ذکر شدهاند. در برخی از آنها چنین موقعیتی توصیف میشود: شاگرد یک امام خاص قرآن (رسمی) را در حضور امام میخواند؛ اما وقتی به آیهای بحثبرانگیز میرسد امام او را متوقف میکند و به او میگوید که آن آیه به شکل دیگری نازل شده است. سپس امام قرائت «درست»، یعنی قرائت شیعی، را میخوانَد. اما در تقابل با این احادیث که جایگاه مصحف عثمانی را پایین میآورند، در احادیث دیگر گرایشی مخالف آشکار میشود: شخصی نزد امام قرآن میخواند و تحریری شیعی از آیه را در قرائتش وارد میکند؛ در این لحظه امام او را متوقف میکند و وادارش میکند که طبق همان قرائتی بخواند که همه مردم میخوانند (یعنی قرائت رسمی) تا زمانی که «منجی درستکار» (یعنی قائم) با تحریر درست قرآن بیاید که همان تحریر علی[[ع]] است. یک نمونه معمول از این نوع احادیث این است:
شخصی کلماتی (حُروفاً) از قرآن را نه چنانکه مرسوم بود ( لیس علی ما یَقرَؤها النّاس) در حضور ابو عبد الله (جعفر صادق) خواند، درحالیکه من گوش میکردم (وأنا أسمع).۱ ابو عبد الله گفت: بایست، از این قرائت دست بردار (مَه مَه، کُفَّ عن هذه القرائة). چنانکه مرسوم است بخوان، تا زمانی که قائم بیاید و کتاب خدا را چنانکه باید (علی حَدِّهِ) بخواند و کتابی را که علی نوشت بیاورد...۲
این حدیث نشان میدهد که دیدگاه عمومی شیعه این بود که مصحف عثمانی تمام نیست؛ اما تا زمانی که دشمنان شیعه ـ یعنی سُنّیان ــ حکومت میکنند، شخص باید بر خلاف میلش کتاب رسمی آنان را بپذیرد. در دوران آخرالزمان، هنگامی که قائم ظهور کند و ظلمهای وارده بر شیعه را جبران کند، مسئله مربوط به متن درست قرآن نیز حل خواهد شد.
۵. دگرخوانشهای امامی و مسئله قرائات متعدد (نَزَلَ القُرآن عَلی سَبعَة اَحرُف)
برتریای که شیعیان به دگرخوانشهایشان میدادند، مشکل دیگری برمیانگیزد: موضع آنها در برابر پافشاری سُنّیان بر اینکه ”قرآن بر هفت حرف نازل شد که همه آنها درستاند" ( نَزَلَ