۷۱۲.كمال الدين- با سندش به نقل از محمّد بن شادان بن نعيم شاذانى - : چهارصد و هشتاد درهم [از مال امام عليه السلام ]نزد من جمع شد. بيست درهم از خود به آن افزودم تا پانصد درهم كامل شود و آن را به ابو الحسين اسدى دادم [تا به امام عليه السلام برساند ]و او را از بيست درهمِ افزوده آگاه نكردم. جواب رسيد: «پانصد درهمى كه بيست درهمش از آنِ خودت بود، رسيد».
پس از آن، مالى را فرستادم و بيان نكردم كه از آنِ كيست. جواب رسيد: «فلان مقدار رسيد . اين مقدار از آنِ فلانى و اين مقدار ، از آنِ فلان كس است» .
ابو العبّاس كوفى گفت: مردى مالى را با خود آورد تا به امام عليه السلام برساند و دوست داشت نشانهاى هم از امامت امام ببيند. توقيع آمد كه: «اگر در پى راه باشى، راه مىيابى و اگر بجويى ، مىيابى. مولايت به تو مىگويد: آنچه را با خود دارى ، بده».
آن مرد گفت : از ميان آنچه همراه داشتم ، شش دينار را بدون آن كه وزن كنم ، بيرون آوردم و بقيّه را تحويل دادم. توقيع آمد كه : «اى فلان ! آن شش دينارى را كه بدون وزن كردن بيرون كشيدى، باز گردان . وزن آنها هم شش دينار و پنج دانق۱و يك و نيم حبّه است».
آن مرد گفت : دينارها را وزن كردم . همان بود كه فرموده بود.۲