است، به نتایجی کاملاً متفاوت رسیده است. گوچر میگوید: به طور کلی آنچه این دانشمندان انجام دادند را میتوان بهعنوان شکل ترکیبی خاصی از معناشناسی ساختاری طبقهبندی کرد.
به طور خلاصه، دانشمندان مسلمان ترکیه به جز شمار اندکی از آنها، ارزیابی انتقادی جدی از آثار ایزوتسو تا اواخر دهه ۱۹۹۰م یا اوایل ۲۰۰۰م ارائه ندادند؛ درحالیکه آثار ایزوتسو درباره قرآن کتابهای درسی معیار بودند و به طور گسترده مورد مطالعه قرار میگرفتند. هیچ کس درستی روششناسی او یا نتایجی را که بر مبنای روش شناسیاش به دست آورده بود، زیر سؤال نبرد. دلیل این مسئله چه بود؟ اولاً به نظر میرسد آثار او به طور بالقوه بدون انتقاد پذیرفته شده بود؛ زیرا او غربی نبود و بنابراین، نمیتوانست متهم به غرضورزیهای شرقشناسانه شود. ارزیابی پرویز منظور، مثال خوبی از بیاعتمادی مسلمانان به دانشمندان غربی است:
از میان پیکره وسیع آثار شرقشناسان، تنها اندکی از آنان به محتوای قرآن میپردازند و حتی آنان نیز به امری حاشیهای برای تلاش و جهانبینی شرقشناسان به شمار میروند. سوای برخی آثار مسیحی اخیر که راهی طولانی برای بازنگری در تمایلات اسلامهراسانه پیشین طی میکنند، دانشمندی وجود دارد که اثر او خود را بهخوبی به مسلمانان عرضه میکند. بر خلاف همه قواعد نظام دانشگاهی غربی، این دانشمند ژاپنی - یعنی ایزوتسو - بهعنوان یک بیگانه در جریان شرقشناسی و بدون داشتن هیچ یک از تعصبات تاریخی یا هراسهای احساسی، اجازه داده است تا قرآن خود سخن بگوید. گرایش اخلاقی جهانبینی قرآنی که به طور سنتی با شیوه شرقشناختی پنهان میشود، در اینجا به شکلی خیرهکننده میدرخشد. اثر پروفسور ایزوتسو قویترین استدلال را علیه این ادعا فراهم میآورد که حقیقت یک