مکاتب تفسیری مختلفی اشاره کنیم که میشود آنها را با ویژگیهایی مثل روشهای تفسیریشان، نگرششان به اسلام سنی، اتکایشان بر مطالبِ برگرفته از نویسندگان سنی و... توصیف کرد. پیشرفت در تحقیق درباره قرآن و سنت تفسیری آن، امروز به ما اجازه میدهد که رویکرد تطبیقی ریزبینانهتری اتخاذ کنیم. آشنایی بیشتر ما با مکاتب فکریِ الهیاتی ما را قادر خواهد ساخت که در تحقیقات آینده مطالعه درباره جریانهای مختلف در سنت تفسیری شیعه را بهبود و توسعه دهیم.
همه گروههای شیعی در پی کشف نقاط مرجعی در قرآن بودند که بتوانند اعتقاداتشان را بر آنها متکی کنند. اعتقادات و آموزههای مختلفی که در نخستین دورههای تشیع متبلور شدند و بعدها شکل و محتوایشان در نتیجه اموری مانند جدل با جریانهای رقیب دگرگون شد، چنان نموده شدهاند که گویی مستقیما در خود قرآن صورتبندی شدهاند. مفسران شیعی در این زمینه متفاوت از همتایان سنی خودشان نیستند. هر دو گروه سنی و شیعی معتقدند که قرآن چندلایه است و هر مفهوم یا دیدگاهی میتواند به کمک روشهای مختلف تفسیری در متن قرآن یافت شود. در بیانی منسوب به امام جعفر صادق[[ع]] (د. ۱۴۸/۷۶۵) آمده است: ”هر کلمه در قرآن هفت، و حتی هفتاد و هفت معنی ( اَوجُه) دارد و این وظیفه مفسران است که آنها را آشکار سازند."۱ وانگهی، باور عمومی این است که قرآن شامل آیاتی با پیامی آشکار یا دستکم ظاهری (ظاهر) است که در مقابلشان آیات دیگری هستند که معانی رازوار و باطنی (باطن) دارند. آنها بر این باورند که این اصل در خود قرآن بیان شده است؛ برای مثال: ”او نعمتهایش را، بیرونی و درونی، بر شما گسترده است" (وَأسبَغَ عَلَیکمُ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَة [لقمان۳۱: ۲۰]) و ”رها کنید گناه بیرونی و گناه درونی را" (وَذَروا ظاهِرَ الاِثمِ وَباطِنَهُ [انعام۶: ۱۲۰]). مفسران ظهور واژگان متضادِ ظاهر و باطن را در خود متن قرآن، چون نقطه اتکایی برای یک اصل بنیادینِ تفسیری به کار گرفتند؛ یعنی ضرورت خواندن متن به طور کامل، با تلاشی مداوم برای کشف این دو بُعد پنهان در آن.
چهارچوب حاضر به ما مجال آن را نمیدهد که به بررسیای گسترده درباره سنت تفسیری شیعه بپردازیم. وانگهی، ازآنجاکه خطوط کلی این سنت تفسیری پیشتر در