۳۹۹.شعب الإيمانـ به نقل از حسن ـ: لقمان به پسرش گفت : « . . . پسرم ! نادان را فرستاده ات قرار نده . اگر دانايى براى بردن پيامت نيافتى ، خودت فرستاده خودت باش .
پسرم ! از دروغ بپرهيز ؛ چرا كه مانند گوشت گنجشك ، لذيذ است و كمِ آن را نيز كباب مى كنند .
پسرم ! بر جنازه ها حاضر شو ؛ ولى در عروسى ها حاضر نشو ؛ چراكه جنازه ها آخرت را به يادت مى آورند و عروسى ها تو را به دنيا حريص مى گردانند .
پسرم ! هنگام سيرى ، نخور . آن [لقمه] را اگر براى سگ بيندازى ، بهتر از اين است كه بخورى .
پسرم ! چنان شيرين نباش كه بلعيده شوى ، و چنان تلخ هم نباش كه دور انداخته شوى» .
۴۰۰.كنز الفوائدـ در نقل حكمت ها و سفارش هاى لقمان عليه السلام به پسرش ـ: پسرم ! نماز را بر پا دار ؛ زيرا مَثَل آن در دين ، مانند ستون خيمه است كه هر گاه پايدار باشد ، ريسمان ها و ميخ ها و سايه بان ها سودمند خواهند بود ، و گرنه ، ميخ و ريسمان و سايه بان ، فايده نخواهند داشت .
پسرم ! با دانشمندان ، همراهى و همنشينى كن و آنان را در خانه هايشان ديدار كن ، تا شايد به آنان شبيه بشوى و از زمره آنان گردى .
پسرم ! بدان كه من شيره درخت صبر و انواع تلخى را چشيدم ؛ ولى چيزى تلخ تر از فقر نديدم . حال اگر روزى فقير شدى ، آن را بين خود و خدا نگه دار و به مردم بازگو نكن ، كه نزد آنان خوار مى گردى . آن گاه ، از مردم بپرس : آيا كسى هست كه خدا را خوانده باشد ، ولى خدا پاسخ او را نداده باشد ؟ يا اين كه از او خواسته باشد ، ولى بدو نبخشيده باشد ؟
پسرم ! به خداوند عز و جل اعتماد كن و آن گاه ، از مردم بپرس : آيا كسى هست كه به خدا اعتماد كرده باشد ، ولى خدا ، او را كامياب نگردانده باشد ؟
پسرم ! بر خدا توكّل كن و آن گاه ، از مردم بپرس : كيست كه به خدا توكّل كرده باشد ، ولى خدا ، او را كفايت نفرموده باشد؟!
پسرم ! به خدا خوش گمان باش و آن گاه ، از مردم بپرس : چه كسى به خدا خوش گمان شد ، ولى خدا چنان نبود كه او گمان مى كرد؟!
پسرم ! هر كه خُشنودىِ خدا را مى خواهد ، بايد بسيار بر خود ، خشم بگيرد و هر كه بر خود خشم نگيرد ، پروردگارش را خشنود نمى گرداند ، و هر كه خشمش را فرو ننشانَد ، دشمنش را به شماتت وا مى دارد .
پسرم ! حكمت بياموز تا بزرگ شوى ؛ چرا كه حكمت ، راه نماى دين است ، برده را بر آزادْ شرافت مى دهد ، گدا را بر ثروتمندْ برترى مى بخشد ، كوچك را بر بزرگْ مقدّم مى دارد ، گدا را در مجالس پادشاهان مى نشاند ، و شرافتِ شريف و آقايىِ مولا و عظمت ثروتمند را زياد مى كند . چگونه كار دين و دنياى انسان ، بدون حكمت سامان پذيرد ، در حالى كه خداوند عز و جل كار دنيا و آخرت را جز با حكمت ، سامان نمى بخشد ؟! مَثَل حكمتِ بدون طاعت ، مانند پيكر بى جان يا مانند خاك بى آب است ، و پيكر بى جان و خاك بى آب و حكمت بى طاعت ، هيچ كدام فايده اى ندارند .