373
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
372

۳. حکومت طبارس بن إسطبيان

کتاب الفتن نعيم بن حمّاد نزديک به يک دوجين تحريرهاي مختلف از روايتي را گردآورده است که در آن‌ها به نام حاکمي بيزانسي اشاره مي‌شود که تحت حکومت وي، تصرف بيزانسي‌ها نسبت به شامات صورت مي‌پذيرد. من خود به‌تفصيل در جايي ديگر اين روايت را بررسي کرده‌ام؛۱ لذا در اينجا به گزارشي کوتاه از محتواي روايت و تاريخ‌گذاري آن اکتفا مي‌کنم. روايت حاکي است که حاکم مورد بحث يکي از نوادگان هرقل (هراکليتوس) و موسوم به طبارس بن إسطبيان (تيبريوس فرزند يوستينيانوس) خواهد بود. اين سخن درواقع يادآور اطّلاعات شناخته شده‌اي از تاريخ بيزانس است. سلسلة هراکليتوس تقريباً عمدة سال‌هاي ۶۱۰ ـ ۷۱۱ ميلادي را حکومت کردند: يوستينيانوس دوم که آخرين حاکم هراکلي بود، پسري به نام تيبريوس داشت. امّا اين تيبريوس هيچ‌گاه به حکومت نرسيد، بلکه در سنين کودکي و در کودتايي که به برافتادن سلسلة هراکلي انجاميد، کشته شد. اين امر نشان مي‌دهد که روايت ما اندکي پس از انقراض سلسلة هراکلي در ۹۳ ق/ ۷۱۱ م شکل گرفته است. امّا زمان پيدايي روايت اندکي متأخّرتر هم مي‌تواند باشد، چه گزارش‌هايي در اختيار داريم راجع به دو مدّعي که در زماني ديرتر ادّعا کرده‌اند همين تيبريوس‌اند. مشخصات يکي از اين دو تن در روايتي راجع به محاصرة قسطنطنيه از سوي اعراب در جريان نبرد سال‌هاي ۹۷ ـ ۹۸ ق/ ۷۱۵ ـ ۷۱۷ م آمده است. ديگري را منابع مسيحي در حدود سال‌هاي ۱۱۹ ق/ ۷۳۷ م توصيف مي‌کنند. با تصديق اين شواهد، مي‌توان به قطع و يقين شکل‌گيري روايت يادشده را به اواخر دورة اموي نسبت داد. أسناد تمام تحريرهاي مختلف اين روايت به‌طور کلي بر دو دستة مصري يا شامي‌اند. نمودار ۲ شبکة درختي أسناد روايت را نشان مي‌دهد.۲با ملاحظة اين سندها، يک نکته چشمان اهل فن را خيره مي‌کند: شکّاکيّت شاخت درباب صحت إسناد روايات به مراجع (صحابة) نخستين، بار ديگر تأييد شده است. اگر اين روايت پيش از سال ۹۳ ق/ ۷۱۱ م ساخته نشده باشد، در آن صورت گويندة آن هرگز عبدالله بن عمرو (متوفاي ۶۳ يا حداکثر ۷۷ ق)، کعب الأحبار (متوفاي ۳۲ يا ۳۵ ق) يا پيامبر صلي الله عليه و آله (متوفاي ۱۱ ق) نمي‌تواند باشد. تنها شاخة منتسب به ابوقبيل (متوفاي ۱۲۸ق) و هم‌عصر وي، بشير بن أبي‌عمرو از اين تصفيه جان سالم به‌ در مي‌برند.
ديگر جوانب اين أسناد، هرچند تأييد مثبتي بر ديدگاه‌هاي شاخت نمي‌گذارند، امّا با آراي وي سازگارند. في‌المثل شاخت در نظرية خود، حضور نسبي مراجعي غير از پيامبر صلي الله عليه و آله را نشانة قدمت روايت مي‌داند، و ما در اينجا با چنين مواردي مواجهيم. سه تحرير از چهار گونه تحريرهاي مختلف اين روايت را به افرادي غير پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت داده‌اند. شاخت درباب ارسال حديث هم نظري مشابه دارد که از قضا در اين روايت نيز تأييد مي‌شود. بهترين مثال همان تحريري از روايت است که سندش از طريق فردي به نام مُحاصِر بن حبيب به پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌رسد. اين مُحاصر را هيچ‌کس صحابي ندانسته و باآنکه هيچ‌جا از تاريخ وفاتش سخن نگفته‌اند، اطّلاعات کافي براي تاريخ‌گذاري تقريبي وي در اختيار داريم. وي برادري داشته که در ۱۳۰ ق/ ۷۴۷ م درگذشته؛ و چون خودش همواره براي معاوية بن صالح (متوفاي ۱۵۸ يا ۱۲۷ق) نقل روايت مي‌کرده، لاجرم نمي‌توانسته است اين روايت را به‌طور مستقيم از پيامبر صلي الله عليه و آله شنيده باشد.۳ به نظر مي‌رسد برخي از تحريرهاي اين روايت از کعب‌الأحبار نيز به همين انقطاع در سند دچارند.۴ ديرترين زمان فوتي که براي وي گفته‌اند، سال ۳۵ ق است؛۵ امّا در ميان ناقلان از وي (تنها به يک نمونة روشن اشاره مي‌کنم)، نام حُدَير بن کُريب آمده که خود در ۱۲۹ ق/۷۴۶ م يا در زودترين زمان ممکن، سال ۱۰۰ ق/ ۷۱۸ م درگذشته است. جنبة ديگري از ديدگاه شاخت و پيروان وي که روايت ما نيز به نحو قابل قبولي آن را تأييد مي‌کند، «رشد وارونة إسنادها»ست. در سلسله سند يکي از تحريرهاي اين روايت که به أبوقبيل مي‌رسد، نام يکي از معاصران وي، يعني بشير بن أبي‌عمرو هم در کنار وي به عنوان منبعي موازي ذکر شده است، امّا در روايتي ديگر که به عبدالله بن عمرو مي‌رسد، همين بشير در قالب راوي عبدالله ظاهر مي‌شود. از آنجا که إسناد دوم قابل اعتماد نيست، مي‌تواند بر رشد وارونة سند روايت نخست دلالت کند.۶
با اين همه، تنها نظرية «حلقة مشترک» شاخت است که تطبيق آن بر أسناد روايت ما چندان رضايت بخش نيست. نخست آنکه با ملاحظة نمودار ۲، به‌روشني پيداست که ما نه يک، بلکه دو حلقة مشترک آشکار داريم ـ البته به شرط آنکه اين اصطلاح را بتوان به‌درستي در باب اين روايت به‌کار برد. در يک سو، ابن‌لَهيعة (متوفاي ۱۷۴ ق) حلقة مشترک أسناد تحرير مصري است؛ و، در سوي ديگر، أرطاة بن منذر (متوفاي ۱۶۳ ق) همين جايگاه را در سلسله سندهاي تحرير شامي دارد.۷ دشوار مي‌توان پذيرفت که اين روايت منشأ پيدايي واحد نداشته است. تازه اگر چنين باشد، در آن صورت به نکتة بسيار قابل توجهي دست يافته‌ايم: روش «حلقة مشترک» آشکارا در پيش‌بيني و حل اين معضِل درمانده است.۸ دوم آنکه در نظر شاخت، وجود حلقة مشترک بايد ما را ترغيب کند که منشأ روايت را به دورة حيات راوي مورد بحث نسبت دهيم و در صورت عدم وجود، به زماني ديرتر. با اين حساب، اگر معيارِ شاخت را بپذيريم، تاريخ‌گذاري مستقل خود ما [که بر اساس شواهد خارجي انجام گرفت و بر اساس آن، روايت را به پيش از سال ۱۰۰ هجري نسبت داديم] به نحو نگران‌کننده‌اي بسيار زودهنگام مي‌شود.۹ چنانچه نخواهيم ولخرجي کنيم، مجبوريم پيدايي روايت را حداکثر متعلق به ۱۲۰ ق/ ۷۳۸ م بدانيم و آن را از جمله مجعولات دورة جواني اين دو حلقة مشترک [: ابن‌لهيعة يا أرطاة بن منذر] بينگاريم.

