بنابراین، میتوان در جای جای بحث از علم، دو گرایش متضاد نسبت به این موضوع را احساس کرد: [[اول]] اهمیت یادگیری فردی و [[دیگری]] این حقیقت که علم در اختیار خداوند است. شاید بتوان فراتر رفت و گفت که اهمیت علم به طور کلی و اهمیت فراگیری قرآن به طور خاص، تنها با اندیشه دقیق و تفکری عمیق به دست نمیآید، بلکه با دقت در مطالب نقلی (همچون آیات قرآن، حدیث و...) قابل کسب است و کل قضیه نیز، همان طور که در همین نقل قول اخیر آمده بود، کاملاً در تحت سیطره خداوند است.
هرچند هدف تفسیر ظاهراً کشف مراد الهی بود، لکن بهندرت پیش میآمد که این هدف طی فرایندی سهل و آسان حاصل شود. بر طبق دیدگاه طَبرِسی، برخی آیات روشن و بیچونوچرا هستند، مثل آیه ”خداى شما خدايى يگانه است" [[فَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ]] [حج۲۲: ۳۴]. (اگرچه در واقع حتی این نوع آیات نیز در معرض برداشتهای مختلف هستند. برای مثال طَبرِسی در فهرست آیاتی که نیاز به توضیح ندارند این آیه را آورده است: ”و پروردگار تو به هيچ كس ستم روا نمیدارد" [[وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا]] [کهف۱۸: ۴۹]، ولی [[توجیه]] این آیه برای جبرمَسلکان نیازمند نوعی مهارت تفسیری است.)
بعد از مواردی که بنا بر فرض نیاز به توضیح ندارند، مقوله بعدی متشکل است از:
[[آیاتی]] که نامشخص (مجمل) [و نیازمند توضیح] هستند و معنای لغویشان مراد گوینده را بهتفصیل بیان نمیکند؛ مانند این آیات: ”و نماز را بر پا داريد و زكات را بدهيد" (بقره۲: ۴۳)[۱]؛ ”و حق آن را روز چيدن و درو كردنش بدهيد" (انعام۶: ۱۴۱)[۲] که نیاز به توضیح (بیان) پیامبر[[ص]] دارد، چنانکه از طرف خدا به او وحی میشود، و از این طریق جزئیات آیینهای نیایشی فردی، تعداد رکعات، مقادیر پرداخت واجب برای زکات (مقادیر النُصُب في الزکاة)، و بسیاری از موارد دیگر روشن میشود. پرداختن به تبیین این موارد ( الشروع في بیان ذلک) بدون نص صریح یا حکم الهی ممنوع است. ۳