این الطاف به آنان اعطا خواهد شد؛ نه اینکه ابتدا از سوی خدا این الطاف به آنان داده شود و سپس آنان ترک گناه کنند.۱
دسته دوم، نوشتههایی است که محور تعریف خواجه برای عصمت در آنها امتناع وقوعی گناه از معصوم با حفظ اختیار اوست. وی در قواعد العقائد در تعریف عصمت به همین اندازه بسنده کرده است.۲ او در برخی دیگر از آثار دسته دوم، اصراری ندارد که این امتناع وقوعی گناهان از سوی معصوم، مستند به عدم اراده وی باشد یا به وجود صارفی از سوی خدا که لطفی در حق اوست. به طور نمونه، وی در فایدهای میگوید: عصمت، آن است که عبد، قادر بر انجام معاصی باشد و مطلقاً آنها را اراده نکند. عدم اراده او یا وجود صارف، لطفی از سوی خدای تعالی برای اوست؛ پس وی نافرمانی خدا را انجام نمیدهد، نه برای عجزش بلکه برای عدم اراده آن یا برای وجود چیزی که بر اراده او چیرگی دارد؛ پس وقوع معصیت از معصوم با نظر به قدرت او، ممکن و با نظر به عدم اراده و یا به دلیل وجود بازدارندهای که بر اراده او، برتری دارد؛ ممتنع است.۳
در تحلیل این تعریف، میتوان عدم اراده را مصداقی از مصادیق لطف انگاشت و این تعریف را در ردیف دیدگاه متکلمان بغداد جای داد یا اینکه عدم اراده را منتسب به ملکه ترک گناهان دانست. احتمال سوم، این است که قائل شویم که خواجه در اینجا در ترسیم منشأ عصمت، در میان نظر متکلمان بغداد و فلاسفه، دیدگاهی را ترجیح نداده است.