اعتماد از نسلهای نخستین نقل میشدند، و میشد اینها را همان معانیِ در اصل وضعشده [[برای کلمات]] دانست. برخی اوقات، دستیابی به علم یقینی درباره وضع اصلی ممکن نبود، اما بااینحال فرد میتوانست مطمئن باشد که چنین وضعی حتما اتفاق افتاده است. از آن گوهر اصلی و هنجارین کلمه واژهسازیهای جدید و کاربردهای مختلف پدید میآید، هرچند اینها نسبت به مجموعه الفاظ و معانی اولیه همیشه به صورت عناصری کمکی و فرعی ایفای نقش میکنند.۱
کلمات، بر اساس استعمال، زمان و جغرافیا معانی مختلفی به خود میگیرند. همان طور که در بالا دیدیم، واژه خَتَم در آیه ۷ سوره ۲ (بقره) میتواند استعمالات مختلفی داشته باشد؛ هرچند همه آنها به معنای اصلیِ مهر کردن یا مهر زدن ارتباط مییابند. نظریه وضع اللغة منجر به این آزادی عمل [[در استعمال لفظ در کاربردهای متعدد]] میشود. در ادامه، مثالهایی از یک راهنمای قرن بیستمیِ فقه میآورم که نمونههای بسیار واضحی از نظریه وضع الفاظ برای معانی میباشد. نظریهای که توصیف کاملی در مورد ارتباط بین لفظ و معنا بیان کرده و اینکه چرا این ارتباط از ماهیت وضع اولیه مهمتر است.۲
بین لفظ و معنا، ارتباطی علّی معلولی وجود دارد که تصورِ معنا را در ذهن ایجاد میکند. تصور لفظ به طور همزمان موجب تصور معنای وضعشده میشود. برای مثال، اگر شما همیشه دو دوست را در کنار یکدیگر ببینید و یک روز یکی از آنها را تنها مشاهده کنید، مشاهده آن یک نفر (ی. تصور او در ذهن) سبب میشود که ذهن غیبت آن دوست دیگر را تصور کند. نیازی نیست که این ارتباط مبتنی بر عادت یا تکرار باشد: اگر شما فقط یک بار از کشوری بازدید کنید و در طول سفر به مالاریا مبتلا شوید، یادآوری بعدی از آن کشور، تصور مالاریا را برای شما زنده خواهد کرد.۳ این مثالها چگونگی عبور ذهن از لفظ به معنا
1.. دربارۀ این فرایند و ارتباطش با فقه ن.ک:
B. Weiss, The Search for God’s Law: Islamic Jurisprudence in the Writings of Sayf al-Dīn al-Āmidī (Salt Lake City: University of Utah Press, ۱۹۹۲), ۱۲۷–۸.
2.. مثالهایی که در ادامه میآید از این منبع گرفته شدهاند: محمد باقر الصدر، دروس فی علم الاصول، ۱۹۷۸، ج۱، ص۸۴-۹۷؛ ترجمۀ انگلیسی:
R. P. Mottahedeh, Lessons in Islamic Jurisprudence, ۲۰۰۳, ۶۵–۷۳.
3.. همان، صص ۸۹-۹۰/ ترجمۀ انگلیسی، صص۶۷-۶۸.