میداند که انسان به گاه فرمانبری از رهگذر آن از ناخوشایند خود در امان میماند؛ مانند ریسمانی که برمردی در حال غرقشدن میافکنند تا بدان چنگ زند و در امان ماند. اگر آن را بگیرد، و بدان پناه برد، آن ریسمان را «عصمتِ» او خوانند؛ چه به آن دست یازیده و از غرقشدن نجات یافته است؛ اما اگر چنین نکند، دیگر عصمت نامیده نمیشود. مفهوم لطف نیز چنین است: اگر انسان اطاعت کند، توفیق و عصمت نامیده میشود و اگر سرپیچی کند، دیگر توفیق و عصمت نام ندارد.۱ به طور خلاصه از دیدگاه وی عصمت، تفضل خداوند است بر کسی که میداند به حفظ و عصمت او تمسک میجوید و اعتصام، فعل و عمل معتصم و پناهجوست.۲
1.. احتمالاً شیخ مفید در این تبیین، متأثر از امثال قاضی عبدالجبار است که تحقق عصمت را منوط به پذیرش لطف از سوی معصوم دانسته و در غیر این صورت، چنین لطفی را عصمت نمیداند؛ همانگونه که این موضوع در تشریح دیدگاه وی خواهد آمد. برای اطلاع بیشتر ر.ک: القاضی عبدالجبار، المغنی فی ابواب العدل و التوحید، ج۱۲، ص۱۵.
2.. الشیخ المفید، أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، ص۱۳۴ - ۱۳۵.