369
دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد سوم

۶۳۹.الغيبة ، طوسى‏- به نقل از ابو الحسين بن تمام‏۱ - : عبد اللَّه كوفى، خادم شيخ حسين بن روح ، برايم نقل كرد : پس از آن كه ابن ابى عذاقر نكوهش شد و [از ناحيه مقدّسه ]لعنت شد ، از شيخ ابو القاسم، وضعيت نوشته‏هاى او را جويا شدند و پرسيدند: با كتاب‏هاى او چه كنيم كه خانه‏هايمان از آنها پر است؟
ابو القاسم گفت: همان چيزى را مى‏گويم كه امام حسن بن على عسكرى - كه درودهاى خدا بر هر دوى آنان باد - در پاسخ به سؤالى مشابه فرمود. در باره كتاب‏هاى بنى فضّال پرسيدند: با كتاب‏هايشان چه كنيم كه خانه‏هايمان از آنها پر است؟ امام - كه درودهاى خدا بر او باد - فرمود: «آنچه را روايت كرده‏اند ، بگيريد و آنچه را نظر داده‏اند، رها كنيد».۲

۶۴۰.كمال الدين‏- به نقل از محمّد بن ابراهيم بن اسحاق طالقانى - : به همراه گروهى كه على بن عيسى قيصرى هم ميان آنان بود ، نزد شيخ ابو القاسم، حسين بن روح - كه خدا روحش را پاك بدارد - بوديم. مردى به سوى او برخاست و به او گفت: مى‏خواهم در باره چيزى از تو بپرسم. گفت: آنچه مى‏خواهى، بپرس.
مرد گفت: به من بگو: آيا حسين بن على ، ولىّ خدا بود؟
گفت: آرى. پرسيد: به من بگو: آيا قاتل او دشمن خدا بود؟ گفت: آرى.
مرد پرسيد: آيا جايز است كه خداى عزّ و جلّ ، دشمنش را بر وليّش مسلّط كند؟
ابو القاسم حسين بن روح - كه خدا روحش را پاك بدارد - به او گفت: آنچه را به تو مى‏گويم ، بفهم. بدان كه خداى عزّ و جلّ آشكارا و مستقيم با مردم سخن نمى‏گويد؛ بلكه خداى بزرگ باشكوه، فرستادگانى را به سان انسانى‏هايى از جنس و دسته خودشان، به سوى آنان مى‏فرستد، كه اگر فرستادگانى از غير آنان و با چهره‏اى ديگر مى‏فرستاد، مردم از آنها مى‏گريختند و چيزى را از آنان نمى‏پذيرفتند؛ امّا چون از جنس آنان بودند و نزد ايشان آمدند و مانند مردم، غذا خوردند و در كوچه و بازار راه رفتند ، به آنها گفتند: شما انسان‏هايى مانند ما هستيد و چيزى را از شما نمى‏پذيريم، مگر آن كه معجزه‏اى بياوريد كه ما مانند آن را نتوانيم بياوريم و بفهميم كه تنها شما و نه ما قدرت اختصاصى انجام آن را داريد. پس خداوند عزّ و جلّ معجزاتى برايشان قرار داد كه مردم از آنها عاجزند.
يكى از آنها پس از هشدار و اتمام حجّت، طوفان را آورد و همه طغيان‏گران و نافرمانان غرق شدند . يكى از آنها به آتش افكنده شد؛ امّا آتش بر او سرد و سلامت گرديد. يكى از آنها از دل سنگ سخت، شتر مادّه‏اى بيرون آورد و از پستانش شير جارى كرد. براى برخى از آنها دريا را شكافت و چشمه‏هايى از دل سنگ بيرون كشيد و چوب‏دستى خشكش را مارى كرد كه همه دروغ‏هاى آنها را بلعيد. يكى از آنها، كور مادرزاد و پيسى را شفا داد و به اذن خدا، مرده‏ها را زنده كرد و از آنچه مى‏خوردند و آنچه در خانه‏هايشان مى‏اندوختند، باخبرشان ساخت، و براى برخى هم ماه را دو پاره كرد و چارپايان را مانند شتر و گرگ و ديگر حيوانات را براى او به سخن در آورد.
