با اين همه، بايد توجه داشت که روايت فوق ناقص، و جزئيات زمان و شرايط حادثه در آن تبيين نشده است. نقلهاي رايج دربارة تأخير در [نزول] وحي معمولاً به سورة کهف، آيات ۲۲ ـ ۲۳ ۱ باز ميگردد:
ولا تقولنّ لشيء إنّي فاعل ذلک غداً إلاّ أن يشاء الله واذکر ربّک إذا نسيت: وزنهار در مورد چيزي مگوي که من آن را فردا انجام خواهم داد، مگر آن که خدا بخواهد، و چون فراموش کردي پروردگارت را ياد کن... .
و آية سوم سور? ضحي:
ما ودّعک ربّک وما قلي: پروردگارت نه تو را وا نهاده و نه از تو رنجيده است».
اين روايات در چينش و تفاصيلشان متفاوتاند. طبق يکي از اين نقلها، علت تأخير [در نزول] وحي، بيمار شدن پيامبر صلي الله عليه و آله به مدت دو يا سه شب بود. سپس زني آمد و با گفتن اين که خداوند او را وا نهاده است، پيامبر را به سخره گرفت. برخي روايات نام آن را مشخص کردهاند: امّجميل، همسر ابولهب.
يکي از اين روايات ارتباط ميان داستان امجميل و آيات سوره «مسد» دربارة او «وامرأته حمّالة الحطب:... و زنش ان هيمهکش...» با آيات سور? ضحي را چنين بيان ميکند:
اندکي پس از گفتگوي امّجميل با پيامبر صلي الله عليه و آله ، وحي به تعويق افتاد. در آن گفتگو پيامبر صلي الله عليه و آله تأکيد کرده بود که اين آيات (سورة مسد) در بار? امجميل از سوي خدا نازل شده است. هنگامي که [نزول] وحي به تأخير افتاد، وي نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آمده، ريشخندکنان گفت که شيطان وي، او را رها کرده است. سپس آيات سور? ضحي نازل شد. روايتي ديگر نظرگاه مخالف را مطرح ميکند:
وقتي توقف در [نزول] وحي رخ داد، خديجه بود که نگران آن حضرت شد و از پيامبر صلي الله عليه و آله پرسيد که آيا خداوند او را وا نهاده است؛ آيات سور? ضحي به عنوان پاسخي محکم فرود آمد. روايتي ديگر، آيات سور? ضحي را با سور? کهف، آيههاي ۲۲ ـ ۲۳ با نقلي متفاوت مرتبط ميسازد: کفار مکه با يهوديان دربار? پيامبر مشورت کردند؛ يهوديان به آنان توصيه کردند که سؤالات ويژهاي از پيامبر صلي الله عليه و آله بپرسند تا او را بيازمايند که آيا پيامبري راستين است يا نه. همين که آمدند و پرسشها را نزد او طرح کردند، پيامبر صلي الله عليه و آله وعده داد که پاسخ را روز بعد بدهد، بيآن که عبارتِ «ان شاء الله» را بدان بيفزايد. سپس وحي به تأخير افتاد، اما پس از زماني [نزول وحي] از سر گرفته شد. روايتي خاص هم ميگويد سنگي به پيامبر زده شد و خون از انگشت وي جاري گشت؛ وي بيت معروف را خواند:
هل أنتِ إلّا إصبع دَمِيتِ[وفي سبيل الله ما لَقيتِ]
آنگاه خداوند از ارسال وحي دريغ کرد. اما پس از اينکه پيامبر صلي الله عليه و آله را زني در اين باره مورد تمسخر قرار داد، وي آيات نازل شده را بر زبان راند.
