479
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

صحابه

ابتدا مسئله‏اي ريخت‏شناسانه به ذهنم خطور مي‏کند. نقل قول‏هاي عطاء از صحابه در «پاسخ»ها (responsa) به گونه‏اي قاعده‏مند، فاقد إسناد و بسيار کوتاه‏اند. در برخي موارد، اين مطالب صرفاً ارجاعاتي‏اند مبتني بر ارتباط شخصي با فرد مذکور يا آگاهي دقيق‏تري از روايتي دربار? او. از طرف ديگر، در سبک «املاء» (dicta) روايات بلندترند و گاه حتي أسانيد هم پديدار مي‏شوند.
در ميان صحابه، عطاء بيش از همه از ابن‌‌عباس نقل قول مي‏کند. گاه به صراحت مي‏گويد سخني را از او شنيده است و گاهي اوقات نه. در خصوص اعتبار نقل‏هاي عطاء از ابن‌‌عباس بايد به نکات زير توجه داشت:
۱. در «پاسخ»هاي عطاء، ارجاع به ابن‌عباس بسيار نادر است (کمي بيش از ۲ درصد) و آن‏ها، در اين سبک، عمدتاً ارزش مؤيد دارند؛ يعني صرفاً در تأييد نظر عطاء اقامه مي‏شوند، بي‏آنکه مستقلاً ارزشي داشته باشند. بديهي است که قاعدتا عطاء بر آن نبوده است تا با استناد به مرجعيت ابن‌عباس يا هر صحابي ديگر، به ديدگاه‏هاي فقهي خود اعتباري فزون‏تر بخشد.
۲. اگرچه در بيشتر موارد، عطاء مستقيماً از ابن‌عباس نقل قول مي‏کند و حتي گاهي اوقات تعبير «سمعت» به کار مي‏برد، در برخي موارد هم ارجاعات غير مستقيم از او دارد.۱
۳. در برخي روايات، عطاء به ابن‌عباس ارجاع مي‏دهد، امّا نه براي تأييد، بلکه
براي اينکه مخالفتش را [با قول او] بيان کند.۲
هيچ يک از اين موارد، شيوه‏هاي معمول براي دروغ‏پردازان نيست که ادعاي سماع از استاد بزرگي را داشته و ديدگاه‏هاي خود را به او منسوب ساخته‏اند.
۴. با آنکه بيشتر نقل‏هاي عطاء از ابن‌عباس متضمن «املاء»هاي فقهي ساده‏اند، روايات معدودي هم با سبک و محتواي کاملاً متفاوت در دست است. من آن‏ها را «داستان» (قصص) مي‌نامم. در اين موارد، عطاء به عنوان شاگرد ابن‌عباس ظاهر مي‏شود.۳ معيارهاي نقد متني متوجه اعتبار اين دسته از گزارش‏هايند.
۵. نظر به احاديث نبوي بسيار زيادي که منابع رجالي مدعي‏اند ابن‌عباس آن‏ها را روايت کرده (رقم معمول ۱۶۶۰ است)،۴ شگفت‏آور است که عطاء عادتاً چنين احاديثي را نقل نمي‏کند. در روايات نمونه که من بررسي کرده‏ام، حتي يک مورد يافت نشد.
تمام اين موارد و برخي ملاحظات ديگر نشان مي‏دهند که نقل‏هاي عطاء از ابن‌عباس که ابن‌جُريج آن‏ها را حفظ کرده است و به عبد‌الرزّاق منتقل ساخته، به طور کلي قابل اعتمادند.
علاوه بر ابن‌عباس، عطاء تنها ادعاي سماع از معدودي صحابيان ديگر، همچون ابو‌هريرة و جابر بن عبد‌اللّه‏ دارد۵ (که مواردي بسيار نادر با محتوايي مهجور دارند). از سوي ديگر، او از ديگران بدون سماع يا به طور غير مستقيم يعني از طريق يک مخبر، نقل قول مي‏کند، حال آن که ارتباط مستقيم با آن‏ها محتمل يا حتي ميسّر بوده است. با بررسي اين مثال‏ها، مي‏توان نتيجه گرفت آن دسته از رواياتي که عطاء از صحابه نقل کرده و صريحاً ادعاي سماع داشته است ـ تا زماني که خلافش ثابت نشده ـ بايد اصيل تلقي شوند.
ارجاع به عُمَر بن ‌خطّاب دومين دسته بزرگ نقل‏هاي عطاء از صحابه‏اند، امّا شمار آن‏ها بر روي هم حتي به ۳ درصد مطالب ابن‌جُريج از عطاء هم نمي‏رسد. اگر کسي في‌المثل روايات عُمَر را طبقه‏بندي کند، به نظر مي‏رسد که اين روايات عموماً سبکي مرتبط با نقش او به عنوان خليفه دارند. قضاوت‏هاي فقهي (أقضيه)،۶ فرامين (نواهي و اوامر)، ۷ جواب‏هاي فقهي (فتاوا) که در آن‏ها نظر مقام خلافت خواسته شده،۸ املاء که بعضا ممکن است محصول حکم‏هاي فقهي يا فتاوا۹ باشد و به ندرت مناسک و اعمال شخصي‏تر.۱۰ در اين ارتباط، روايات عُمَر تفاوت فاحشي با روايات ابن‌عباس دارد و اين امر در ظاهر به آن‏ها ارزشي تاريخي مي‏بخشد. اين احتمال را که عطاء روايات عُمَر را ساخته باشد، مي‏توان با اطمينان کنار گذارد، چراکه اين موارد در تعاليم فقهي وي بسيار حاشيه‏اي‏اند و او هم همواره ارتباط فقهي آن‏ها را نپذيرفته است. روشن است که در زمان عطاء آگاهي به اين مطالب متداول بوده است؛ امّا عطاء آن‏ها را از کجا آورده است؟
