341
دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد هفتم

۱۳۸۱. كمال الدين‏ - با سندش به نقل از نزال بن سَبره - : امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام برايمان خطبه خواند و بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر محمّد صلى اللّه عليه و آله و خاندانش فرمود: «اى مردم! از من بپرسيد، پيش از آن كه مرا بجوييد و نيابيد» و سه بار اين را فرمود. پس صعصعة بن صوحان به سوى او برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! دجّال، كِى خروج مى‏كند؟
على عليه السلام فرمود: «بنشين كه خداوند، سخنت را شنيد و آنچه را خواستى، دانست. به خدا سوگند، آن كه از او پرسيده شده، از آن كه پرسيده، آگاه‏تر نيست؛ امّا اين مسئله نشانه‏ها و علامت‏هايى دارد كه در پى هم و گام به گام مى‏آيند و اگر بخواهى، تو را از آنها باخبر مى‏كنم. صعصعه گفت: آرى، اى امير مؤمنان!
فرمود: «حفظ كن، كه از نشانه‏هاى آن است: هنگامى كه مردم نماز را بميرانند و امانت را تباه كنند و دروغ گفتن را حلال بشمرند و ربا بخورند و رشوه بگيرند و ساختمان‏هاى بلند بسازند و دين را به دنيا بفروشند و نابخردان را به كار بگمارند و با زنان مشورت كنند و از خويشان ببُرند و از هوس‏ها پيروى كنند و خون‏ها را سبُك بشمرند و بردبارى را ناتوانى و ستم را افتخار بپندارند و فرمان‏روايان ، نابه‏كار، و وزيران ، ستمكار، و مسئولان ، خيانتكار و قاريان، تباهكار باشند و گواهىِ دروغ، پديدار گردد و فسق و فجور و تهمت و نسبت نادرست و گناه و سركشى هويدا شود و قرآن‏ها را زينت كنند و مسجدها را بيارايند و مناره‏ها را برافرازند و بَدان را گرامى بدارند و صف‏هاى [نماز] پر و پيوسته و دل‏هايشان با هم ناسازگار باشد و پيمان‏ها شكسته و آنچه وعده داده شده، نزديك شود و زنان به خاطر حرص دنيا، با همسران خود در تجارت، شريك شوند و صداهاى فاسقان، بلند گردد و به آنها گوش بسپارند، و پست‏ترين قوم، بزرگ آنها شود و از فرد نابه‏كار به خاطر شرارتش، بپرهيزند و دروغگو تصديق شود و امانت را نزد خيانتكار بنهند و بردگان و آوازه‏خوانان را به خدمت گيرند و آخر اين امّت، اوّل آن را لعنت كند و زنان بر زين‏ها سوار شوند و زنان به مردان و مردان به زنان شباهت جويند و گواهى‏دهنده، بى آن كه حاضر بوده باشد، گواهى دهد و ديگرى بى آن كه آن را بداند، گواهى دهد تا حقّى را به عهده كسى بگذارد و دين را براى غير آن فرا بگيرند و عمل دنيا را بر آخرت، مقدّم بدارند و در درون، گرگ باشند و در برون، ميش بنمايند و دل‏هايشان از مردار، بدبوتر و از بوته تلخ صبر، تلخ‏تر شود. اين هنگام، تند و با شتاب، سريع و بى تأخير [به قيام بپيونديد ]و آن هنگام، بهترينِ جاها، بيت المقدّس است و روزگارى بر مردم مى‏آيد كه هر يك از شما آرزو مى‏كند كه از ساكنان آن جا باشد».
اصبغ بن نباته به سوى امام عليه السلام برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! دجّال كيست؟
