۳۹۸.البدايه و النهايه :لقمان در حالى كه پسرش را موعظه مى كرد ، بدو گفت : «اى پسرم ! مجالس را آگاهانه انتخاب كن ؛ هر گاه ديدى در مجلسى خداوند عز و جل ياد مى گردد ، با آنان بنشين ؛ چرا كه تو اگر دانا باشى ، دانشت تو را سود مى بخشد و اگر نادان باشى ، آنان به تو مى آموزند و اگر خداوند به رحمت بر آنان نظر كند ، رحمت خداوند به همراه آنان ، شامل حال تو نيز مى شود .
اى پسرم ! در مجلسى كه خداوند در آن ياد نمى شود ، ننشين ؛ چرا كه تو اگر دانا باشى ، دانشت تو را [در چنين مجلسى] سود نمى بخشد و اگر نادان باشى ، بر نادانى ات مى افزايند و اگر خداوند عز و جل پس از آن بر آنان خشم گيرد ، تو را نيز به همراه آنان گرفتار مى كند .
اى پسرم ! حسرت مردى را نخوريد كه دو دست خود را گشوده و خون مؤمنان را مى ريزد ؛ چرا كه او در پيشگاه خداوند ، قاتلى دارد كه نمى ميرد» .
ابو معاويه ، از هشام بن عروه ، از پدرش براى ما نقل كرد و گفت : در حكمت [لقمان عليه السلام ] نوشته شده : «پسرم ! بايد گفتارت خوش باشد و رويى باز داشته باشى ، تا نزد مردم ، محبوب تر از كسى باشى كه به آنان چيزى عطا مى كند» .
راوى مى گويد : در حكمت [لقمان عليه السلام ] نوشته شده است : «مدارا ، اساس حكمت است و . . . همان گونه كه كشت مى كنيد ، درو خواهيد كرد» .
در حكمت [لقمان عليه السلام ] نوشته شده است : «دوست خود و دوست پدرت را دوست بدار» .