عطاء در خصوص بيشتر نقل‏هايش از عُمَر مأخذي ذکر نمي‏کند. گاه با تعبير «ذَکَرُوا» (گزارش کرده‏اند) از منبع خود ياد مي‏کند.۱۱ با اين همه، در موارد معدودي نيز مُخبران خود را نام مي‏برد؛ يعني کساني که از آن‏ها روايت با إسنادي را «شنيده» که به شاهدي در زمان حيات عُمَر مي‏رسيده است. عطاء خود بعد از مرگ عُمَر متولد شده بود.۱۲ در اين نقل‏ها، سرنخ‏هايي وجود دارد که نشان مي‏دهند او واقعاً اين روايات را از مخبراني اخذ کرده است که نام مي‏برد. اين بدان معنا نيست که اين دسته روايات لزوماً اصيل‏اند، يعني واقعيت‏ها را دربار? عُمَر گزارش مي‏کنند، امّا دست کم مي‏توانيم مطمئن باشيم که در زمانِ مُخبِرِ عطاء متداول بوده‏اند. در نتيجه، برخي روايات عطاء از عُمَر را مي‏توان با اطمينان در سال‏هاي قبل ۸۰ تا ۷۰ هجري تاريخ‏گذاري کرد. در بررسي ارجاعات و روايات عطاء از عايشة و علي عليه السلام هم به نتايج مشابهي مي‏رسيم.
عطاء اغلب، به ويژه در «پاسخ»ها تنها بخشي از روايات را که در مآخذ ديگر با تفصيل بيشتر مي‏آمده است، نقل مي‏کند. در اين موارد، معمولاً با اطمينان خاطر مي‏توان تصور کرد که او شکل کامل آن‏ها را مي‏دانسته است. با اين همه، هيچ ردپايي باقي نمانده که نشان دهد شکل کامل‏تر آن‏ها، شکل ثانوي‏اي باشد که بعداً بر اساس ارجاعات کوتاه عطاء، تفصيل و توسعه يافته‏اند. اين نکته مي‏تواند به تاريخ‏گذاري روايات از اين طريق کمک کند که اگر در مطالب ابن‌جُريج از عطاء، ارجاع يا شکل کوتاهي از روايتي از صحابه وجود داشته باشد، تاريخ وفات عطاء (يعني سال ۱۱۵ هجري)، حد نهايي زمان (terminus ante quem) براي پيدايش آن روايت است.
مثالي که مي‏تواند مفيد بودن اين روش را در بررسي روايات نشان ‏دهد، حديثي دربار? رضاع بزرگسالان [افراد بالغ] است که به گونه‏اي غير معمول بلند است، و در هر دو نسخة مهم و معروف از مُوَطّأ مالک نيز آمده است.۱۳ اين حديث از چند تک روايت ترکيب يافته است. يکي از پيامبر صلي الله عليه و آله با برخي اطّلاعات اضافي، ديگري دربار? عائشة، و سومي راجع به ديگر همسران پيامبر صلي الله عليه و آله است. به دليل ترکيب ساختگي آن، به نظر نمي‏رسد که در قالب روايات معمول مالک بگنجد. لذا اين احتمال به ذهن خطور مي‏کند که چه بسا اين روايت، افزوده‏اي نسبتاً متأخّر باشد. امّا مالک در إسناد روايت خود، عروة بن زبير (م بين ۹۲ تا ۱۰۱ق) را مؤلّف روايت، و ابن‌شِهاب (م ۱۲۴ ق) راوي و ناقل آن مي‏خواند. بنابر نظرية شاخت دربار? تکوين فقهي موضوع مورد بحث، سرمنشأ بخش‏هاي مختلف اين داستان را نمي‏توان ابن‌شهاب يا فرد ديگري از همين دوره دانست؛ همچنان که استفاده از نام عروة، در هر صورت بايد ساختگي تلقي شود. در واقع شاخت چنين مواردي را ضد حديث‏هايي (counter-traditions) مي‏شمارد که «اهل حديث» با هدف تغيير ديدگاه نهادينه شده ساخته‏اند.۱۴ از طرف ديگر، اگر به يکي از «پاسخ»هاي عطاء دربار? همين موضوع مراجعه کنيم، تصويري کاملاً متفاوت از تاريخچة اين مسئله ظاهر مي‏شود. بر اساس آن، عطاء، که قطعاً نبايد در شمار «اهل حديث» به شمار آيد، خود بر اين عقيده بود که رِضاعِ بزرگسالان از نظر فقهي معتبر است و در همين سياق نيز به عمل عائشةاستناد مي‏کرد. «کانَت عَائِشَةُ تأمُرُ بِذلِک أخِيهَا».۱۵بي‏شک، اين روايت با روايت تفصيلي‏تر از عروة، بدانسان که در مُوَطّأ حفظ شده، مرتبط است. در آنجا آمده است. «عائشة از اين روش در خصوص مرداني استفاده مي‏کرد که مايل بود به آن‏ها اجازه ملاقات دهد. او عادت داشت که به خواهرش ام‌کلثوم بنت ابي‌بکر [....] و دختران برادرش (فَکانَت تَأمُرُ أختَهَا أمّ کلثُوم [...] وَبَناتِ أخِيهَا) فرمان دهد تا مرداني را که مي‏خواست إذن ورود دهد، شير دهند».۱۶
بنابراين عطاء قبل از اين (پيشتر از مالک) از روايت عائشة مطلع بوده است. او و ابن‌شِهاب هر دو مطلب خود را از يک مأخذ به دست آورده‏اند، چه بعيد است که عطاء در مجلس درسِ ابن‌شِهابِ جوان‏تر از خود حضور يافته [و مطالب را از او گرفته] باشد. بنا به گفته ابن‌شهاب، عروة بن زبير مؤلّف داستان بوده است. او از معاصران مُسنّتر عطاء و در عين حال، از مخبران وي براي احاديث ديگر بوده است. بنابراين، به نظر بسيار محتمل مي‏رسد که عروة مأخذ عطاء هم باشد. با اين حساب، روايت مربوط به عائشة، آن گونه که در مُوَطَّأ آمده است، بايد تلقي اصيل از عروة تلقي شوند که در اين صورت، تاريخ شکل‏گيري‏اش نيمة دومِ قرن نخست هجري خواهد بود، نه نيمة قرن بعدي.