فرمود: «هان كه دجّال، صائد (صيد كننده)، پسر صيد است! شوربخت، كسى است كه او را تصديق كند و خوش‏بخت، كسى است كه او را تكذيب كند. از شهرى به نام اصفهان خروج مى‏كند؛ از روستايى؛ از آن جا كه به يهوديت شناخته مى‏شود. چشم راستش ساييده شده است، امّا چشم چپش مانند ستاره صبح در پيشانى‏اش مى‏درخشد و لخته خونى در آن ديده مى‏شود. ميان دو چشمش، نوشته شده است: «كافر»، به گونه‏اى كه هر باسواد و بى‏سوادى آن را مى‏خواند . در درياها فرو مى‏رود و خورشيد، همراهش حركت مى‏كند. پيش رويَش، كوهى از دود و پشت سرش، كوهى سفيد است كه مردم آن را خوراك مى‏پندارند و هنگامى خروج مى‏كند كه قحطى شديدى است. زير پايَش، درازگوشى سفيد است كه هر گامش يك ميل‏۱است و زمين براى او منزل به منزل در نورديده مى‏شود و از آبى نمى‏گذرد، جز آن كه تا روز قيامت، در زمين فرو مى‏رود. با بالاترين آوايش، ندايى مى‏دهد كه جِن و انسان و شيطان‏ها از اين سو تا آن سوى آسمان، آن را مى‏شنوند. او مى‏گويد: "دوستانم به سويم بيايند. من كسى هستم كه آفريدم و معتدل ساختم، تقدير كردم و ره نمودم. من، خداى برتر شمايم"؛ ولى دشمن خدا، دروغ مى‏بافد! او فرد يك‏چشمى است كه غذا مى‏خورد و در بازارها راه مى‏رود، در حالى كه خداى شما يك‏چشم نيست، غذا نمى‏خورد و در بازارها راه نمى‏رود و جا به جا نمى‏شود. خداوند، بسيار برتر و والاتر از اينهاست .
هان كه بيشتر پيروانش در آن روزگار، زنازادگان هستند و كسانى كه رداى سبز به تن دارند. خداوند، او را در شام، بر بالاى گردنه‏اى به نام گردنه اَفيق، سه ساعت از روز جمعه گذشته، به دست كسى كه عيسى بن مريم عليه السلام پشت سر او نماز مى‏خواند، مى‏كشد! به هوش باشيد كه پس از اين واقعه، رويداد دشوار، روى مى‏دهد».
گفتيم: آن چيست، اى امير مؤمنان؟
فرمود: «بيرون آمدن جنبده‏اى از زمين از كوه صفا كه مُهر سليمان و عصاى موسى را به همراه دارد. مُهر را بر صورت هر مؤمن كه مى‏نهد، در آن نقش مى‏بندد: "اين، مؤمن حقيقى است"، و بر صورت هر كافرى كه مى‏نهد، در آن نوشته مى‏شود: "اين، كافر حقيقى است"، تا آن جا كه مؤمن ندا مى‏دهد: "واى بر تو، اى كافر!" و كافر ندا مى‏دهد: "خوشا به حال تو، اى مؤمن! دوست داشتم كه امروز مانند تو باشم و به رستگارى بزرگى برسم".
آن گاه جُنبده سرش را بالا مى‏آورد و هر كه ميان دو كرانه آسمان است، به اذن خداوندِ با جلال و شكوه، او را مى‏بيند و اين، پس از طلوع خورشيد از مغرب روى مى‏دهد. اين هنگام است كه ديگر توبه‏اى به كار نيست و نه توبه‏اى پذيرفته مى‏شود و نه عملى بالا مى‏رود و «ايمان كسى كه پيش‏تر ايمان نياورده و يا در مدّت ايمان داشتنش كار خيرى نكرده ، سودى برايش ندارد»» .
سپس فرمود: «پس از اين را ديگر از من نپرسيد كه آن، عهدى ميان من و حبيبم، پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله ، است و آن را جز به خاندانم نمى‏گويم» .
به صعصعة بن صوحان گفتم: اى صعصعه! مقصود امير مؤمنان عليه السلام از اين، چه بود؟
صعصعة گفت: اى ابن سبره! كسى كه عيسى بن مريم عليه السلام پشت سرش نماز مى‏خواند، دوازدهمين نسل از عترت پيامبر صلى اللّه عليه و آله است؛ نهمين نسل از فرزندان حسين بن على عليه السلام و همان خورشيد طلوع كننده از مغرب، كه ميان ركن [حجر الأسود] و مقام [ابراهيم‏]، ظهور و زمين را پاك مى‏نمايد و ترازوى عدالت را مى‏نهد و هيچ كس به ديگرى ستم نمى‏كند، و امير مؤمنان عليه السلام خبر داد كه حبيبش، پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله ، با او عهد كرده است كه آنچه را پس از آن روى مى‏دهد، به كسى جز عترتش يعنى امامان - كه درودهاى خداوند بر همه آنان باد - خبر ندهد.۲

