مورد نشان داده، اين منازعه صرفاً «نظري» بوده و مانعي براي «عملِ کاملاً جاافتادة» کتابت حديث نبوده است.۱
بنابراين گلدتسيهر بر اين نظر نبود که اندکي پس از روزهاي نخستين که حديث بيهيچ ترديد و تأملي کتابت ميشد، ظهور گرايشهاي کلامي و وسواسهاي ديني، سبب رويگرداني از کتابت شده و به کلي مُهر پايان بر نگارش حديث زده است. امّا اين استنتاج در کتابي مرجع و استانده آمده است. طُرفه آنکه مؤلّف اين کتاب خواسته اين خرافه را بزدايد که نقل حديث به صورت شفاهي در دورهاي طولاني حاکم بوده است، امّا با ارائة چنين تفسير مخدوشي از آراي گلدتسيهر «خرافة» ديگري خلق کرده است.۲
وقتي گلدتسيهر به ردّ مقايسة مورد اشاره در صدر بحث پرداخت، چنين ميپنداشت که آموزة شفاهي يهود ـ مفاد تلمود (ميشنا و گمارا) و همچنين [۲۱۵] مِدراش،۳ که اکنون البته به صورت مکتوب (و چاپ شده) در دسترس است، همچون آموزة مکتوب، يعني همان اسفار خمسه يا کتاب مقدس ـ در واقع طي صدها سال مطلقاً به صورت سنّتي شفاهي بوده است. امروزه ميدانيم که وضعيت چنين نبوده است. شواهد بسياري درباب استفاده از گزارشهاي مکتوب در دست است.۴ هيچ ممنوعيت رسمي و عمومي در خصوص نگارش تعاليم شفاهي صادر نشده است. البته بايد اذعان داشت که «کساني دائماً با نگارش اين مطالب به شدت مخالفت ميورزيدند...، به ويژه در نگارش هلاخا halakh½th (قواعد و احکام شرعي)»، امّا اين ردّ و انکار چندان متوجه اصل نگارش نبود، بلکه بيشتر با «نگارش مطالب به منظور عمومي ساختن استفادة همگان» مخالفت ميشد.۵ ليبرمن اين امر
1.. Ibid., II, ۱۹۶, ۱۹۷.
2.. Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, I (Leiden, ۱۹۶۷; hereafter, GAS), ۵۳-۵۴.
3.. See Saul Kaatz, Die mundliche Lehre und ihr Dogma (Leipzig, ۱۹۲۲), ۱.
4.. Hermann L. Strack, Einleitung in Talmud und Midra?, ۵th ed. (Munich, ۱۹۲۱), ۱۰ff.; Samuel Lieberman, Hellenism in Jewish Palestin (New York, ۱۹۵۰), ۸۷-۸۸, ۲۰۴-۲۰۵; Birger Gerhardsson, Memory and Manuscript: Oral Tradition and Written Transmission in Rabbinic Judaism and Early Christianity (Uppsala, ۱۹۶۱), ۱۵۹ff.
5.. Strack, Einleitung, ۱۴.