141
تفسیر امامیه در پژوهش‌های غربی

این ایده که نیازی به حفظ سنتِ منسوخ نیست، در دوره‌های بعدی علم اصول، با همان دقتی که درباره حفظ قرآنِ منسوخ بحث شده، مورد بررسی قرار نگرفت. زیرا عناصرِ منسوخ قرآن گرچه استفاده فقهی ندارند، به‌عنوان عناصر وحیِ الاهی مسلماً اهمیت آیینی دارند. اما درباره سنت، این بحث احتمالاً چندان ضرورتی نداشت، چراکه بخش بسیار کوچکی از سنت (طبق اصطلاحی که بعدتر رایج شد) قطعي الورود ("دارای منشأ قطعی") بود.۱ در اینجا راوی حتی به خود زحمت به یاد آوردن منسوخ را نیز نمی‌دهد، زیرا هدف راوی ثبت هر آنچه پیامبر[[ص]] گفته است نیست، بلکه فقط می‌خواهد آن چیزی را ثبت کند که از نظر فقهی مرتبط است. راوی با دانشش درباره نسخ به دربانِ سنت تبدیل می‌شود، از این حیث که می‌داند چه چیز را حفظ و چه چیز را رد کند. بدین ترتیب، او بیشتر واجد خصوصیات یک فقیه است تا ویژگی‌های یک راویِ ساده. گزارش کتاب سُلیم، در خصوص تمایز لفظي/معنوي، دیدگاه جریان اصلی را رد می‌کند (این تمایز نقطه افتراق بین فقها و راویان حدیث بود که تازه در اواخر قرن هشتم [[میلادی]] به نحو گسترده‌تری در حال جا افتادن بود).۲ این گزارش به‌وضوح در بحثی مداخله می‌کند که بسیار دیرتر از قرن هفتم میلادی ظهور کرده است.

در پاراگراف پایانیِ بخش اولِ گزارش، علی[[ع]] سه زوج از دوگانه‌های کُراسی [[= دوگانه‌های مربوط به متن قرآن و حدیث]] را مطرح می‌کند که باید درباره هر دو مؤلفه وحی، یعنی قرآن و سنت، به کار بسته شوند: ناسخ/منسوخ، عامّ/خاصّ، و محکم/متشابه. به

1.. فرایند نسخ همواره معرکۀ آراء فقهی بوده و به‌ندرت با سطحی از قطعیت نشان داده شده است که می‌توان حدیثی را که منسوخ تلقی می‌شود کنار گذاشت و به دست فراموشی سپرد. بااین‌همه، احکام هستند که نسخ می‌شوند و نه متون، و به‌ندرت اجماعی شکل گرفته است که گزارشی از پیامبر[[ص]] را حتی لازم نیست کسی به خاطر بسپارد. ن.ک:
W. Hallaq, A History of Islamic Legal Theories: An Introduction to Sunnī uṣūl al-fiqh (Cambridge, ۱۹۹۷), ۶۹.

2.. یعنی دو گروه اصحاب الرأي و اصحاب الحدیث در اواسط قرن هشتم میلادی [[اوایل قرن دوم هجری]] در حالت نوزادی بودند، و در اواسط قرن نهم میلادی [[اوایل قرن سوم هجری]] بود که به صورت دو گروه کاملاً مجزا بسط یافتند (و شافعی تلاش می‌کند "در میان آنان راهی میانه را طی کند").
C. Melchert, "Traditionist-jurisprudents and the framing of Islamic law”, Islamic Law and Society, ۸, ۲۰۰۱, ۳۸۳–۴۰۶.


تفسیر امامیه در پژوهش‌های غربی
140

که بعدها متداول شدند نیست، و این می‌تواند بر این مطلب دلالت کند که این گزارش مربوط به زمانی قبل از ورودِ فراگیر اصطلاحات (و احتمالاً مفاهیمِ) لفظ و معنی در تحلیل اندیشه فقهی است. در این مورد نیز طبیعی‌ترین فضایی که می‌توان برای تبیین مفروضات هرمنوتیکی در این گزارش در نظر گرفت، فضایی در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم میلادی است.

این راویِ موثقِ نوع چهارم خصوصیات دیگری نیز دارد: او ناسخ و منسوخ را می‌شناسد و بر طبق اولی عمل می‌کند و دومی را کنار می‌گذارد. این خصوصیتی است که راویِ نوع دوم فاقد آن بود (که در بالا به آن اشاره و درباره‌اش بحث شد). در اینجا در تحلیلِ راویِ مطلوب، او چنین تصویر می‌شود که نه‌تنها می‌داند که یک حکم لاحق یک حکم سابق را لغو می‌کند (ی. با نظریه نسخ آشناست)، بلکه همچنین می‌داند چگونه تشخیص دهد که کدام گزارش‌ها لغو می‌کنند و کدام گزارش‌ها لغو می‌شوند، و او تنها ناسخ را حفظ می‌کند. این مهارتْ صرفِ دانستنِ زمانِ گزارش‌ها نیست؛ بلکه لازم است راوی تشخیص بدهد که امکان سازگار‌ کردنِ دو گزارش وجود ندارد و آنها با هم تناقض دارند. برای آنکه نسخ عملی باشد، دو فرمانی که تحت بررسی‌اند باید دقیقاً به یک موضوع فقهی پرداخته باشند؛ به نحوی که پذیرش یکی به معنای ردّ دیگری باشد. این فرایندِ تشخیصْ مستلزم سطح خاصی از مهارت هرمنوتیکی است و فقدانِ همین مهارت (نه حافظه معیوب یا هر نوع دروغ‌گویی) است که باعث می‌شود روایتِ راویِ نوع دوم ناپذیرفتنی شود. بدین ترتیب، این مهارت به‌عنوان معیاری تعیین‌کننده برای پذیرفته بودنِ راوی مطرح می‌شود، و محرز می‌سازد که نقل‌های او، بر خلاف نقل‌های نوع دوم و سوم، پذیرفتنی هستند.

علاوه بر این، عبارتِ ”او ناسخ را از [یا « به جای»،‌ یا « از میان»] منسوخ حفظ می‌کند" (حَفِظَ الناسخ مِن المنسوخ) حاکی از این است که ناسخ حفظ می‌شود و منسوخ نه.۱ عبارت پایانیِ این توصیف بیان می‌کند که منسوخ باید ردّ شود/کنار گذاشته شود (وَ رَفَضَ المنسوخ).

1.. این عبارت می‌تواند بدان معنا باشد که آنها از همدیگر جدا نگه داشته می‌شوند، یا اینکه منسوخ بدان معنا کنار گذاشته نمی‌شود، اما دیگر مربوط هم تلقی نمی‌شود (اما در این صورت این چه تضادی با حفظ منسوخ دارد؟)؛ حَفَظَ مِن شاید یک ساختار نامعمول باشد؛ تحریرِ ضبط‌شده توسط کلینی و ابن بابویه عَلِمَ مِن است که بسیار طبیعی‌تر است و بر «تمییز دادن چیزی از چیز دیگر» دلالت دارد.

  • نام منبع :
    تفسیر امامیه در پژوهش‌های غربی
    سایر پدیدآورندگان :
    به کوشش محمدعلی طباطبایی و جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 17060
صفحه از 416
پرینت  ارسال به