۶۳۹.الغيبة ، طوسى- به نقل از ابو الحسين بن تمام۱ - : عبد اللَّه كوفى، خادم شيخ حسين بن روح ، برايم نقل كرد : پس از آن كه ابن ابى عذاقر نكوهش شد و [از ناحيه مقدّسه ]لعنت شد ، از شيخ ابو القاسم، وضعيت نوشتههاى او را جويا شدند و پرسيدند: با كتابهاى او چه كنيم كه خانههايمان از آنها پر است؟
ابو القاسم گفت: همان چيزى را مىگويم كه امام حسن بن على عسكرى - كه درودهاى خدا بر هر دوى آنان باد - در پاسخ به سؤالى مشابه فرمود. در باره كتابهاى بنى فضّال پرسيدند: با كتابهايشان چه كنيم كه خانههايمان از آنها پر است؟ امام - كه درودهاى خدا بر او باد - فرمود: «آنچه را روايت كردهاند ، بگيريد و آنچه را نظر دادهاند، رها كنيد».۲
۶۴۰.كمال الدين- به نقل از محمّد بن ابراهيم بن اسحاق طالقانى - : به همراه گروهى كه على بن عيسى قيصرى هم ميان آنان بود ، نزد شيخ ابو القاسم، حسين بن روح - كه خدا روحش را پاك بدارد - بوديم. مردى به سوى او برخاست و به او گفت: مىخواهم در باره چيزى از تو بپرسم. گفت: آنچه مىخواهى، بپرس.
مرد گفت: به من بگو: آيا حسين بن على ، ولىّ خدا بود؟
گفت: آرى. پرسيد: به من بگو: آيا قاتل او دشمن خدا بود؟ گفت: آرى.
مرد پرسيد: آيا جايز است كه خداى عزّ و جلّ ، دشمنش را بر وليّش مسلّط كند؟
ابو القاسم حسين بن روح - كه خدا روحش را پاك بدارد - به او گفت: آنچه را به تو مىگويم ، بفهم. بدان كه خداى عزّ و جلّ آشكارا و مستقيم با مردم سخن نمىگويد؛ بلكه خداى بزرگ باشكوه، فرستادگانى را به سان انسانىهايى از جنس و دسته خودشان، به سوى آنان مىفرستد، كه اگر فرستادگانى از غير آنان و با چهرهاى ديگر مىفرستاد، مردم از آنها مىگريختند و چيزى را از آنان نمىپذيرفتند؛ امّا چون از جنس آنان بودند و نزد ايشان آمدند و مانند مردم، غذا خوردند و در كوچه و بازار راه رفتند ، به آنها گفتند: شما انسانهايى مانند ما هستيد و چيزى را از شما نمىپذيريم، مگر آن كه معجزهاى بياوريد كه ما مانند آن را نتوانيم بياوريم و بفهميم كه تنها شما و نه ما قدرت اختصاصى انجام آن را داريد. پس خداوند عزّ و جلّ معجزاتى برايشان قرار داد كه مردم از آنها عاجزند.
يكى از آنها پس از هشدار و اتمام حجّت، طوفان را آورد و همه طغيانگران و نافرمانان غرق شدند . يكى از آنها به آتش افكنده شد؛ امّا آتش بر او سرد و سلامت گرديد. يكى از آنها از دل سنگ سخت، شتر مادّهاى بيرون آورد و از پستانش شير جارى كرد. براى برخى از آنها دريا را شكافت و چشمههايى از دل سنگ بيرون كشيد و چوبدستى خشكش را مارى كرد كه همه دروغهاى آنها را بلعيد. يكى از آنها، كور مادرزاد و پيسى را شفا داد و به اذن خدا، مردهها را زنده كرد و از آنچه مىخوردند و آنچه در خانههايشان مىاندوختند، باخبرشان ساخت، و براى برخى هم ماه را دو پاره كرد و چارپايان را مانند شتر و گرگ و ديگر حيوانات را براى او به سخن در آورد.
پس هنگامى كه پيامبران، مانند اين چيزها را آوردند و مردم از كار ايشان و آوردن مانند آن، عاجز ماندند، از تقدير الهى و لطف و حكمت او به بندگانش ، اين بود كه پيامبران را با اين قدرت و معجزهها، گاه غالب و گاه مغلوب و گاه چيره و گاه در چنگال زورگويان ، اسير قرار دهد، و اگر خداوند ، آنها را در همه حال، چيره و غالب قرار مىداد و آنان را مبتلا نمىنمود و نمىآزمود ، مردم آنها را به جاى خداوند ، خدايان خود مىگرفتند و فضيلت صبرشان بر بلا و آزمايش و آزمون نمايان نمىشد .