1.. نک. عبدالرزّاق، مُصَنَّف، ج ۶، شمارة ۱۱۰۷۶.

2.. همان، شمارة ۱۱۷۴۷. براي رأي ابن‌عباس، نک. شماره‏هاي ۱۱۷۶۷ ـ ۱۱۷۶۹.

3.. همان، ج ۷، شماره‏هاي ۱۴۰۲۱ ـ ۱۴۰۲۲.

4.. نک. ابن‌حزم، أسماء الصحابة الرواة وما لکل واحدٍ من العدد؛ همو، جوامع السيرة، تحقيق احساس عباس و ن. الأسد (قاهره، بي‏تا)، ص ۲۷۶.

5.. نک. عبدالرزّاق، مُصَنَّف، ج ۷، شماره‏هاي ۱۲۵۶۶ و ۱۳۶۸۰.

6.. همان، شماره‏هاي ۱۲۴۰۱، ۱۲۸۵۸، ۱۲۸۸۴، ۱۳۶۵۱ و ۱۴۰۲۱.

7.. همان، شماره‏هاي ۱۳۵۰۸ و ۱۳۵۴۱.

8.. همان، شمارة ۱۳۶۱۲.

9.. همان، ج ۶، شمارة ۱۰۷۲۶؛ ج ۷، شمارة ۱۲۸۷۷ و ۱۲۸۸۵.

