خواند و فرمود : «از من قصاص كن» . او گفت : پدر و مادرم فدايت باد ! تو را حلال كردم و هرگز قصاص نمىكنم ، حتّى اگر جانم را بستانى . و پيامبر صلى اللّه عليه و آله براى او دعاى خير كرد .