پس هنگامى كه پيامبران، مانند اين چيزها را آوردند و مردم از كار ايشان و آوردن مانند آن، عاجز ماندند، از تقدير الهى و لطف و حكمت او به بندگانش ، اين بود كه پيامبران را با اين قدرت و معجزه‏ها، گاه غالب و گاه مغلوب و گاه چيره و گاه در چنگال زورگويان ، اسير قرار دهد، و اگر خداوند ، آنها را در همه حال، چيره و غالب قرار مى‏داد و آنان را مبتلا نمى‏نمود و نمى‏آزمود ، مردم آنها را به جاى خداوند ، خدايان خود مى‏گرفتند و فضيلت صبرشان بر بلا و آزمايش و آزمون نمايان نمى‏شد .
اما خداى عزّ و جلّ حالت‏هاى آنان را در اين باره ، مانند حالت‏هاى ديگران قرار داد تا در محنت و بلا ، شكيبا و در عافيت و چيرگى بر دشمنان ، سپاس‏گزار باشند و در همه حالت‏هايشان فروتن و نه گردن‏كش و زورگو باشند و بندگان بدانند كه آنان عليهم السلام خدايى دارند كه آفريدگار و مدبّر ايشان است تا او را بندگى كنند و فرستادگانش را فرمان برند و حجّت خدا را بر كسانى تمام كند كه در فضيلت ايشان از حد در مى‏گذرند و ربوبيت را برايشان ادّعا مى‏كنند و يا در برابر آنچه فرستادگان و پيامبران آورده‏اند، لجبازى و مخالفت و نافرمانى و انكار مى‏ورزند، تا كسى كه هلاك مى‏شود، از روى آگاهى كامل ، و كسى كه حيات مى‏يابد ، از سرِ آگاهى كامل باشد.
[محمّد بن ابراهيم بن اسحاق مى‏گويد:] فرداى آن روز، نزد شيخ ابو القاسم بن روح - كه خدا روحش را پاك بدارد - باز گشتم، در حالى كه با خود مى‏گفتم: آيا چنين مى‏بينى كه آنچه ديروز برايمان گفت، از خودش مى‏گفت؟! امّا او بى آن كه من سخنى بر زبان آورم ، به من گفت: اى محمّد بن ابراهيم! اگر از آسمان سقوط كنم و پرندگان [شكارى‏] مرا بربايند و يا باد ، مرا به جايى دور بيفكند، برايم بهتر از آن است كه در باره دين خدا، بر طبق نظرم يا از جانب خودم سخنى بگويم؛ بلكه آنچه مى‏گويم، از اصل و شنيده شده از حجّت - كه درودها و سلام خدا بر او باد - است .۳شيخ طوسى پس از ذكر اين خبر ، نوشته است: ما برخى اخبارى را نقل كرديم كه بر امامت فرزند امام عسكرى عليه السلام و نيز وقوع غيبت و وجود او دلالت دارد ؛ زيرا اينها اخبارى هستند كه به گونه‏اى خارق العاده از ناديده‏ها و يا چيزهايى كه هنوز واقع نشده‏اند، خبر مى‏دهند و اينها را تنها كسانى مى‏دانند كه خداوند از زبان پيامبرش صلى اللَّه عليه و آله آنها را آگاه كرده است و از سوى كسى آمده كه بر راستگويى‏اش دليل داريم؛ زيرا اگر آنان راستگو نبودند، اين گونه نمى‏توانستند خبر دهند؛ زيرا معجزات به دست دروغگويان داده نمى‏شود ، و چون صدقشان ثابت شد، وجود كسى كه اينها را به او نسبت مى‏دهند، نيز ثابت مى‏شود . و ما همه اخبار را در اين باره نياورديم تا كتاب به درازا نكشد و [نيز به خاطر اين كه ]در كتاب‏هاى ديگر آمده است.۴