1.. Cook, “The Heraclian dynasty in Muslim eschatology”.

2.. براي جزئيّات بيشتر و ارجاع به تذکره‌ها، نک: همانجا، ضميمه. من در اين نمودار دو تحرير موازي را از منابع ديگر گنجانده‌ام، يکي از پاپيروسي متعلق به سدة ۳ق/ ۹م (نک: سطور پيشين، يادداشت شم۲۵)، و ديگري از مستدرک حاکم نيشابوري.

3.. براي اين تحرير نگاه کنيد به ابن‌أبي‌حاتم (م ۳۲۷ ق)، الجرح و التعديل، حيدرآباد، ۱۳۶۰ ـ ۱۳۷۳؛ ج ۴، جزء ۱، ص ۴۳۹ به‌بعد، شمارة ۲۰۰۵؛ براي برادرش دَمارة، نگاه کنيد به ابن‌حجر (م ۸۵۲ ق/ ۱۴۴۹م)، تهذيب التهذيب، حيدرآباد، ۱۳۲۵ ـ ۱۳۲۷، ج ۴، ص ۴۵۹ به‌بعد؛ و براي سال وفات معاوية بن صالح، نگاه کنيد به اين مقالة فييرو در زير: M.I. Fierro, "Mu??wiya b. ??liI al ?a?ram? al ?im??: historia y leyenda", in M. Mar?n (ed.), Estudios onom?stico biogr?ficos de al Andalus, vol. ۱, Madrid, ۱۹۸۸, ۳۵۵ ۸.

