847
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

گفت: اين آيه را خوانده‏ام.

فرمود: «ماييم قربى (خويشاوندان پيامبر)، اى شيخ! آيا در سوره بنى اسرائيل خوانده‏اى: «حقّ ذوى القربى را بده»؟». گفت: خواندمش.

فرمود: «ماييم قربى، اى شيخ! آيا اين آيه را خوانده‏اى: «و بدانيد آنچه غنيمت گرفتيد از هر چيز، پس به راستى خمس آن براى خدا و رسول و ذى القربى است»؟».

گفت: آرى.

فرمود: «ماييم قربى، اى شيخ! آيا اين آيه را خوانده‏اى: «همانا خدا اراده فرمود كه رجس و پليدى را از شما اهل بيت ببرد، و تطهيرتان كند در كمال تطهير»؟».

گفت: خواندمش.

فرمود: «اى شيخ! ماييم اهل بيت كه خدا ما را به آيه تطهير، مخصوص داشت».

راوى گويد: شيخ، ساكت باقى ماند در حالى كه نادم بود از آنچه گفته بود. سپس گفت: شما را به خدا شما آنانيد؟!

زين العابدين عليه‏السلام فرمود: «سوگند به خدا كه ما هم ايشان هستيم! سوگند به حقّ جدّمان رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه بى‏هيچ ترديدى ما همانانيم!».

راوى گويد: شيخ گريست و عمّامه بر زمين زد. بعد سر را به آسمان برداشت و گفت: خداوندا! من از دشمنان آل محمّد، از جن گرفته تا انس بيزارم. بعد عرض كرد: آيا برايم جاى توبه هست؟

فرمود: «آرى، اگر توبه كنى، خدا توبه‏ات را مى‏پذيرد و تو با ما خواهى بود».

عرض كرد: من تائبم.

داستان پيرمرد به اطّلاع يزيد رسيد، دستور داد تا او را كشتند.

[آل الرسول در مجلس يزيد]

راوى گويد: پس از آن، خانواده و زنان حسين عليه‏السلام و بازماندگانش را طناب بسته بر يزيد وارد كردند. چون آنها با اين وضع نزد يزيد ايستادند، علىّ بن الحسين عليه‏السلام فرمود: «اى يزيد! تو را به خدا سوگند مى‏دهم كه گمانت به پيامبر چيست اگر ما را بدين حال ببيند؟!».

يزيد دستور داد تا طناب‏ها و ريسمان‏ها را قطع كردند. بعد سر حسين عليه‏السلام را پيش رويش نهاد و زنان را پشت سرش نشانيد تا وى را ننگرند. زين العابدين عليه‏السلام سر را بديد و ديگر هرگز از كلّه‏اى نخورد.


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
846

۲۱۱

فقال له عليّ عليه‏السلام: نحن القربى يا شيخ، فهل قرأت في بني إسرائيل: «وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ»؟۱ فقال الشيخ: قد قرأت ذلك.

فقال: فنحن القربى يا شيخ، فهل قرأت هذه الآية: «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَىْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبَى»؟۲ قال: نعم.

فقال عليه‏السلام: فنحن القربى يا شيخ، وهل قرأت هذه الآية: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»۳ قال الشيخ: قد قرأت ذلك.

فقال عليه‏السلام: نحن أهل البيت الذين خصّنا اللّه‏ بآية الطهارة يا شيخ.

قال الراوي: بقي الشيخ ساكتاً نادماً على ما تكلّم به، وقال: تاللّه‏، إنّكم هم؟!

فقال عليّ بن الحسين عليه‏السلام: تاللّه‏، إنّا لنحن هم من غير شكّ، وحقّ جدّنا رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، إنّا لنحن هم.

قال: فبكى الشيخ ورمى عمامته، ثمّ رفع رأسه إلى السماء وقال: اللّهمّ إنّي ۲۱۲

أبرأ إليك من عدوّ آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله من الجنّ والإنس، ثمّ قال: هل لي من توبة؟

فقال له: نعم، إن تبت تاب اللّه‏ عليك وأنت معنا، فقال: أنا تائب.

فبلغ يزيد بن معاوية حديث الشيخ، فأمر به فقتل.

قال الراوي: ثمّ اُدخل ثقل الحسين عليه‏السلام ونساؤ‏ه ومَن تخلّف من أهله على يزيد، وهم مقرنون في الحبال، فلمّا وقفوا بين يديه وهم على تلك الحال، قال له عليّ بن الحسين عليه‏السلام: أنشدُك اللّه‏ يا يزيد، ما ظنّك برسول اللّه‏ صلي اللّه‏ عليه وآله لو رآنا على هذه الصفة؟! فأمر يزيد بالحبال فقطّعت.

ثمّ وضع رأس الحسين عليه‏السلام بين يديه، وأجلس النساء خلفه؛ لئلاّ ينظرن إليه، فرآه عليّ بن الحسين عليه‏السلام فلم يأكل الرؤوس بعد ذلك أبداً.

1.. الاسراء: ۲۶ .

2.. الانفال: ۴۱ .

3.. الاحزاب: ۳۳ .

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 46271
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به