واجب خودداری خواهد کرد. وی معصوم را کسی دانسته که به کردار او در باطن قطع پیدا میشود و دانسته میشود که از کار قبیح خودداری میکند؛ همانند امتناعش از کار زشت در ظاهر.۱ اگرچه از این تعریف وی برای «عصمت و معصوم»، هم نقش خدا و معصوم در تحقق عصمت آشکار است؛ اما از آن، جزئیات بیشتری درباره کیفیت نقش خدا و معصوم برداشت نمیشود.۲
از سدیدالدین محمود بن علی حمصی رازی (متوفای اوایل قرن هفتم) دو اثر کلامی برجای مانده است. او در تعریف لطف تقریری مشابه دیدگاه مقری نیشابوری دارد.۳ همچنین با اینکه وی عصمت را یکی از صفات رئیس میداند، اما در عبارات وی در المنقذ من التقلید نه تعریفی روشن از صمت به چشم میخورد و نه مطلبی درباره منشأ آن یافت میشود.۴ وی با اینکه در المعتمد من مذهب الشیعة الإمامیة از عصمت یاد کرده اما به بحث از منشأ آن نپرداخته است.۵
خواجه نصیرالدین طوسی (م ۶۷۲ ق) در آثار خویش درباره تعریف عصمت، دو گونه اظهار نظر کرده است: دسته نخست، آثاری است که در آنها عصمت را به سبک متکلمان بغداد، لطف دانسته است. وی در فصول نصیریه، عصمت را لطفی دانسته که با وجود آن، وقوع قبایح و اخلال به واجبات از سوی انبیا علیهم السّلام ممتنع میگردد؛ به گونهای که آنان از حد اختیار خارج نمیشوند.۶ وی
1.. ابن شهر آشوب، أعلام الطرائق فی الحدود و الحقائق، ص۷.
2.. یکی از متکلمان قرن هفتم، سید بن طاووس (م۶۶۴ق) است که در آثار وی تصریحی به منشأ عصمت به چشم نمیخورد. برای اطلاع بیشتر ، ر.ک: جلالی، آرای کلامی سید بن طاووس، ص۷۸ - ۸۲ و ۹۵ - ۹۶ و ۱۶۴ - ۱۷۴.
3.. ر.ک: حمصی رازی، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۳۰۵ - ۳۰۶.
4.. ر.ک: همو، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۲۷۸ - ۲۸۸.
5.. ر.ک: همو، المعتمد من مذهب الشیعة الإمامیة، ص۲۶، ۳۱ و ۳۴.
6.. الفاضل المقداد، الأنوار الجلالیة فی شرح الفصول النصیریة، ص۱۴۷.