1.ميل، واحد مسافت و يك سوم فرسنگ است.

2.كمال الدين : ص ۵۲۵ ح ۱ ، مختصر بصائر الدرجات : ص ۳۰ ، الخرائج و الجرائح : ج ۳ ص ۱۱۳۳ ح ۵۳ ، بحار الأنوار : ج ۵۲ ص ۱۹۲ ح ۲۶ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۱۰۴ ، كنز العمّال : ج ۱۴ ص ۶۱۲ ح ۳۹۷۰۹ (به نقل از ابن منادى و هر دو منبع اخير با عبارت مشابه) .


دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد هفتم
340

۱۳۸۱. كمال الدين : حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ إبراهيمَ بنِ إسحاقَ رضي اللّه عنه قالَ : حَدَّثَنا عَبدُ العَزيزِ بنُ يَحيَى الجَلودِيُّ بِالبَصرَةِ ، قالَ : حَدَّثَنَا الحُسَينُ بنُ مُعاذٍ ، قالَ : حَدَّثَنا قَيسُ بنُ حَفصٍ ، قالَ : حَدَّثَنا يونُسُ بنُ أرقَمَ ، عَن أبي سَيّارٍ الشَّيبانِيِّ ، عَنِ الضَّحّاكِ بنِ مُزاحِمٍ ، عَنِ النَّزّالِ بنِ سَبرَةَ ، قالَ : خَطَبَنا أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام ، فَحَمِدَ اللَّهَ عزّ و جلّ وأَثنى‏ عَلَيهِ وصَلّى‏ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وآلِهِ ، ثُمَّ قالَ :
سَلوني أيُّهَا النّاسُ قَبلَ أن تَفقِدوني - ثَلاثاً - ، فَقامَ إلَيهِ صَعصَعَةُ بنُ صوحانَ فَقالَ : يا أميرَالمُؤمِنينَ ، مَتى‏ يَخرُجُ الدَّجّالُ ؟
فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ عليه السلام : اُقعُد فَقَد سَمِعَ اللَّهُ كَلامَكَ وعَلِمَ ما أرَدتَ ، وَاللَّهِ مَا المَسؤولُ عَنهُ بِأَعلَمَ مِنَ السّائِلِ ، ولكِن لِذلِكَ عَلاماتٌ وهَيئاتٌ يَتبَعُ بَعضُها بَعضاً كَحَذوِ النَّعلِ بِالنَّعلِ ، وإن شِئتَ أنبَأتُكَ بِها؟ قالَ : نَعَم يا أميرَ المُؤمِنينَ .
فَقالَ عليه السلام : اِحفَظ فَإِنَّ عَلامَةَ ذلِكَ : إذا أماتَ النّاسُ الصَّلاةَ ، وأَضاعُوا الأَمانَةَ ، وَاستَحَلُّوا الكَذِبَ ، وأَكَلُوا الرِّبا ، وأَخَذُوا الرِّشا ، وشَيَّدُوا البُنيانَ ، وباعُوا الدّينَ بِالدُّنيا ، وَاستَعمَلُوا السُّفَهاءَ ، وشاوَرُوا النِّساءَ ، وقَطَعُوا الأَرحامَ ، وَاتَّبَعُوا الأَهواءَ ، وَاستَخَفّوا بِالدِّماءِ ، وكانَ الحِلمُ ضَعفاً ، وَالظُّلمُ فَخر عزّ و جلّ ، وكانَتِ الاُمَراءُ فَجَرَةً ، وَالوُزَراءُ ظَلَمَةً ، وَالعُرَفاءُ۱ خَوَنَةً ، وَالقُرّاءُ فَسَقَةً ، وظَهَرَت شَهادَةُ الزّورِ ، وَاستُعلِنَ الفُجورُ وقَولُ البُهتانِ ، وَالإِثمُ وَالطُّغيانُ ، وحُلِّيَتِ المَصاحِفُ ، وزُخرِفَتِ المَساجِدُ ، وطُوِّلَتِ المَناراتُ ، واُكرِمَتِ الأَشرارُ ، وَازدَحَمَتِ الصُّفوفُ ، وَاختَلَفَتِ القُلوبُ ، ونُقِضَتِ العُهودُ ، وَاقتَرَبَ المَوعودُ ، وشارَكَ النِّساءُ أزواجَهُنَّ فِي التِّجارَةِ حِرصاً عَلَى الدُّنيا ، وعَلَت أصواتُ الفُسّاقِ وَاستُمِعَ مِنهُم ، وكانَ زَعيمُ القَومِ أرذَلَهُم ، وَاتُّقِيَ الفاجِرُ مَخافَةَ شَرِّهِ ، وصُدِّقَ الكاذِبُ ، وَائتُمِنَ الخائِنُ ، وَاتُّخِذَتِ القِيانُ وَالمَعازِفُ ، ولَعَنَ آخِرُ هذِهِ الاُمَّةِ أوَّلَها ، ورَكِبَ ذَواتُ الفُروجِ السُّروجَ ، وتَشَبَّهَ النِّساءُ بِالرِّجالِ ، وَالرِّجالُ بِالنِّساءِ ، وشَهِدَ الشّاهِدُ مِن غَيرِ أن يُستَشهَدَ ، وشَهِدَ الآخَرُ قَضاءً لِذِمامٍ بِغَيرِ حَقٍّ عَرَفَهُ ، وتُفُقِّهَ لِغَيرِ الدّينِ ، وآثَروا عَمَلَ الدُّنيا عَلَى الآخِرَةِ ، ولَبِسوا جُلودَ الضَّأنِ عَلى‏ قُلوبِ الذِّئابِ ، وقُلوبُهُم أنتَنُ مِنَ الجِيَفِ وأَمَرُّ مِنَ الصَّبِرِ ، فَعِندَ ذلِكَ الوَحا۲الوَحا ، ثُمَّ العَجَلَ العَجَلَ ، خَيرُ المَساكِنِ يَومَئِذٍ بَيتُ المُقدِسِ ، ولَيَأتِيَنَّ عَلَى النّاسِ زَمانٌ يَتَمَنّى‏ أحَدُهُم أنَّهُ مِن سُكّانِهِ .
فَقامَ إلَيهِ الأَصبَغُ بنُ نُباتَةَ فَقالَ : يا أميرَ المُؤمِنينَ ، مَنِ الدَّجّالُ ؟ فَقالَ : ألا إنَّ الدَّجّالَ صائِدُ بنُ الصَّيدِ۳ ، فَالشَّقِيُّ مَن صَدَّقَهُ . وَالسَّعيدُ مَن كَذَّبَهُ ، يَخرُجُ مِن بَلدَةٍ يُقالُ لَها إصفَهانُ ، مِن قَريَةٍ تُعرَفُ بِاليَهودِيَّةِ .
عَينُهُ اليُمنى‏ مَمسوحَةٌ ، وَالعَينُ الاُخرى‏ في جَبهَتِهِ تُضي‏ءُ كَأَنَّها كَوكَبُ الصُّبحِ ، فيها عَلَقَةٌ كَأَنَّها مَمزوجَةٌ بِالدَّمِ ، بَينَ عَينَيهِ مَكتوبٌ كافِرٌ ، يَقرَؤُهُ كُلُّ كاتِبٍ واُمِّيٍّ ، يَخوضُ البِحارَ وتَسيرُ مَعَهُ الشَّمسُ ، بَينَ يَدَيهِ جَبَلٌ مِن دُخانٍ ، وخَلفَهُ جَبَلٌ أبيَضُ ، يَرَي النّاسُ أنَّهُ طَعامٌ ، يَخرُجُ حينَ يَخرُجُ في قَحطٍ شَديدٍ ، تَحتَهُ حِمارٌ أقمَرُ ، خُطوَةُ حِمارِهِ ميلٌ ، تُطوى‏ لَهُ الأَرضُ مَنهَلاً مَنهَلاً ، لا يَمُرُّ بِماءٍ إلّا غارَ إلى‏ يَومِ القِيامَةِ ، يُنادي بِأَعلى‏ صَوتِهِ ، يُسمِعُ ما بَينَ الخافِقَينِ مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ وَالشَّياطينِ ، يَقولُ : «إلَيَّ أولِيائي ، أنَا الَّذي خَلَقَ فَسَوّى‏ ، وقَدَّرَ فَهَدى‏ ، أنَا رَبُّكُمُ الأَعلى‏» ، وكَذَبَ عَدُوُّ اللَّهِ ، إنَّهُ أعوَرُ يَطعَمُ الطَّعامَ ، ويَمشي فِي الأَسواقِ ، وإنَّ رَبَّكُم عزّ و جلّ لَيسَ بِأَعوَرَ ، ولا يَطعَمُ ولا يَمشي [ فِي الأَسواقِ‏]۴ ولا يَزولُ ، تَعالَى اللَّهُ عَن ذلِكَ عُلُوّ عزّ و جلّ كَبير عزّ و جلّ .
