خواهیم گفت، واحد بودن مراد جدی آیات باید با این حقیقت کنار بیاید که ذات زبان بهندرت اجازه چنین استنباطهای واضح و بیابهامی را میدهد.
روشهای تفسیری و دیدگاه طَبرِسی درباره آیه هفتم سوره بقره
مفسران مسلمان خودشان درباره اینکه با متن چه میتوان کرد تا با معانی مرجَّحشان سازگار شود، سخن چندانی برای گفتن ندارند؛ از نظر آنها تفسیر تنها برای کشف معنای صحیح کراسه [[=قرآن]] است، و این دیدگاه که معنا تنها نتیجه هنرمندی و مهارت انسان است، برایشان پذیرفتنی نیست. برای مثال، ابن تیمیه (د. ۷۲۸/۱۳۲۸) میگوید که تفسیر باید فرایندی باشد که طی آن شخص معنای درست را از طریق گزینش [[در میان این]] منابع معیّن میکند: پیش از همه خودِ قرآن (ی. آیات دیگر)، هر جا که ممکن باشد، در غیر این صورت حدیث، و پس از آن گزارشهای صحابه، و در پی آن به ترتیب روایات منقول قابل اعتماد که از دو نسل بعدی رسیده است. تفسیر درست کراسه [[=قرآن]] بایستی بر مبنای اخبار منقول باشد. ابن تیمیه افرادی را که نه بر اساس مطالب منقول، بلکه بر اساس استنباط دست به تفسیر میزنند، به دو گروه تقسیم میکند: آنهایی که قرآن را تنها بر اساس باورداشت خودشان تفسیر میکنند، و آنهایی که صرفاً بر پایه دانش زبانیشان و بدون نگاهی کامل به سیاق قرآنیِ مناسب تفسیر میکنند.۱ گروه اول عمدتاً معتزله و در پی آن شیعه امامیهاند (ابن تیمیه پیشاهنگِ طَبرِسی، [[یعنی]] شیخ طوسی را به عنوان نماینده این گروه برجسته میکند)؛ او از گروه دوم [[کسی را]] نام نبرده است، اما شاید در ذهن ابن تیمیه ژانر تفسیر لغوی مد نظر بوده است (که عمدتاً معاني القرآن خوانده میشود) و شامل آثارِ ابو عبیدة (د.ح. ۲۰۹/۸۲۴-۸۲۵)، فرّاء (د. ۲۰۷/۸۲۲)، اخفش (د. ۲۱۵/۸۳۰)، و زَجّاج (د. ۳۱۱/۹۲۳) است.
ابن تیمیه آشکارا روشهای تفسیریِ به کار برده شده توسط طَبرِسی را رد کرده، اما او فهم روشنی از آنها دارد، به علاوه اینکه او نیز بر اهمیتِ بیشترِ روش نسبت به نتیجه بسیار تأکید دارد. همان طور که در ادامه خواهیم دید، باورهای اعتقادی طَبرِسی در تفسیرگریهای او نقشی تعیینکننده دارد (چنانکه ابن تیمیه درباره گروه اول گفته بود) و او بدون شک عربیِ