849
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

امّا زينب، چون سر برادر را بديد، دست برد و گريبانش دريد و با صدايى حزين كه دل‏ها را جريحه‏دار مى‏كرد، فرمود: «يا حسينا! اى حبيب رسول اللّه‏! اى فرزند مكّه و منا! اى فرزند فاطمة الزهرا سيّده زنان! اى فرزند دخت مصطفى!».

راوى گويد: به خدا قسم هر كس كه در مجلس حضور داشت، بگريست، و يزيد ساكت بود. زنى از بنى هاشم كه در كاخ يزيد بود، شروع به نوحه نمود و مى‏گفت: يا حسيناه! يا حبيباه! يا سيّداه! يا سيّد اهل بيتاه! يا بن محمّداه! اى بهار و اميد زنان بى‏سرپرست و اطفال يتيم! اى كشته زنازادگان! گريه از همگان به بانگ برخاست.

راوى گويد: بعد يزيد تازيانه خيزران را بخواست، و با آن به دندان‏هاى پيشين حسين عليه‏السلام مى‏زد.

ابو برزه اسلمى رو به يزيد كرد و گفت: واى بر تو اى يزيد! آيا بر لب و دندان حسين بن فاطمه عليه‏السلام تازيانه مى‏زنى؟! گواهى مى‏دهم كه ديدم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله لب و دندان حسين عليه‏السلام و برادرش حسن عليه‏السلام را مى‏ليسيد و مى‏بوسيد در حالى كه مى‏فرمود: «شما دو سيّد جوانان بهشتيانيد. خدا قاتل شما را بكشد و لعنت فرمايد، و جهنّم را برايشان مهيّا كند و چه بد فرجامى است!

راوى گويد: يزيد پليد به خشم آمد و امر كرد او را كشان‏كشان بيرون برند.

راوى مى‏گويد: بعد يزيد، خواندن اشعار ابن زبعرى را آغازيد:

كاش اجداد من كه در بدر كشته شدند،

ناله خزرج را از درد نيزه، شاهد بودند.

پس برخيزند و پايكوبى كنند

و بگويند: اى يزيد! دست مريزاد!

ارباب و سادات آنان را كشتيم

و انتقام بدر را گرفتيم.

هاشم با سلطنت بازى كرد؛

زيرا نه خبرى آمده است و نه وحيى نازل شده است.

من از خِندِف نباشم اگر از فرزندان احمد

در برابر آنچه كرده، انتقام نگيرم!

[خطبه زينب كبرا ـ سلام اللّه‏ عليها ـ در مجلس يزيد]

راوى گويد: زينب دخت على عليهماالسلام برخاست و فرمود: «حمد مر خداى پروردگار جهانيان را سزاست، و درود خدا بر محمّد و بر همه آل او باد! خدا راست گفته كه فرمود: «سپس پايان كار آنان كه بد كردند، اين است كه آيات خدا را تكذيب كرده و بدانها استهزا كنند».


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
848

وأمّا زينب، فإنّها لمّا رأته أهوت إلى جيبها فشقّته، ثمّ نادت بصوت حزين يقرح القلوب: يا حسيناه! يا حبيب رسول اللّه‏! يا بن مكّة ومنى! يا بن فاطمة الزهراء سيّدة النساء! يا بن بنت المصطفى!

قال الراوي: فأبكت واللّه‏ كلّ من كان حاضراً في المجلس، ويزيد ساكت.

ثمّ جعلت امرأة من بني هاشم كانت في دار يزيد تندب الحسين عليه‏السلام وتنادي: ۲۱۳

يا حسيناه! يا حبيباه! يا سيّداه! يا سيّد أهل بيتاه! يا بن محمّداه! يا ربيع الأرامل واليتامى! يا قتيل أولاد الأدعياء!!

قال الراوي: فأبكت كلّ من سمعها.

قال: ثمّ دعا يزيد بقضيب خيزران، فجعل ينكث به ثنايا الحسين عليه‏السلام.

فأقبل عليه أبو برزة الأسلمي وقال: ويحك يا يزيد! أتنكت بقضيبك ثغر الحسين عليه‏السلام ابن فاطمة؟! أشهد لقد رأيت النبيّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يرشف ثناياه وثنايا أخيه الحسن ويقول: أنتما سيّدا شباب أهل الجنّة، قتل اللّه‏ قاتليكما ولعنه، وأعدّ له جهنّم وساءت مصيراً.

قال الراوي: فغضب يزيد وأمر بإخراجه، فاُخرج سحباً.

قال: وجعل يزيد (لعنه اللّه‏) يتمثّل بأبيات ابن الزبعري ويقول:

۲۱۴

لَيتَ أَشياخي بِبَدرٍ شَهِدوا

جَزَعَ الخَزرَجِ مِن وَقعِ الأَسَل

فَأَهلّوا وَاستَهَلّوا فَرَحاً

ثُمَّ قالوا: يا يَزيدُ لا تُشَل

قَد قَتَلنا القَرمَ مِن ساداتِهِم

وَعَدَلناهُ بِبَدرٍ فاعتَدَل

لَعِبَت هاشِمُ بالمُلكِ فَلا

خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحي، نَزَل

لَسْتُ مِن خِندِفَ إن لَم أَنتَقِم

مِن بَني أَحمَدَ ما كان فَعَل

قال الراوي: فقامت زينب ابنة عليّ عليه‏السلام وقالت:

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 46266
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به