ألا وإنَّ أكثَرَ أتباعِهِ يَومَئِذٍ أولادُ الزِّنا ، وأَصحابُ الطَّيالِسَةِ الخُضرِ ، يَقتُلُهُ اللَّهُ عزّ و جلّ بِالشّامِ عَلى‏ عَقَبَةٍ تُعرَفُ بِعَقَبَةِ أفيقٍ ، لِثَلاثِ ساعاتٍ مَضَت مِن يَومِ الجُمُعَةِ ، عَلى‏ يَدِ مَن يُصَلِّي المَسيحُ عيسَى بنُ مَريَمَ عليهما السلام خَلفَهُ ، ألا إنَّ بَعدَ ذلِكَ الطّامَّةَ الكُبرى‏ .
قُلنا : وما ذلِكَ يا أميرَ المُؤمِنينَ ؟ قالَ : خُروجُ دابَّةٍ (مِنَ) الأَرضِ مِن عِندِ الصَّفا ، مَعَها خاتَمُ سُلَيمانَ بنِ داوودَ ، وعَصا موسى‏ عليهم السلام ، يَضَعُ الخاتَمَ عَلى‏ وَجهِ كُلِّ مُؤمِنٍ فَيَنطَبِعُ فيهِ : هذا مُؤمِنٌ حَقّاً ، ويَضَعُهُ عَلى‏ وَجهِ كُلِّ كافِرٍ فَيَنكَتِبُ : هذا كافِرٌ حَقّاً ، حَتّى‏ أنَّ المُؤمِنَ لَيُنادي : الوَيلُ لَكَ يا كافِرُ ، وإنَّ الكافِرَ يُنادي طوبى‏ لَكَ يا مُؤمِنُ ، وَدِدتُ أنِّي اليَومَ كُنتُ مِثلَكَ فَأَفوزَ فَوز عزّ و جلّ عَظيماً .
ثُمَّ تَرفَعُ الدّابَّةُ رَأسَها فَيَراها مَن بَينَ الخافِقَينِ بِإِذنِ اللَّهِ جَلَّ جَلالُهُ ، وذلِكَ بَعدَ طُلوعِ الشَّمسِ مِن مَغرِبِها ، فَعِندَ ذلِكَ تُرفَعُ التَّوبَةُ ، فَلا تَوبَةٌ تُقبَلُ ولا عَمَلٌ يُرفَعُ ، و«لَا يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَنُهَا لَمْ تَكُنْ ءَامَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِى إِيمَنِهَا خَيْرًا»۵
ثُمَّ قالَ عليه السلام : لا تَسأَلوني عَمّا يَكونُ بَعدَ هذا ، فَإِنَّهُ عَهدٌ عَهِدَهُ إلَيَّ حَبيبي رَسولُ اللَّهِ صلى اللّه عليه و آله أن لا اُخبِرَ بِهِ غَيرَ عِترَتي .
قالَ النَّزّالُ بنُ سَبرَةَ : فَقُلتُ لِصَعصَعَةَ بنِ صوحانَ : يا صَعصَعَةُ ، ما عَنى‏ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام بِهذا ؟ فَقالَ صَعصَعَةُ : يَابنَ سَبرَةَ ، إنَّ الَّذي يُصَلّي خَلفَهُ عيسَى بنُ مَريَمَ عليه السلام ، هُوَ الثّاني عَشَرَ مِنَ العِترَةِ ، التّاسِعُ مِن وُلدِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليهما السلام ، وهُوَ الشَّمسُ الطّالِعَةُ مِن مَغرِبِها ، يَظهَرُ عِندَ الرُّكنِ وَالمَقامِ فَيُطَهِّرُ الأَرضَ ، ويَضَعُ ميزانَ العَدلِ فَلا يَظلِمُ أحَدٌ أحد عزّ و جلّ ؛ فَأَخبَرَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام ، أنَّ حَبيبَهُ رَسولَ اللَّهِ صلى اللّه عليه و آله عَهِدَ إلَيهِ أن لا يُخبِرَ بِما يَكونُ بَعدَ ذلِكَ غَيرَ عِترَتِهِ الأَئِمَّةِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِم أجمَعينَ‏۶ .