10.. همان، ج ۶، شمارة ۱۱۱۴۰.

11.. همان، ج ۷، شمارة ۱۲۸۷۷.

12.. همان، شماره‏هاي ۱۴۰۲۲، ۱۳۵۴۱ و ۱۳۶۱۲.

13.. مالک بن أنس، الموَطّأ، رواية يحيي بن يحيي، تصحيح محمّد فؤاد عبدالباقي، ۲ جلد (قاهره، ۱۳۷۰ ق / ۱۹۵۱ م)، فصل ۳۰، شماره ۱۲. همان، رواية محمّد الشيباني، تصحيح عبدالوهّاب عبداللّطيف (قاهره، ۱۳۸۷ ق / ۱۹۶۷ م)، شماره ۶۲۷.

14.. See Schacht, Origins, pp. ۴۸, ۲۴۶.

15.. عبدالرزّاق، مُصَنَّف، ج ۷، شمارة ۱۳۸۸۳.

16.. نک. همين مقاله، پيشتر، پانويس ۴۷. براي بحثي تفصيلي‏تر درباره اين روايت و نقل‏هاي مشابه آن، نک، مقاله آتي من [در باب منابع فقه زُهري، به آلماني، با اين مشخصات کتاب‏شناختي]. H.Motzki, “Der fiqh des Zuhr?: Die Quellenproblematik,” Der Islam ۶۸ (۱۹۹۱). واژة عربي «أرضَعَ» که در اين روايات به کار رفته است، واقعاً معناي «از پستان شير دادن» مي‏دهد که در اين مورد خاص شايد با اختلاط شير پستان با نوشيدني يا خوارکي‏اي بوده است. به اين طريق، «رابطة رضاعي» به وجود مي‏آمده که از همان مرتبت فقهي «رابطة خوني» برخوردار بوده است. ازدواج يا هرگونه رابطة جنسي بر «منسوبان رضاعى» حرام بوده است؛ بنابراين مي‏توانستند با يکديگر بدون محدوديتي تعامل داشته باشند.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
478

پنجم

عطاء که در سال ۱۱۵ هجري وفات يافت، بيشتر به نسلي تعلق دارد که در ربع آخر قرن نخست هجري زيسته و تابعين ناميده مي‏شوند. بنابراين او نقطة اتصال ابن‌جُريج با نسل صحابه است. اکنون پرسش اساسي اين است که آيا مي‏توان در مطالب عطاء، روايات اصيل قرن اول هجري را يافت؟ چگونه مي‏توان نسبت به اين امر اطمينان يافت؟
ابتدا بايد اشاره کنيم که سهم احاديث [و آثار] در کل منقولات از عطاء بالا نيست. تنها ۲۰ درصد آن‏ها حديث‏اند؛ در مقابل، ۸۰ درصد آراي خود او قرار دارد. در سبک «پاسخ»ها، اين عدم توازن حتي از اين بيشتر است. ۸ به ۹۲ درصد. اين امر را مي‏توان نشانة اين حقيقت تلقي کرد که رواياتي که آرا و اعمال ديگران را باز مي‏گفتند، نقش اندکي در آموزه‏هاي فقهي او داشته‏اند. استنتاج‏هايي از اين دست که در زمان او تنها تعداد کمي احاديث وجود داشته، يا اينکه او از بيش از اين تعداد حديث مطلع نبوده، نتيجه‏گيري‏هاي نادرستي‏اند و به راحتي با اين منقولات نقض مي‏شوند. [قطعاً و دقيقاً به همين خاطر] حتي اگر در آموزه‏هاي وي غلبه با رأي است، نبايد اين حقيقت را ناديده انگاشت که او گاهي اوقات آشکارا بر مراجع پيشين اتکا مي‏کند. رده‏بندي مراجع او بر اساس فراواني استناد به آن‏ها به شرح زير است:
۱. صحابه ۱۵ درصد، ۲. قرآن ۱۰ درصد، ۳. پيامبر ۵ درصد، ۴. روايات مجهول ۳ درصد، و ۵. معاصران عطاء ۵/۱ درصد.۱ در ادامه، من صرفاً به بررسي تفصيلي‏تر دو مورد از اين «مآخذ فقهي»اي مي‏پردازم که عطاء بعضاً از آن ياد مي‏کند: صحابه و پيامبر صلي الله عليه و آله .

1.. مبناي محاسبه، حجم روايات بررسي شده بوده است.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6044
صفحه از 534
پرینت  ارسال به