۶۴۷.الغيبة ، طوسى- با سندش به نقل از صفوانى - : حسن بن على وَجناء نصيبى در سال ۳۰۷ همراه محمّد بن فضل موصلى بود. او (محمّد بن فضل) مردى شيعه، امّا منكر وكالت ابو القاسم بن روح بود و مىگفت: اين اموال ، حقّ او نيست و نبايد به او تحويل شود.
حسن بن على وجناء به محمّد بن فضل گفت: اى مرد! تقوا پيشه كن ؛ چرا كه درستى وكالت ابو القاسم ، به درستى وكالت ابو جعفر محمّد بن عثمان عَمرى است. آن دو در محلّه زاهر بغداد ، منزل گرفته بودند و ما نيز براى سلام دادن به آنها، نزدشان رفته بوديم. در آن جا مردى كهنسال به نام ابو الحسن بن ظفر و نيز ابو القاسم بن ازهر حاضر بودند كه گفتگوى محمّد بن فضل و حسن بن على به درازا كشيد . محمّد بن فضل به حسن گفت: چه كسى شاهد درستى گفتارت و اثبات كننده وكالت حسين بن روح است؟ حسن بن على وجناء گفت: من اين را با دليلى ثابت مىكنم كه در جانت بنشيند.
دفتر بزرگى همراه محمّد بن فضل بود كه برگههايش از كاغذ [و نه پوست] ، جلدش سياهرنگ و حسابهايش در آن بود. حسن دفتر را گرفت و نيمى از يك برگه سفيد آن را كند و به محمّد بن فضل گفت: قلمى براى من بتراشيد . قلمى برايش تراشيد و آن دو با هم توافقى كردند كه من از آن آگاه نشدم؛ امّا ابو الحسن بن ظفر فهميد. حسن بن على وجناء قلم را به دست گرفت و هر چه را با هم توافق مىكردند، با همان قلم تراشيده، امّا بدون مركّب، در آن برگه مىنوشت، بى آن كه اثرش بماند ، تا آن كه برگه را به انتها رساند. سپس آن را مهر كرد و به پيرمردى سياهپوست كه خادم محمّد بن فضل بود، سپرد تا آن را براى ابو القاسم حسين بن روح ببرد و ابن وجناء با ما ماند و نرفت.
وقت نماز ظهر كه فرا رسيد، همان جا نماز خوانديم . پيك باز گشت و گفت: [ابو القاسم حسين بن روح] به من گفت: تو برو، پاسخ مىآيد. به غذا خوردن مشغول شديم كه در همان حال، پاسخ در همان برگه رسيد. فصل به فصل با مركّب نوشته شده بود. محمّد بن فضل كه چنين ديد ، خود را زد و غذا از گلويش پايين نرفت . به ابن وجناء گفت: برخيز و با من بيا. او همراه شد تا بر ابو القاسم بن روح - كه خداوند از او خشنود باشد - وارد شد و همچنان كه مىگريست، مىگفت: اى سَرور من! خطايم را ناديده بگير ، خدا از تو ناديده بگيرد. ابو القاسم نيز گفت: خداوند ، ما و تو را مىآمرزد، إن شاء اللَّه.۱