1.ابو الحسين محمّد بن على بن فضل بن تمام كوفى: به دليل اين كه مسكينان او را گرامى مى‏داشتند ، ملقّب به «سكّين» بود. ثقه، عين ، داراى اعتقاد صحيح، خوش‏قلم ، و پُرروايت و صاحب كتاب است. از مشايخ صدوق است. شيخ طوسى در وصف كتاب الفرج فى الغيبة ، تعبير «حسن كبير» به كار برده است و در رجالش وى را در زمره كسانى شمرده كه از ائمّه عليهم السلام روايت نقل نكرده‏اند. در سال ۳۴۰ ، تلّعكبرى از او روايت شنيده و اجازه روايت كتاب‏هايش را دريافت نموده است (ر. ك : رجال النجاشى: ج ۲ ص ۳۰۵ ش ۱۰۴۷ ، رجال الطوسى: ص ۴۴۳ ش ۶۳۲۰ ، الفهرست، طوسى: ص ۲۴۰ ش ۷۱۳ ، رجال ابن داوود: ص ۳۲۶ ش ۱۴۲۹ ، قاموس الرجال: ج ۹ ص ۴۵۵ ش ۷۰۶۵ ، معجم رجال الحديث: ج ۱۷ ص ۳۶۳ - ۳۶۲) .

2.الغيبة ، طوسى : ص ۳۸۹ ح ۳۵۵ ، بحار الأنوار : ج ۵۱ ص ۳۵۸.

3.كمال الدين : ص ۵۰۷ ح ۳۷ (با سند معتبر) ، علل الشرائع : ص ۲۴۱ ح ۱ ، الغيبة ، طوسى : ص ۳۲۴ ح ۲۷۳ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۵۴۶ ح ۳۴۶ ، بحار الأنوار : ج ۴۴ ص ۲۷۳ ح ۱ .

4.الغيبة ، طوسى : ص ۳۲۷ ، بحار الأنوار : ج ۵۱ ص ۲۹۳ ح ۱ .


دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد سوم
368

۶۳۹.الغيبة للطوسي : قالَ أبُوالحُسَينِ بنِ تَمّامٍ : حَدَّثَني عَبدُ اللَّهِ الكوفِيُّ خادِمُ الشَّيخِ الحُسَينِ بنِ روحٍ رضى اللّه عنه ، قالَ : سُئِلَ الشَّيخُ - يَعني أبَا القاسِمِ رضى اللّه عنه - عَن كُتُبِ ابنِ أبِي العَزاقِرِ بَعدَما ذُمَّ وخَرَجَت فيهِ اللَّعنَةُ ، فَقيلَ لَهُ : فَكَيفَ نَعمَلُ بِكُتُبِهِ وبُيوتُنا مِنها مَلأى‏ ؟
فَقالَ : أقولُ فيها ما قالَهُ أبومُحَمَّدٍ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِما وقَد سُئِلَ عَن كُتُبِ بَني فَضّالٍ ، فَقالوا : كَيفَ نَعمَلُ بِكُتُبِهِم وبُيوتُنا مِنها مَلأى‏ ؟
فَقالَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ : خُذوا بِما رَوَوا وذَروا ما رَأَوا .