و سرانجام روايتي است داير بر اينکه جبرئيل نتوانست وارد منزل پيامبر صلي الله عليه و آله شود و وحي را به او ابلاغ نمايد، زيرا توله مردهاي در زير بسترش افتاده بود. مدت به تعويق افتادنِ وحي، بر اساس نقلهاي متناقض، دو، سه، دوازده، پانزده و يا چهل روز روايت شده است.۲حديثي را که مقاتل در تفسير خود، در بيان سبب نزول آيات سور? ضحي نقل کرده، گونهاي ديگر است. اين روايت در واقع همان روايت مذکور در بالا (پانويس هفدهم را ببينيد)، همراه برخي جزئيات اضافي است. پيامبر چهل روز (يا طبق نقلي ديگر، سه روز) جاي خالي جبرئيل را ـ که پيوسته وحي را به او ابلاغ ميکرد ـ احساس ميکرد و دلتنگ او شده بود. کفّار مکه مدعي شدند که وحي محمّد از سوي خدا نبوده و او از دريافت وحي محروم شده است و اين نشان ميدهد خداوند او را رها کرده و از او بيزار است. وقتي که مسلمانان (در مکه ـ مؤلف) از پيامبر پرسيدند، او پاسخ داد که [نزول] وحي بدان سبب متوقف شده است؛ که برخي از آنان مفصلهاي انگشتان خود را تميز نکرده و ناخنهاي خود را کوتاه نکردهاند.۳
اين حديث که در تفسيري قرن دوّمي نقل شده و در برخي از تفاسير بعدي انعکاس يافته۴ به روشني اهميت پرداختن به کوتاه کردن ناخنها در دور? آغازين اسلام را نشان ميدهد؛ سهلانگاري برخي مؤمنان ممکن است استمرار نزول آيات وحياني از سوي خداوند بر پيامبر را به مخاطره اندازد.
مجاهد (م ۱۰۴ ق) در بار? آية ۶۴ سور? مريم: «وما نتنزّل إلّا بأمر ربّک؛ و [ما فرشتگان] جز به فرمان پروردگارت نازل نميشويم»، ميگويد که وحي به تأخير افتاد و جبرئيل براي پيامبر بيان کرد که سبب آن بوده که مؤمنان نسبت به کوتاه کردن ناخنها، اصلاح شارب، تميز نگهداشتن دندانها با مسواک و پاکيزه کردن مفصل انگشتانِ خود بيتوجه بودهاند.۵
به نظر عالمان مسلمان شأن و رتبة گرفتن ناخنها در رديف ساير اعمال مربوط به نظافت و پاکيزگي از قبيل اصلاح شارب، ازالة موهاي زير بغلها و اسافل اعضا طبقهبندي گردد. اما لازم است به روشني تعيين کنيم که آيا اين عمل واجب است و بخشي از سنّت را تشکيل ميدهد. وجوب اين عمل از روايتي منسوب به پيامبر و منقول در کتابي از احمد بن حنبل استنباط شده است:
کسي که اسافل اعضاي خود را پاکيزه نساخته، ناخنهاي خود را کوتاه نکرده و شارب خود را اصلاح نکند، از ما نيست.۶
به اين همه، اين روايت را عالمان مسلمان شديداً نقل کردهاند. به گفتة ايشان يکي از راويان، ابنلَهيعة،۷ غير موثّق ارزيابي شده است و در نقل ديگر اين روايت به نقل ترمذي،۸ ذکري از گرفتن ناخنها نيست (اين نقل تنها کوتاه کردن شاربها را ذکر کرده است). حتي اگر بپذيريم که حديث، موثق است، تعبير «فليس منّا» صرفاً نشان ميدهد که شخص از سنّت پيامبر پيروي نکرده است. مُناوي به اين نتيجه رسيده است که روايت فوق وجوب و الزام را براي اين عمل اثبات نميکند. اين کار، مستحب مؤکّد است (مندوبٌ ندباً مؤکّداً)، و کوتاهي در اجراي آن را تنها ميتوان بياعتنايي به سنّت ارزيابي کرد.۹
در اين ميان، مسئلهاي فقهي راجع به کوتاه کردن ناخنها نيز سبب اختلاف ديدگاه در ميان عالمان مسلمان شده است: اگر آب وضو به محل پوشيده از چرک نرسد، آيا مکلّف بايد وضوي خود را تجديد کند؟۱۰ شافعي نظري صريح در پاسخ به پرسشي خاص دارد: چنانچه شخصي وضو بگيرد، و سپس ريش خود را اصلاح کند و ناخنهاي خود را بگيرد، آيا بايد وضو را اعاده کند؟ طبق نظر شافعي، پاسخ منفي است.۱۱
1.مؤلف بنا به رسم قديمي مستشرقان در شمارة آيات قرآن به سيستم شمارهگذاري قرآنِ فلوگل ارجاع ميدهد که گاه با مصحف قاهره (سيستم شمارهگذاري رايج در جهان اسلام کنوني) متفاوت است. در متن مقاله، آيات فوق ۲۴ ـ ۲۵ از سورة کهف آمده که در ترجمه به صورت ۲۲ ـ ۲۳ تصحيح شده است.