1.العُرَفاءُ : جمع عريف ، وهو القيّم باُمور القبيلة أو الجماعة من الناس يلي اُمورهم (النهاية : ج ۳ ص ۲۱۸ «عرف») .

2.الوَحا الوَحا : أي السرعة السرعة (النهاية : ج ۵ ص ۱۶۳ «وحا») .

3.في الخرائج والجرائح : «صيّاد» بدل «صيد» .

4.ما بين المعقوفين أثبتناه من الخرائج والجرائح ومختصر بصائر الدرجات .

5.الأنعام : ۱۵۸ .

6.قال المؤلّف في آخره : وحدّثنا أبو بكر محمّد بن عمر بن عثمان بن الفضل العقيلي الفقيه ، قال : حدّثنا أبو عمر (و) محمّد بن جعفر بن المظفّر ، وعبد اللَّه بن محمّد بن عبد الرحمن الرازي ، وأبو سعيد عبد اللَّه بن محمّد بن موسى بن كعب الصيداني ، وأبو الحسن محمّد بن عبد اللَّه بن صبيح الجوهري ، قالوا : حدّثنا أبو يعلى بن أحمد بن المثنّى الموصلي ، عن عبد الأعلى بن حمّاد النرسي ، عن أيّوب ، عن نافع ، عن ابن عمر ، عن رسول اللَّه صلى اللّه عليه و آله بهذا الحديث مثله سواء .

  • نام منبع :
    دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد هفتم
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدی ری‌شهری، با همکاری محمّد کاظم طباطبایی و جمعی از پژوهشگران، ترجمه: عبدالهادی مسعودی
    تعداد جلد :
    10
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1393
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 30967
صفحه از 466
پرینت  ارسال به