165
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

مورد نشان داده، اين منازعه صرفاً «نظري» بوده و مانعي براي «عملِ کاملاً جاافتادة» کتابت حديث نبوده است.۱
بنابراين گلدتسيهر بر اين نظر نبود که اندکي پس از روزهاي نخستين که حديث بي‏هيچ ترديد و تأملي کتابت مي‏شد، ظهور گرايش‏هاي کلامي و وسواس‏هاي ديني، سبب رويگرداني از کتابت شده و به کلي مُهر پايان بر نگارش حديث زده است. امّا اين استنتاج در کتابي مرجع و استانده آمده است. طُرفه آنکه مؤلّف اين کتاب خواسته اين خرافه را بزدايد که نقل حديث به صورت شفاهي در دوره‏اي طولاني حاکم بوده است، امّا با ارائة چنين تفسير مخدوشي از آراي گلدتسيهر «خرافة» ديگري خلق کرده است.۲
وقتي گلدتسيهر به ردّ مقايسة مورد اشاره در صدر بحث پرداخت، چنين مي‏پنداشت که آموزة شفاهي يهود ـ مفاد تلمود (ميشنا و گمارا) و همچنين [۲۱۵] مِدراش،۳ که اکنون البته به صورت مکتوب (و چاپ شده) در دسترس است، همچون آموزة مکتوب، يعني همان اسفار خمسه يا کتاب مقدس ـ در واقع طي صدها سال مطلقاً به صورت سنّتي شفاهي بوده است. امروزه مي‏دانيم که وضعيت چنين نبوده است. شواهد بسياري درباب استفاده از گزارش‏هاي مکتوب در دست است.۴ هيچ ممنوعيت رسمي و عمومي در خصوص نگارش تعاليم شفاهي صادر نشده است. البته بايد اذعان داشت که «کساني دائماً با نگارش اين مطالب به شدت مخالفت مي‏ورزيدند...، به ويژه در نگارش هلاخا halakh½th (قواعد و احکام شرعي)»، امّا اين ردّ و انکار چندان متوجه اصل نگارش نبود، بلکه بيشتر با «نگارش مطالب به منظور عمومي ساختن استفادة همگان» مخالفت مي‏شد.۵ ليبرمن اين امر

1.. Ibid., II, ۱۹۶, ۱۹۷.

2.. Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, I (Leiden, ۱۹۶۷; hereafter, GAS), ۵۳-۵۴.

3.. See Saul Kaatz, Die mundliche Lehre und ihr Dogma (Leipzig, ۱۹۲۲), ۱.

4.. Hermann L. Strack, Einleitung in Talmud und Midra?, ۵th ed. (Munich, ۱۹۲۱), ۱۰ff.; Samuel Lieberman, Hellenism in Jewish Palestin (New York, ۱۹۵۰), ۸۷-۸۸, ۲۰۴-۲۰۵; Birger Gerhardsson, Memory and Manuscript: Oral Tradition and Written Transmission in Rabbinic Judaism and Early Christianity (Uppsala, ۱۹۶۱), ۱۵۹ff.

5.. Strack, Einleitung, ۱۴.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
164

يکم

[۲۱۳] ۱ «ميان حديث و قرآن رابطه‏اي همانند سنّت شفاهي يهود با سنّت مکتوب آن وجود دارد». اين مقايسه را که به نظر قابل قبول مي‌نمايد، يوزف هورويتس چنين صورت‏بندي کرده است،۲ امّا محقّقان مطالعات اسلامي عموماً آن را نپذيرفته‏اند. ايگناتس گلدتسيهر در مقالة بنيادين و درباره اين موضوع، با عنوان «درباره تکوين حديث» تنها به اين رأي اشاره کرده تا بي‏درنگ و با شدت تمام به ردّش بپردازد، چه آن را «گمراه کننده» و «نادرست» مي‏دانسته است.۳
[۲۱۴] آلويز اشپرنگر در مقاله‏اش «در باب سنّت روايت نزد عربها»، شواهد کافي در دفاع از موضوع کتابت حديث در همان اوان اسلام ارائه داده است.۴ شواهد وي به نظر گلدتسيهر ناسازگار با اين ديدگاه است که در دوره‏هاي اوّليّه اسلام رأي غالب اين بوده که تنها قرآن بايد کتابت شود، ولي حديث با نقل و تعليم شفاهي در کنار آن قرار گيرد. اشپرنگر خود پيشتر يادآور شده بود که از نظر وي،۵ اين مکتوبات شکل «کتاب به مفهوم لغوي آن» را نداشته‏اند، بلکه بيشتر «يادداشت‏ها و شايد مجموعه گفتارهاي شخصي... براي استفاده خصوصي» بوده‏اند.۶
با اين همه، گلدتسيهر به ناچار اعتراف کرد که حتي ميان خود محدّثان مخالفت‏هايي عليه کتابت حديث وجود داشته است. امّا به نظر وي، اين «رويگرداني از کتابت» از همان آغاز غالب نبوده، بلکه «نتيجة تعصّبات دوره‏هاي بعد» بوده است.۷ اين پرسش همواره در ميان محدّثان و محقّقان اسلامي مطرح بوده است که آيا احاديث را صرفاً به ذهن مي‏سپرده و شفاهاً نقل مي‏کرده‏اند، يا ثبت و نقل آن به صورت مکتوب نيز ممکن بوده است. با وجود اين، چنان که گلدتسيهر نيز در دو

1.اعداد داخل قلاب [ ] اشاره به شمارة صفحات متن اصلي مقاله به زبان آلماني است.

2.. Josef Horovitz, “Alter und Ursprung des IsnAd”, Der Islam ۸ (۱۹۱۸), ۴۴.

3.. Ignaz Goldziher, Muhammedanische Studien, II (Halle, ۱۸۹۰), ۱۹۴.

4.. Alois Sprenger, “Ueber das Tradtionswesen bei den Arabern”, ZDMG ۱۰ (۱۸۵۶), ۱-۱۷.

5.. Ibid., ۵ff.

6.. Goldziher, Muhammedanische Studien, II, ۱۹۶.

7.. Ibid., II, ۱۹۶.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7780
صفحه از 534
پرینت  ارسال به