۱۳۸۱. كمال الدين - با سندش به نقل از نزال بن سَبره - : امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام برايمان خطبه خواند و بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر محمّد صلى اللّه عليه و آله و خاندانش فرمود: «اى مردم! از من بپرسيد، پيش از آن كه مرا بجوييد و نيابيد» و سه بار اين را فرمود. پس صعصعة بن صوحان به سوى او برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! دجّال، كِى خروج مىكند؟
على عليه السلام فرمود: «بنشين كه خداوند، سخنت را شنيد و آنچه را خواستى، دانست. به خدا سوگند، آن كه از او پرسيده شده، از آن كه پرسيده، آگاهتر نيست؛ امّا اين مسئله نشانهها و علامتهايى دارد كه در پى هم و گام به گام مىآيند و اگر بخواهى، تو را از آنها باخبر مىكنم. صعصعه گفت: آرى، اى امير مؤمنان!
فرمود: «حفظ كن، كه از نشانههاى آن است: هنگامى كه مردم نماز را بميرانند و امانت را تباه كنند و دروغ گفتن را حلال بشمرند و ربا بخورند و رشوه بگيرند و ساختمانهاى بلند بسازند و دين را به دنيا بفروشند و نابخردان را به كار بگمارند و با زنان مشورت كنند و از خويشان ببُرند و از هوسها پيروى كنند و خونها را سبُك بشمرند و بردبارى را ناتوانى و ستم را افتخار بپندارند و فرمانروايان ، نابهكار، و وزيران ، ستمكار، و مسئولان ، خيانتكار و قاريان، تباهكار باشند و گواهىِ دروغ، پديدار گردد و فسق و فجور و تهمت و نسبت نادرست و گناه و سركشى هويدا شود و قرآنها را زينت كنند و مسجدها را بيارايند و منارهها را برافرازند و بَدان را گرامى بدارند و صفهاى [نماز] پر و پيوسته و دلهايشان با هم ناسازگار باشد و پيمانها شكسته و آنچه وعده داده شده، نزديك شود و زنان به خاطر حرص دنيا، با همسران خود در تجارت، شريك شوند و صداهاى فاسقان، بلند گردد و به آنها گوش بسپارند، و پستترين قوم، بزرگ آنها شود و از فرد نابهكار به خاطر شرارتش، بپرهيزند و دروغگو تصديق شود و امانت را نزد خيانتكار بنهند و بردگان و آوازهخوانان را به خدمت گيرند و آخر اين امّت، اوّل آن را لعنت كند و زنان بر زينها سوار شوند و زنان به مردان و مردان به زنان شباهت جويند و گواهىدهنده، بى آن كه حاضر بوده باشد، گواهى دهد و ديگرى بى آن كه آن را بداند، گواهى دهد تا حقّى را به عهده كسى بگذارد و دين را براى غير آن فرا بگيرند و عمل دنيا را بر آخرت، مقدّم بدارند و در درون، گرگ باشند و در برون، ميش بنمايند و دلهايشان از مردار، بدبوتر و از بوته تلخ صبر، تلختر شود. اين هنگام، تند و با شتاب، سريع و بى تأخير [به قيام بپيونديد ]و آن هنگام، بهترينِ جاها، بيت المقدّس است و روزگارى بر مردم مىآيد كه هر يك از شما آرزو مىكند كه از ساكنان آن جا باشد».
