399
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

هلال بن ميمونة، پسر ميمونة از يکي از همسران سابقش، که به هلال بن علي بن أسامة هم مشهور بود (قسطلاني وي را از صغار تابعين مي‏داند، امّا نام وي در طبقات ابن‌سعد نيامده است).۱ سپس يحيي بن أبي‌کثير، از موالي [قبيلة] طَي، که در بصره زندگي کرد و در ۷۴۶ م درگذشت.۲ و سرانجام، هشام بن أبي‌عبد‌اللّه‏ الدستوائي که او هم در بصره زندگي مي‏کرد، و در آنجا محصولات دَستَوا ـ شهري در فارس ـ را مي‏فروخت. وي به سال ۷۶۹ م درگذشت.۳ با توجّه به محل اقامت دو راوي آخر، نخستين دسته از پنج گونه نقل اين روايت را مي‏توان با عنوان «گروه بصري» مشخص کرد.
هفت گونة ديگر را بر اساس شواهد موجود در متن‏شان بايد به سه گروه تقسيم کرد. با اين همه، وجه اشتراک تمام اين هفت نقل، عبارت منقول در بند شمارة ۷ است که در آن پيامبر صلي الله عليه و آله مي‏فرمايد. خير نمي‏تواند چيزي جز خوبي ايجاد کند (لا يأتي الخيرُ إلاّ بالخير) که قطعاً تعبيري بسيار دقيق و جذاب است و احتمالاً صورت‏بندي قديمي‏تر داشته است. نکتة آخر اين که مضمون و محتواي بندهاي ۱، ۲، ۳، ۶، ۸ و به ويژه ۹ با وجود اختلاف‏شان در عبارت‏پردازي ـ که دستماية خوبي براي گروه‏بندي جديد مي‏شود ـ در تمام اين نقل‏ها مشابه است.
گونه‏هاي ب و ل، ظاهراً همان اندازه که أسانيدشان به هم مرتبط‏اند، متون نزديک به هم نيز دارند. سه راوي ابتدايي إسناد در اين دو نقل، قديمي‏ترين راويان در گروه

1.. [نامي که بيشتر براي او ذکر شده است، هلال بن أبي‌ميمونة است (به عنوان مثال نک. صحيح مسلم، شمارة ۲۴۷۰، بر طبق چاپ بنياد گنج واژة اسلامي (Thesaurus Islamicus Foundation)، ودوز، ۲۰۰۰ م. در ديگر چاپ‏ها، حديث شمارة ۳ در کتاب الزکاة (شماره ۱۲)، باب تخوّف ما يخرج من زَهرة الدنيا (شمارة ۴۱). ابن‌حجر در تهذيب التهذيب (حيدرآباد، ۱۳۲۷ ق)، ج ۱۱، ص ۸۲ مي‏گويد. او از موالي قبيله العامر بود و در حوالي سال ۷۲۴ درگذشت. اين اطّلاعات با اين ادعا که او پسر ميمونة ـ همسر پيامبر صلي الله عليه و آله ـ بوده، ناسازگار است. ابن‌حجر هم به اين ادعا اشاره‏اي نمي‏کند. (هارالد موتسکي)]

2.. ابن‌سعد، ج ۵، ص ۴۰۴.

3.. نک. ياقوت، معجم البلدان، ويرايش فرديناند وُستِنفِلد (لايپزيک، ۱۸۶۶ ـ ۱۸۷۳)، ج ۲، ص ۵۷۴.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
398

اين مي‏تواند شاهدي بر تاريخ بسيار قديمي متن روايت شده باشد. باقلاني در شرح و توضيح خود، احتمالاً کاربرد فعل «ألمّ» به معناي «در شرف انجام چيزي بودن» را مراد کرده است. واژة «الربيع» را به «زمين» ترجمه کرده‏ايم، امّا قسطلاني و سِندي معتقدند اين کلمه به نهر آب اشاره دارد؛ گرچه دليلي براي ردّ تفسير به‌کار رفته در ترجمة ما وجود ندارد.
۹. «إلا آکلة الخَضِر» را به «استثناي مُفرَّق»۱ تفسير کرده‏اند. به جز اين برخي آن را «اَلا» ـ از ادوات تنبيه ـ هم خوانده‏اند.
واژة «خَضِر» انواع مشابه ديگري هم دارد، مثل خُضر، خِضر، خَضيرَه، خُضرَه و خَضراء. تفاسير مختلف به ويژه در النهاية ابن‌أثير، بر اين نکته تأکيد مي‏ورزند که منظور از سبزي مورد بحث (: بقُول) گياهان تازه و فراواني نيست که در پي باران جلوه مي‏کنند؛ بلکه تا حدي از نوع گياهي است که چارپايان چون از شير مي‏افتند، از آن مي‏خورند، و باديه‏نشينان عرب آن را جَنَبَه هم مي‏گويند. اين اصطلاح همچنين به حيواني اطلاق مي‏شود که اشتهايش معمولي است. هيچ يک از شروح و تفاسير، نوع حيوان مورد بحث را مشخص نکرده‏اند، امّا ظاهراً در ذهنشان شتر، گاو و گوسفند (دابّه، ماشية، بهيمة الأنعام) بوده است.
«ثلَطة» به نوعي از مدفوع گفته مي‏شود که آسان و به صورت ماده‏اي باريک خارج مي‏شود.
به جز موضوع شهادت رفتار بدکار در روز قيامت که به اشکال مختلف تفسيرش کرده‏اند، بخش‌هاي ۱۰ و ۱۱ براي مفسران مشکل خاصي دربرنداشته است.
هر يک از پنج گونه نقل مورد بحث ما، سلسلة يکساني از پنج راوي معتبر در قديمي‏ترين بخش إسنادشان دارند. چنان که پيشتر در بالا ذکر شد، قديمي‏ترين راوي [أبوسعيد] خُدري است. پس از او، نخست عطاء بن يسار از موالي ميمونة آخرين همسر پيامبر صلي الله عليه و آله ، است که در سن پيري حوالي سال ۷۲۰ م درگذشت.۲ سپس

1.. See William Wright, A Grammer of the Arabic Language, II (Cambridge, ۱۸۹۸), ۳۳۶.

2.. ابن‌سعد، کتاب الطبقات الکبير، تصحيح ادوارد زاخاو و ديگران، (لايدن، ۱۹۰۴ ـ ۱۹۴۰)، ج ۵، ص ۱۲۹.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6110
صفحه از 534
پرینت  ارسال به