4.. درباب ارسال روايات کعب نگاه کنيد به ذهبي (م ۷۴۸ ق)، تذکرة الحفاظ، حيدرآباد، ۱۹۶۸ ـ ۱۹۷۰، ص ۵۲، ۱۵.

5.. نگاه کنيد به مقالة «کعب الأحبار» (نوشتة م. شميتز M. Schmitz) در دائرة المعارف اسلام، ويرايش دوم، لايدن، ۱۹۶۰ به‌بعد که از ابن‌عماد (م ۱۰۸۹ق)، شذرات الذهب، قاهره، ۱۳۵۰ ـ ۱۳۵۱، ج ۱، ص ۴۰، سطر ۱۱ نقل قول مي‌کند. ديرترين تاريخ فوتي که داده‌اند، سال ۳۴ ق/ ۶۵۴م است (تاريخ سال ۶۲ يا ۶۳ هجري که در خليفة بن خياط (م ۲۴۰ ق)، طبقات، تحقيق س. زکّار، دمشق، ۱۹۶۶، ص ۷۸۸، شمارة ۲۸۹۵ آمده، احتمالاً اشتباه است).

6.. توجه داشته باشيد که چگونه تاريخ‌گذاري مستقل بيروني روايات آخرالزمان در اين نمونه جواب مي‌دهد. اين بن‌بست در پژوهش زير تحليل شده است: Zaman, The evolution of a Hadith, ۱۳۸f.

7.. براي نمونه روايتي ديگر که عيناً همين دوگانگي را داراست، نگاه کنيد به اين مقالة مادلونگ با عنوان «سفياني» در زير: Madelung, "The Sufy?n?", p. ۳۰.

8.. بعيد نيست که ما در اين مقام با يک جنبة ديگر از ديدگاه شاخت مواجه باشيم: «تکثير اسانيد». مادلونگ (نک: سطور پيشين، ش۵۸) در بحث از جايگاه ابن‌لهيعة، چنين مي‌نويسد: «ظاهراً ابن‌لهيعة در مجعولات خويش همان روش را به کار بسته، که ارطاة ـ براي آن که بتواند هر چه آسوده‌تر، مرويّات خود را مقبول جلوه دهد ـ در مضامين، تمثيلات، و اصطلاحات مشهور رستاخيزي اتخاذ کرده است». (Madelung, "The Sufy?n?", p. ۳۱). وي مي‌افزايد: «شايد انگيزة نخستين وي در اين فعاليت جعل و تحريف اسانيد، اراية روايات متعدد براي هر موضوع حديثي بوده است؛ نه اين که خواسته باشد تيشه به ريشة چيزي بزند، يا اين که از ديدگاه خاصي حمايت کند (همان، ۳۲). به بيان ديگر، مادلونگ معتقد است که ابن‌لهيعة نيز در تکثير اسانيد نقش داشته است.

9.. ولادت ابن‌لهيعة ۹۶ق، و گاه ۹۷ق عنوان شده است (Khouri, ?abd Allah ibn Lah??a, ۹ ۱۱). تاريخ ۷۰ق که تنها در تهذيب ابن‌حجر (ج ۵، ص ۳۷۷، سطر ۷) ديده مي‌شود، حاصل يک تصحيف متني است. اين را مي‌توان از مقايسة عبارت وي با قول مزي (متوفاي ۷۴۲ق) در تهذيب الکمال (به کوشش ب. ع. معروف، بيروت، ۱۹۸۵به‌بعد، ج ۱۵، ص ۴۹۹، سطر ۲) دريافت. تا آنجا که من اطّلاع دارم، از منابع چيزي دربارة تاريخ ولادت ارطاة بن منذر به دست نمي‌آيد. به هر روي، گويا وي در دوران حکومت عمر بن عبدالعزيز (حک۹۹ ـ ۱۰۱ق/ ۷۱۷ ـ ۷۲۰م) جوان بوده است؛ چرا که نامبرده حقوقي براي وي مقرّر، و او را به لفظ «فتي?» خطاب کرد (ابن‌منظور، مختصر تاريخ دمشق، به کوشش نحاس و ديگران، دمشق، ۱۹۸۴ ـ ۱۹۹۰م، ج ۴ ص ۲۳۵ سطر؛ قس: همان، ص ۲۳۶ سطر ۹). از اِميکام اِلاد براي معرفي اين مأخذ ممنونم.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5988
صفحه از 534
پرینت  ارسال به