اصولیِ متأخر شناختهشده هستند و معمولاً در کنار هم (غالباً همراه با مکملهایی مانند ظاهر/باطن، حقیقة/مَجاز و مُطلق/مُقیّد) مشاهده میشوند. البته دوگانه محکم/متشابه قرآنی است؛۱ مفهوم نسخ را نیز میتوان در قرآن ردگیری کرد، اما نه به آن روشنی (یا آسانی)؛۲ اما دیگر اصطلاحات گرچه در قرآن وجود دارند، بهعنوان مقولات هرمنوتیکی ظاهر نشدهاند، نه هیچ یک بهتنهایی، و نه در دستههای دوتایی. من میخواهم نشان دهم که همآییِ مقولات در اینجا، به صورت فهرستی از دوگانهها که مطالب وحیانی را میتوان در قالب آنها ریخت، احتمالاً بازتابدهنده یک دانش هرمنوتیکی بالغ است، نه یک نظریه تفسیریِ خامِ مربوط به قرن اول. این زمانپریشیِ آشکار علامت آن است که این گزارش متعلق به زمانی بسیار متأخرتر از دوره «سُلَیم» است. بررسیِ اینکه آیا این اصطلاحات (چه به صورت مجزا و چه در قالب دوگانهها) به شیوهای متناسب با مفاهیمِ متأخرترِ (مثلا) نسخ و تخصیص به کار رفتهاند یا نه نیز حکایت از این نکته دارد که این گزارش در زمانی پس از پایان قرن دوم هجری (اواخر قرن هشتم میلادی) صورتبندی شده است.
این ادعا که پیام پیامبر[[ص]] نیز همچون فهم قرآن، به بدفهمی و اعوجاج و جعل دچار شده از درونمایههای رایج در استدلالهای شیعیان است و (میتوان استدلال کرد که) مبنای موضعی است که شیعه درباره جهتگیریِ انحرافیِ جامعه مسلمانانِ نخستین دارد. [[بنا بر این ادعاها]] حتی خود پیامبر[[ص]] نیز میدانست که برخی از بهظاهر پیروانش پیام او را تغییر خواهند داد:
در دوران پیامبر، دروغهایی درباره او شایع شده بود، تا جایی که او برخاست تا خطبهای در میان آنان بخواند و گفت: ”ای مردم، دروغهایی که درباره من گفته
1.. L. Kinberg, "Muhkamāt and Mutashabihāt (Koran ۳/۷), implication of a Qurānic pair of terms in medieval exegesis”, Arabica ۳۵, ۱۹۸۸, ۱۴۳-۷۲ ; S. Syamsuddin, "Muḥkam and Mutashābih: an analytical study of al-Ṭabarī’s and al-Zamakhsharī’s interpretations of Q. ۳: ۷”, Journal of Qur’anic Studies, ۱/۱, ۱۹۹۹, ۶۳-۷۹; Jane Dammen McAuliffe, "Quranic hermeneutics: the views of al-Ṭabarī and Ibn Kathīr”, in Andrew Rippin (ed.), Approaches to the History of the Interpretation of the Qurʾān (Oxford, ۱۹۸۸), ۴۶–۶۲ [[ب.ت: مکاولیف، دانش]]; Gleave, Islam and Literalism, ۶۸–۹.
2.. See: J. Burton, The Sources of Islamic Law: Islamic Theories of Abrogation (Edinburgh, ۱۹۹۰), ۸۱–۱۲۱.