اما خداى عزّ و جلّ حالتهاى آنان را در اين باره ، مانند حالتهاى ديگران قرار داد تا در محنت و بلا ، شكيبا و در عافيت و چيرگى بر دشمنان ، سپاسگزار باشند و در همه حالتهايشان فروتن و نه گردنكش و زورگو باشند و بندگان بدانند كه آنان عليهم السلام خدايى دارند كه آفريدگار و مدبّر ايشان است تا او را بندگى كنند و فرستادگانش را فرمان برند و حجّت خدا را بر كسانى تمام كند كه در فضيلت ايشان از حد در مىگذرند و ربوبيت را برايشان ادّعا مىكنند و يا در برابر آنچه فرستادگان و پيامبران آوردهاند، لجبازى و مخالفت و نافرمانى و انكار مىورزند، تا كسى كه هلاك مىشود، از روى آگاهى كامل ، و كسى كه حيات مىيابد ، از سرِ آگاهى كامل باشد.
[محمّد بن ابراهيم بن اسحاق مىگويد:] فرداى آن روز، نزد شيخ ابو القاسم بن روح - كه خدا روحش را پاك بدارد - باز گشتم، در حالى كه با خود مىگفتم: آيا چنين مىبينى كه آنچه ديروز برايمان گفت، از خودش مىگفت؟! امّا او بى آن كه من سخنى بر زبان آورم ، به من گفت: اى محمّد بن ابراهيم! اگر از آسمان سقوط كنم و پرندگان [شكارى] مرا بربايند و يا باد ، مرا به جايى دور بيفكند، برايم بهتر از آن است كه در باره دين خدا، بر طبق نظرم يا از جانب خودم سخنى بگويم؛ بلكه آنچه مىگويم، از اصل و شنيده شده از حجّت - كه درودها و سلام خدا بر او باد - است .۳شيخ طوسى پس از ذكر اين خبر ، نوشته است: ما برخى اخبارى را نقل كرديم كه بر امامت فرزند امام عسكرى عليه السلام و نيز وقوع غيبت و وجود او دلالت دارد ؛ زيرا اينها اخبارى هستند كه به گونهاى خارق العاده از ناديدهها و يا چيزهايى كه هنوز واقع نشدهاند، خبر مىدهند و اينها را تنها كسانى مىدانند كه خداوند از زبان پيامبرش صلى اللَّه عليه و آله آنها را آگاه كرده است و از سوى كسى آمده كه بر راستگويىاش دليل داريم؛ زيرا اگر آنان راستگو نبودند، اين گونه نمىتوانستند خبر دهند؛ زيرا معجزات به دست دروغگويان داده نمىشود ، و چون صدقشان ثابت شد، وجود كسى كه اينها را به او نسبت مىدهند، نيز ثابت مىشود . و ما همه اخبار را در اين باره نياورديم تا كتاب به درازا نكشد و [نيز به خاطر اين كه ]در كتابهاى ديگر آمده است.۴
1.ابو الحسين محمّد بن على بن فضل بن تمام كوفى: به دليل اين كه مسكينان او را گرامى مىداشتند ، ملقّب به «سكّين» بود. ثقه، عين ، داراى اعتقاد صحيح، خوشقلم ، و پُرروايت و صاحب كتاب است. از مشايخ صدوق است. شيخ طوسى در وصف كتاب الفرج فى الغيبة ، تعبير «حسن كبير» به كار برده است و در رجالش وى را در زمره كسانى شمرده كه از ائمّه عليهم السلام روايت نقل نكردهاند. در سال ۳۴۰ ، تلّعكبرى از او روايت شنيده و اجازه روايت كتابهايش را دريافت نموده است (ر. ك : رجال النجاشى: ج ۲ ص ۳۰۵ ش ۱۰۴۷ ، رجال الطوسى: ص ۴۴۳ ش ۶۳۲۰ ، الفهرست، طوسى: ص ۲۴۰ ش ۷۱۳ ، رجال ابن داوود: ص ۳۲۶ ش ۱۴۲۹ ، قاموس الرجال: ج ۹ ص ۴۵۵ ش ۷۰۶۵ ، معجم رجال الحديث: ج ۱۷ ص ۳۶۳ - ۳۶۲) .
2.الغيبة ، طوسى : ص ۳۸۹ ح ۳۵۵ ، بحار الأنوار : ج ۵۱ ص ۳۵۸.
3.كمال الدين : ص ۵۰۷ ح ۳۷ (با سند معتبر) ، علل الشرائع : ص ۲۴۱ ح ۱ ، الغيبة ، طوسى : ص ۳۲۴ ح ۲۷۳ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۵۴۶ ح ۳۴۶ ، بحار الأنوار : ج ۴۴ ص ۲۷۳ ح ۱ .
4.الغيبة ، طوسى : ص ۳۲۷ ، بحار الأنوار : ج ۵۱ ص ۲۹۳ ح ۱ .