۶۴۰.كمال الدين : حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ إبراهيمَ بنِ إسحاقَ الطّالَقانِيُّ رضى اللّه عنه ، قالَ : كُنتُ عِندَ الشَّيخِ أبِي القاسِمِ الحُسَينِ بنِ روحٍ قَدَّسَ اللَّهُ روحَهُ ، مَعَ جَماعَةٍ فيهِم عَلِيُّ بنُ عيسَى القَصرِيُّ ، فَقامَ إلَيهِ رَجُلٌ فَقالَ لَهُ : إنّي اُريدُ أن أسأَلَكَ عَن شَي‏ءٍ ، فَقالَ لَهُ : سَل عَمّا بَدا لَكَ .
فَقالَ الرَّجُلُ : أخبِرني عَنِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام أهُوَ وَلِيُّ اللَّهِ ؟ قالَ : نَعَم ، قالَ : أخبِرني ، عَن قاتِلِهِ أهُوَ عَدُوُّ اللَّهِ ؟ قالَ : نَعَم ، قالَ الرَّجُلُ : فَهَل يَجوزُ أن يُسَلِّطَ اللَّهُ عزّ و جلّ عَدُوَّهُ عَلى‏ وَلِيِّهِ ؟
فَقالَ لَهُ أبُوالقاسِمِ الحُسَينُ بنُ روحٍ قَدَّسَ اللَّهُ روحَهُ : اِفهَم عَنّي ما أقولُ لَكَ ، اعلَم أنَّ اللَّهَ عزّ و جلّ لا يُخاطِبُ النّاسَ بِمُشاهَدَةِ العِيانِ ولا يُشافِهُهُم بِالكَلامِ ، ولكِنَّهُ جَلَّ جَلالُهُ يَبعَثُ إلَيهِم رُسُلاً مِن أجناسِهِم وأَصنافِهِم بَشَراً مِثلَهُم ، ولَو بَعَثَ إلَيهِم رُسُلاً مِن غَيرِ صِنفِهِم وصُوَرِهِم لَنَفَروا عَنهُم ولَم يَقبَلوا مِنهُم ، فَلَمّا جاؤُوهُم وكانوا مِن جِنسِهِم يَأكُلونَ الطَّعامَ ويَمشونَ فِي الأَسواقِ ، قالوا لَهُم : أنتُم بَشَرٌ مِثلُنا ولا نَقبَلُ مِنكُم حَتّى‏ تَأتونَنا بِشَي‏ءٍ نَعجِزُ أن نَأتِيَ بِمِثلِهِ ، فَنَعلَمَ أنَّكُم مَخصوصونَ دونَنا بِما لا نَقدِرُ عَلَيهِ، فَجَعَلَ اللَّهُ عزّ و جلّ لَهُمُ المُعجِزاتِ الَّتي يَعجِزُ الخَلقُ عَنها .
فَمِنهُم مَن جاءَ بِالطّوفانِ بَعدَ الإِنذارِ وَالإِعذارِ ، فَغَرِقَ جَميعُ مَن طَغى‏ وتَمَرَّدَ . ومِنهُم مَن اُلقِيَ فِي النّارِ فَكانَت بَرداً وسَلاماً . ومِنهُم مَن أخرَجَ مِنَ الحَجَرِ الصَّلدِ ناقَةً وأَجرى‏ مِن ضَرعِها لَبَناً . ومِنهُم مَن فَلَقَ لَهُ البَحرَ ، وفَجَّرَ لَهُ مِنَ الحَجَرِ العُيونَ ، وجَعَلَ لَهُ العَصَا اليابِسَةَ ثُعباناً تَلقَفُ ما يَأفِكونَ . ومِنهُم مَن أبرَأَ الأَكمَهَ‏۱وَالأَبرَصَ وأَحيَا المَوتى‏ بِإِذنِ اللَّهِ ، وأَنبَأَهُم بِما يَأكُلونَ وما يَدَّخِرونَ في بُيوتِهِم . ومِنهُم مَنِ انشَقَّ لَهُ القَمَرُ ، وكَلَّمَتهُ البَهائِمُ مِثلُ البَعيرِ وَالذِّئبِ وغَيرِ ذلِكَ .
فَلَمّا أتَوا بِمِثلِ ذلِكَ وعَجَزَ الخَلقُ عَن أمرِهِم وعَن أن يَأتوا بِمِثلِهِ ، كانَ مِن تَقديرِ اللَّهِ عزّ و جلّ ولُطفِهِ بِعِبادِهِ وحِكمَتِهِ أن جَعَلَ أنبياءَهُ عليهم السلام مَعَ هذِهِ القُدرَةِ وَالمُعجِزاتِ في حالَةٍ غالِبينَ وفي اُخرى‏ مَغلوبينَ ، وفي حالٍ قاهِرينَ وفي اُخرى‏ مَقهورينَ ، ولَو جَعَلَهُم اللَّهُ عزّ و جلّ في جَميعِ أحوالِهِم غالِبينَ وقاهِرينَ ولَم يَبتَلِهِم ولَم يَمتَحِنهُم ، لَاتَّخَذَهُمُ النّاسُ آلِهَةً مِن دونِ اللَّهِ عزّ و جلّ ، ولَما عُرِفَ فَضلُ صَبرِهِم عَلَى البَلاءِ وَالمِحَنِ وَالاِختِبارِ .