اصبغ بن نباته به سوى امام عليه السلام برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! دجّال كيست؟
فرمود: «هان كه دجّال، صائد (صيد كننده)، پسر صيد است! شوربخت، كسى است كه او را تصديق كند و خوشبخت، كسى است كه او را تكذيب كند. از شهرى به نام اصفهان خروج مىكند؛ از روستايى؛ از آن جا كه به يهوديت شناخته مىشود. چشم راستش ساييده شده است، امّا چشم چپش مانند ستاره صبح در پيشانىاش مىدرخشد و لخته خونى در آن ديده مىشود. ميان دو چشمش، نوشته شده است: «كافر»، به گونهاى كه هر باسواد و بىسوادى آن را مىخواند . در درياها فرو مىرود و خورشيد، همراهش حركت مىكند. پيش رويَش، كوهى از دود و پشت سرش، كوهى سفيد است كه مردم آن را خوراك مىپندارند و هنگامى خروج مىكند كه قحطى شديدى است. زير پايَش، درازگوشى سفيد است كه هر گامش يك ميل۱است و زمين براى او منزل به منزل در نورديده مىشود و از آبى نمىگذرد، جز آن كه تا روز قيامت، در زمين فرو مىرود. با بالاترين آوايش، ندايى مىدهد كه جِن و انسان و شيطانها از اين سو تا آن سوى آسمان، آن را مىشنوند. او مىگويد: "دوستانم به سويم بيايند. من كسى هستم كه آفريدم و معتدل ساختم، تقدير كردم و ره نمودم. من، خداى برتر شمايم"؛ ولى دشمن خدا، دروغ مىبافد! او فرد يكچشمى است كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود، در حالى كه خداى شما يكچشم نيست، غذا نمىخورد و در بازارها راه نمىرود و جا به جا نمىشود. خداوند، بسيار برتر و والاتر از اينهاست .
هان كه بيشتر پيروانش در آن روزگار، زنازادگان هستند و كسانى كه رداى سبز به تن دارند. خداوند، او را در شام، بر بالاى گردنهاى به نام گردنه اَفيق، سه ساعت از روز جمعه گذشته، به دست كسى كه عيسى بن مريم عليه السلام پشت سر او نماز مىخواند، مىكشد! به هوش باشيد كه پس از اين واقعه، رويداد دشوار، روى مىدهد».
گفتيم: آن چيست، اى امير مؤمنان؟
فرمود: «بيرون آمدن جنبدهاى از زمين از كوه صفا كه مُهر سليمان و عصاى موسى را به همراه دارد. مُهر را بر صورت هر مؤمن كه مىنهد، در آن نقش مىبندد: "اين، مؤمن حقيقى است"، و بر صورت هر كافرى كه مىنهد، در آن نوشته مىشود: "اين، كافر حقيقى است"، تا آن جا كه مؤمن ندا مىدهد: "واى بر تو، اى كافر!" و كافر ندا مىدهد: "خوشا به حال تو، اى مؤمن! دوست داشتم كه امروز مانند تو باشم و به رستگارى بزرگى برسم".
آن گاه جُنبده سرش را بالا مىآورد و هر كه ميان دو كرانه آسمان است، به اذن خداوندِ با جلال و شكوه، او را مىبيند و اين، پس از طلوع خورشيد از مغرب روى مىدهد. اين هنگام است كه ديگر توبهاى به كار نيست و نه توبهاى پذيرفته مىشود و نه عملى بالا مىرود و «ايمان كسى كه پيشتر ايمان نياورده و يا در مدّت ايمان داشتنش كار خيرى نكرده ، سودى برايش ندارد»» .
سپس فرمود: «پس از اين را ديگر از من نپرسيد كه آن، عهدى ميان من و حبيبم، پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله ، است و آن را جز به خاندانم نمىگويم» .
به صعصعة بن صوحان گفتم: اى صعصعه! مقصود امير مؤمنان عليه السلام از اين، چه بود؟
صعصعة گفت: اى ابن سبره! كسى كه عيسى بن مريم عليه السلام پشت سرش نماز مىخواند، دوازدهمين نسل از عترت پيامبر صلى اللّه عليه و آله است؛ نهمين نسل از فرزندان حسين بن على عليه السلام و همان خورشيد طلوع كننده از مغرب، كه ميان ركن [حجر الأسود] و مقام [ابراهيم]، ظهور و زمين را پاك مىنمايد و ترازوى عدالت را مىنهد و هيچ كس به ديگرى ستم نمىكند، و امير مؤمنان عليه السلام خبر داد كه حبيبش، پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله ، با او عهد كرده است كه آنچه را پس از آن روى مىدهد، به كسى جز عترتش يعنى امامان - كه درودهاى خداوند بر همه آنان باد - خبر ندهد.۲