2.. نک. تفسير (بولاق)، طبري، ج ۳۰، ص ۱۴۸؛ تفسير، القرطبي، ج ۲۰، ص ۹۲ ـ ۹۳؛ تفسير ابنکثير، بيروت: ۱۳۸۵ ج ۴، ص ۳۶۵ ـ ۳۶۶، ج ۷، ص ۳۱۳؛ أسباب النزول، واحدي، قاهره: ۱۳۸۸، ص ۳۰۱ ـ ۳۰۲؛ لباب النقول في أسباب النزول، سيوطي، قاهره: ۱۳۷۳، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۵ و ص ۲۳۷ ـ ۲۳۸؛ الدر المنثور، همو، ج ۶، ص ۳۶۰ ـ ۳۶۱ ؛ ابنحجر، الکاف الشاف في تخريج أحاديث الکشّاف، قاهره: ۱۳۴۵، ص ۱۰۲، ش ۳۰۶؛ ص ۱۸۵، ش ۳۲۵ ـ ۳۲۶؛ تفسير، سمرقندي، نسخة خطي، چستربيتي ۳۶۶۸، ج ۲، ۳۲۶ روز؛ تفسير (لباب التأويل في معاني التنزيل)، خازن، قاهره: ۱۳۸۱، ج ۷، ص ۲۱۴ ـ ۲۱۵؛ التفسير الکبير رازي، (= مفاتيح الغيب)، قاهره: ۱۳۵۷، ج ۳۱، ص ۲۱۰ ـ ۲۱۱؛ غرائب القرآن، نيسابوري، تصحيح: ابراهيم عطوة عوض، قاهره: ۱۳۹۰، ج ۳۰، ص ۱۱۵ ـ ۱۱۶.
3.. تفسير، مقاتل، نسخة خطي، ترکيه، استانبول، احمد سوم، II / ۷۴، برگ ۲۴۲ پشت.
4.. نک. تفسير القرطبي، ج ۲۰، ص ۹۳ ذيل؛ التفسير الکبير، رازي، ج ۳۱، ص ۲۱۱؛ غرائب القرآن، نيسابوري، ج ۳۰، ص ۱۱۵ ذيل.
5.. نک. أسباب النزول، ص ۲۰۳؛ تفسير القرطبي، ج ۱۱، ص ۱۲۷؛ الدر المنثور، ج ۴، ص ۲۷۹، و ج ۲، ص ۹ ـ ۱۴.
6.. إتحاف، ج ۲، ص ۴۱۱ و ۴۱۳؛ فيض القدير، ج ۶، ص ۲۲۳، ش ۹۰۲۱: «من لم يحلِق عانته ويقلّم أظفاره ويجُزّ شاربه فليس منّا».
7.. نک. دايرة المعارف اسلام، ويرايش دوم، مدخل ابنلَهيعة (ف. روزنتال).
8.. نک. فيض القدير، ج ۶، ص ۲۲۲، ش ۹۰۱۶.
9.. نک. فيض القدير، شرح مُناوي، ج ۶، ص ۲۲۳؛ اتحاف، مرتضي زبيدي، ص ۴۱۱ و ۴۱۳.
10.. نک. فتح الباري، ج ۱۰، ص ۲۹۱؛ اتحاف، ج ۲، ص ۴۱۱ فوق؛ فضل الله جيلاني، فضل الله،
ج ۲، ص ۶۸۵.
11.. الاُمّ، چاپ مجدد، قاهره: ۱۳۸۸، ج ۱، ص ۱۸.