ولكِنَّهُ عزّ و جلّ جَعَلَ أحوالَهُم في ذلِكَ كَأَحوالِ غَيرِهِم ، لِيَكونوا في حالِ المِحنَةِ وَالبَلوى‏ صابِرينَ ، وفي حالِ العافِيَةِ وَالظُّهورِ عَلَى الأَعداءِ شاكِرينَ ، ويَكونوا في جَميعِ أحوالِهِم مُتَواضِعينَ غَيرَ شامِخينَ ولا مُتَجَبِّرينَ ، ولِيَعلَمَ العِبادُ أنَّ لَهُم عليهم السلام إلهاً هُوَ خالِقُهُم ومُدَبِّرُهُم فَيَعبُدوهُ ويُطيعوا رُسُلَهُ ، وتَكونَ حُجَّةُ اللَّهِ ثابِتَةً عَلى‏ مَن تَجاوَزَ الحَدَّ فيهِم وَادَّعى‏ لَهُمُ الرُّبوبِيَّةَ ، أو عانَدَ أو خالَفَ وعَصى‏ وجَحَدَ بِما أتَت بِهِ الرُّسُلُ وَالأَنبِياءُ عليهم السلام ؛ لِيهَلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ ويَحيى‏ مَن حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ .
قالَ مُحَمَّدُ بنُ إبراهيمَ بنِ إسحاقَ رضى اللّه عنه : فَعُدتُ إلَى الشَّيخِ أبِي القاسِمِ بنِ روحٍ قَدَّسَ اللَّهُ روحَهُ مِنَ الغَدِ وأَنَا أقولُ في نَفسي : أتَراهُ ذَكَرَ ما ذَكَرَ لَنا يَومَ أمسِ مِن عِندِ نَفسِهِ ؟ ! فَابتَدَأَني فَقالَ لي : يا مُحَمَّدَ بنَ إبراهيمَ ، لَأَن أخِرَّ مِنَ السَّماءِ فَتُخَطِّفَنِي الطَّيرُ أو تَهوي بِيَ الرَّيحُ في مَكانٍ سَحيقٍ ، أحَبُّ إلَيَّ مِن أن أقولَ في دينِ اللَّهِ عزّ و جلّ بِرَأيي أو مِن عِندِ نَفسي ، بَل ذلِكَ عَنِ الأَصلِ ومَسموعٌ عَنِ الحُجَّةِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ وسَلامُهُ .
قال الشيخ الطوسي بعد ذكر هذا الخبر : قد ذكرنا طرفاً من الأخبار الدالّة على إمامة ابن الحسن عليه السلام ، وثبوت غيبته ووجود عينه ؛ لأنّها أخبار تضمنّت الإخبار بالغائبات ، وبالشي‏ء قبل كونه على وجه خارق العادة ، لا يعلم ذلك إلّا من أعلمه اللَّه على لسان نبيّه صلى اللّه عليه و آله ، ووصل إليه من جهة من دلّ الدليل على صدقه ، ولولا صدقهم لما كان كذلك ؛ لأنّ المعجزات لا تظهر على يد الكذّابين ، وإذا ثبت صدقهم دلّ على وجود من أسندوا ذلك إليه ، ولم نستوفِ ما ورد في هذا المعنى ؛ لئلّا يطول به الكتاب ، وهو موجود في الكتب .

1.الأكمَهُ : هو الذي يولد أعمى (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۵۹۶ «كمه») .

  • نام منبع :
    دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد سوم
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدی ری‌شهری، با همکاری محمّد کاظم طباطبایی و جمعی از پژوهشگران، ترجمه: عبدالهادی مسعودی
    تعداد جلد :
    10
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1393
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 9832
صفحه از 409
پرینت  ارسال به